ابعاد و پیامدهای «جنگ سوم تحمیلی» از دو منظر اهمیت دارد: برای امریکا میتواند بهمنزله نوعی مرگ سیاسی و ژئوپلیتیکی تلقی شود و در مقابل، برای ایران دورهای از «غنا» و شکوفایی آغاز شود. برخی تحلیلگران حتی معتقدند پیامدهای این منازعه میتواند زمینه ظهور تهران بهعنوان چهارمین قدرت بزرگ جهانی را فراهم کند. بر همین اساس، نباید انتظار داشت که واشینگتن این پیامدها را بهآسانی بپذیرد و ایرانیان نیز باید با صبوری آماده پرداخت هزینههای سنگین برای تثبیت نظم جدید در تنگه هرمز باشند، نظمی که میتواند میراثی طلایی برای نسلهای آینده بهجا بگذارد.
برای بسیاری از تاریخدانان و سیاستمداران، تحولات کنونی تنگه هرمز یادآور ماجرای ملی شدن کانال سوئز در مصر است؛ رخدادی که موجب افت تدریجی ارزش لیر و در نهایت، طی چند ماه، به افول امپراتوری بریتانیا انجامید. همین شاخص بهتنهایی گویای عمق تغییرات بنیادینی است که گلوگاههای انرژی میتوانند در ساختار سیاست بینالملل ایجاد کنند. در همین چارچوب، شکلگیری یک نظم جدید ایرانی در مهمترین گلوگاه انرژی جهان میتواند به تضعیف پترودلار منجر شود. مقامات امریکایی سراسیمه دست به اقداماتی گوناگون میزنند تا مانع از تحقق این امر شوند، اما خودشان بهتر از هر کس دیگری میدانند که گزینه نظامی مطمئن و مطلوبی ندارند و جالبتر اینکه هر اقدامی که انجام میدهند نتیجهای عکس میگیرند. آخرین مورد، اعلام محاصره دریایی ایران است که اکثر ناظران آن را شلیک به خود عنوان کردهاند، چراکه باعث تنگتر شدن تنگه هرمز و در نتیجه افزایش بیش از پیش قیمت نفت خواهد شد.
از طرف دیگر تنها یک حرکت نامتقارن ایران، آنهم به اندازه یک درصد، میتواند موجی صددرصدی در سراسر جهان بیافریند. در واقع تنگه جایی است که حتی یک اخطار میتواند بازارها را بلرزاند، سیاستها را دگرگون کند و نگاه قدرتهای بزرگ را بهسرعت تحت تأثیر قرار دهد.
در حالی دشمن به بنبست خورده و زمان، جغرافیا و دینامیک جنگ به نفع ایران پیش میرود که پایداری در خیابان، جانفشانی در میدان و کیاست در دیپلماسی میتوانند برای پیروزی تاریخی، سرانجامی پایدار رقم بزنند. در این میان عملکرد خیابان و میدان به خوبی پیش میرود و حالا این به هنر دیپلماسی بستگی دارد تا بتواند این دستاوردها را سر میز مذاکره نقد کند و همچنین بر اساس «تئوری بازیها»، راه خروجی قابل تحمل برای دشمن شکست خورده باز کند.
وقتی در نظریه بازیها گفته میشود باید «راه فرار» یا exit ramp برای بازیگر شکستخورده وجود داشته باشد، در واقع اشاره به یکی از اصول پایداری در تعاملات سیاسی دارد. به این معنا که اگر در یک کشمکش سیاسی، یکی از طرفها کاملاً شکست بخورد (هیچ گزینه قابل قبول یا منفعتی برای ادامه نداشته باشد)، احتمال واکنشهای افراطی و غیرعقلانی افزایش مییابد.
بنابراین، در طراحی «بازی» همیشه باید مسیر خروجی برای طرف بازنده تعریف شود.