صهیونی- امریکایی میگذرد، اما آنچه بیش از صدای انفجارها در شهر و روستا طنین انداخته، صدای حضور مردمی است که ایستادهاند؛ حضوری که فقط یک واکنش احساسی نیست، بلکه بهمثابه سازوکاری اجتماعی، در حال بازتولید امنیت و تثبیت اقتدار ملی است.
در معادلات کلاسیک امنیت، معمولاً از قدرت سخت، تجهیزات نظامی و آرایشهای دفاعی سخن گفته میشود، اما واقعیت این است که در بزنگاههای تاریخی، آنچه میتواند کفه ترازوی امنیت را به نفع یک کشور سنگین کند، نه صرفاً ابزارهای نظامی، بلکه «سرمایه اجتماعی» و «حضور مردم» است. امروز، در روز پنجاهویکم، این گزاره بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده است؛ جایی که میدانهای شهرها و حتی دورافتادهترین روستاها به صحنهای برای نمایش همبستگی ملی تبدیل شدهاند.
این حضور، صرفاً تجمعی از افراد نیست، بلکه شبکهای از ارادههای بههمپیوسته است که پیام روشنی را مخابره میکند: جامعه نهتنها دچار فروپاشی نشده، بلکه در حال بازآرایی خود برای مقاومت فعال است. دشمن در هر جنگی، علاوه بر اهداف نظامی، به دنبال فروپاشی روانی و اجتماعی است، به دنبال ایجاد شکاف، ترس و بیاعتمادی، اما وقتی مادر سالخوردهای با دشواری قدم برمیدارد تا در میان جمعیت حاضر شود یا فردی که روی ویلچر نشسته، پرچم در دست میگیرد، این تصویر، دقیقاً نقطه مقابل آن چیزی است که طراحان جنگ انتظارش را دارند.
در چنین شرایطی، «حضور» به یک کنش امنیتی تبدیل میشود؛ کنشی که نه با سلاح، بلکه با معنا تولید قدرت میکند. حضور مردم در خیابانها، پیام روشنی برای ناظران داخلی و خارجی دارد: این جامعه هنوز به خود باور دارد، هنوز در دفاع از کلیت خود مصمم است و هنوز پیوندهای درونیاش فعال و زنده است. این پیام، به تنهایی میتواند بخشی از هزینههای محاسباتی دشمن را افزایش دهد و او را در ارزیابیهایش دچار تردید کند.
از سوی دیگر، این حضورها به عنوان یک سازوکار «بازدارندگی اجتماعی» نیز عمل میکنند. بازدارندگی صرفاً محصول توان نظامی نیست، بلکه نتیجه مجموعهای از عوامل است که یکی از مهمترین آنها، آمادگی جامعه برای ایستادگی است. وقتی میلیونها نفر در قالب پویشهایی همچون «جانفدا» به صحنه میآیند و عدد مشارکت از ۲۷میلیون نفر عبور میکند، این یک آمار ساده نیست، بلکه نشانهای از شکلگیری یک اراده جمعی است؛ ارادهای که میتواند در صورت لزوم، به اشکال مختلف کنشگری تبدیل شود.
اما اهمیت این حضور، فقط در سطح کلان و پیامهای راهبردی خلاصه نمیشود. در سطح خرد نیز این تجمعها کارکردهای مهمی دارند. در شرایطی که جنگ میتواند به انزوا، اضطراب و فروپاشی روحی افراد منجر شود، حضور در جمع، به نوعی «بازسازی روانی» کمک میکند. افراد در کنار یکدیگر، احساس تنهایی نمیکنند، امید را بازتولید میکنند و از یکدیگر انرژی میگیرند. این پویایی اجتماعی، خود یکی از ارکان امنیت پایدار است چراکه جامعهای که از درون دچار فرسایش روانی شود، حتی با داشتن قدرتمندترین تجهیزات نظامی نیز آسیبپذیر خواهد بود.
نکته قابل توجه دیگر، تنوع این حضور است. از کودکانی که شاید معنای دقیق جنگ را درک نکنند، اما با پرچم در دست در میان جمعیت ایستادهاند تا جوانانی که با صلابت شعار میدهند و سالمندانی که با وجود محدودیتهای جسمی، خود را به میدان رساندهاند. این تنوع، نشاندهنده عمق نفوذ این همبستگی در لایههای مختلف جامعه است. امنیتی که بر پایه چنین مشارکتی شکل بگیرد، امنیتی سطحی و گذرا نیست، بلکه ریشهدار و پایدار است.
در این میان، روایتگری نقش کلیدی دارد. هر یک از این حضورها، حامل داستانی است؛ داستانی از انتخاب، از ایستادگی و از ترجیح «ما» بر «من». اگر این روایتها به درستی ثبت و بازگو نشوند، بخش مهمی از این سرمایه اجتماعی از دست خواهد رفت. همانگونه که در متون حماسی، روایتها نقش مهمی در انتقال ارزشها و ایجاد انگیزه داشتهاند، امروز نیز روایتگران میتوانند با بازتاب این صحنهها، به تقویت این چرخه امنیتساز کمک کنند.
این روایتها باید از دل واقعیت بیرون بیایند؛ از همان مادری که با زحمت قدم برمیدارد، از همان فردی که روی ویلچر نشسته، اما پرچم را بالا نگه داشته است. اینها تصاویر نمادینی هستند که میتوانند به زبان مشترک یک ملت تبدیل شوند. زبانی که در آن، مفاهیمی، چون ایثار، همبستگی و مسئولیتپذیری معنا پیدا میکند.
از منظر راهبردی، این حضورها را میتوان نوعی «قدرت نرم درونزا» دانست؛ قدرتی که نه از بیرون تحمیل میشود و نه به سادگی قابل تخریب است. این قدرت، محصول تجربههای مشترک، خاطرات جمعی و پیوندهای عاطفی است که در طول زمان شکل گرفتهاند. در شرایط بحرانی، این سرمایه به سرعت فعال میشود و میتواند خلأهای احتمالی در سایر حوزهها را تا حدی جبران کند. در نهایت، باید پذیرفت که امنیت، مفهومی چندبعدی است و نمیتوان آن را صرفاً به حوزه نظامی محدود کرد. امنیت، حاصل برهمکنش میان دولت، جامعه و فرد است. در این میان، نقش مردم نه به عنوان تماشاگر، بلکه بهعنوان کنشگر، تعیینکننده است. آنچه امروز در میدانهای شهر و روستا دیده میشود، مصداقی روشن از این کنشگری است.
این حضور، اگرچه ممکن است در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در عمق خود، حامل پیامهای پیچیده و اثرگذاری است که میتواند مسیر تحولات را تغییر دهد. از دل همین حضورها، حماسههایی شکل میگیرد که نه تنها در زمان حال، بلکه در حافظه تاریخی یک ملت نیز ماندگار خواهد شد.
امروز، امنیت فقط در مرزها تعریف نمیشود؛ در دل همین جمعیتهایی تعریف میشود که ایستادهاند، نگاه میکنند و با حضور خود، معادله را تغییر میدهند.