کد خبر: 1350477
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
مرگ هابرماس؛ نقدی بر فانتزی گفت‌و‌گو و سازش با رژیم‌های مرگ‌آفرین او از مهم‌ترین متفکران نظریه انتقادی در دوران پس از جنگ جهانی دوم و از اصلی‌ترین چهره‌های نسل دوم «مکتب فرانکفورت» است. او تقریباً در تمامی آثارش از جمله «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» و «نظریه کنش ارتباطی»، یک ایده را صورت‌بندی می‌کند: اینکه «مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است» و هنوز تمام ظرفیت رهایی‌بخش خود را آزاد نکرده است.
ایمان شعبان‌زاده

جوان آنلاین: خبر فوت یورگن هابرماس، فیلسوف، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز برجسته آلمانی، پس از حدود ۹۰ سال، آن هم در روز‌هایی که جهان شاهد یکی از مهم‌ترین و پردامنه‌ترین نبرد‌های نظامی هزاره سوم است، محملی است برای بازاندیشی پیرامون دیدگاه‌های او و به‌خصوص خوانش خاصی که از آثار او در محافل علوم اجتماعی ایران وجود دارد.

او از مهم‌ترین متفکران نظریه انتقادی در دوران پس از جنگ جهانی دوم و از اصلی‌ترین چهره‌های نسل دوم «مکتب فرانکفورت» است. او تقریباً در تمامی آثارش از جمله «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» و «نظریه کنش ارتباطی»، یک ایده را صورت‌بندی می‌کند: اینکه «مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است» و هنوز تمام ظرفیت رهایی‌بخش خود را آزاد نکرده است.

به باور هابرماس، مدرنیته نه یک شکست تاریخی، نه یک بن‌بست فلسفی، بلکه فرآیندی ناتمام از تحقق آرمان‌های روشنگری است؛ آرمان‌هایی همچون آزادی، برابری حقوقی، خودآیینی و گفت‌وگوی عقلانی. از نظر او، بحران‌هایی مانند فاشیسم، بروکراسی خفقان‌آور یا خشونت تکنولوژیک، «ذات» مدرنیته نیستند، بلکه حاصل غلبه عقلانیت ابزاری (پول، قدرت، تکنیک) بر عقلانیت ارتباطی (تفاهم، کنش گفت‌وگویی، اخلاق) هستند. به همین دلیل، راه اصلاح جهان مدرن، بازسازی گفت‌وگومحور نهاد‌های مدرن است.

سفر هابرماس به ایران در سال ۱۳۸۱ و به دعوت دولت اصلاحات، نقش مهمی در ایجاد یک نگاه فانتزی به پروژه مدرنیته در غرب و راهبردِ سیاسی-فلسفی «عقلانیت ارتباطی» در میان اصحاب علوم انسانی در ایران ایفا کرد. بازتاب این چارچوب فکری در ایران به شکل خاصی ظهور یافت؛ نوعی «رمانتیسم گفت‌وگومحور» که در آن پروژه هابرماسی نه به‌عنوان یک نظریه تاریخی درباره شکل‌گیری حوزه عمومی در اروپا، بلکه به‌مثابه نسخه‌ای جهان‌شمول برای سیاست جهانی خوانده شد. در این قرائت، غرب عمدتاً به صورت فضایی در حال تکامل به سوی عقلانیت ارتباطی و نظم حقوقی بین‌المللی تصویر شد؛ گویی تاریخ مدرنیته غربی بیش از هر چیز داستان پیشروی گفت‌و‌گو، نهاد‌های حقوقی و اجماع عقلانی است. در چنین تصویری، سویه دیگر مدرنیته - یعنی استعمار، انضباط نظامی، نقض قوانین بین‌المللی، مداخلات نظامی و سازوکار‌های سخت قدرت - به حاشیه رانده شد و نظم جهانی بیشتر همچون میدان گفت‌و‌گو میان کنشگران عقلانی تصور گردید.

درگذشت هابرماس در بحبوحه جنگ رمضان و تخاصم تحمیلی رژیم آپارتاید آمریکایی-صهیونی بر میهن عزیزمان، لحظه‌ای برای بازاندیشی و مرور نقصان‌های دستگاه تحلیلی اوست. همان دستگاه تحلیلی که این‌قدر در میان جمعی از آکادمیسین‌ها و برخی از فعالان سیاسی کشورمان متصلب شده که به خطا دنیای کنونی را «دنیای گفتمان‌ها» می‌پنداشتند و نه «دنیای موشک‌ها»!

موضع یورگن هابرماس درباره جنگ غزه پس از ۷ اکتبر را می‌توان نمونه‌ای آشکار از محدودیت‌های هنجاری سنت عقلانیت ارتباطی اروپامحور دانست؛ جایی که موضع هابرماس در آن مقطع به شگفتی محافل دانشگاهی در جهان منجر شد. چارچوب تحلیلی هابرماس در توجیه نسل‌کشی صهیونیست‌ها و آنچه که او «حق دفاع مشروع» می‌نامید، عملاً خشونت ساختاریِ طولانی‌مدت ناشی از استعمار سکونتی، محاصره و بی‌دولتی فلسطینیان را به حاشیه می‌راند. نقص دستگاه تحلیلی عقلانیت ارتباطی در این است که تجاوز به ملت‌های شرقی عمدتاً در سطح اخلاق هنجاری و حقوق بین‌الملل دولت‌ها فهم می‌شود، حال آنکه تجربه زیسته مردمی که در وضعیت تعلیق دائمی سیاسی و حقوقی قرار دارند، کمتر به مرکز تحلیل راه می‌یابد.

این محدودیت نظری زمانی آشکارتر می‌شود که حافظه تاریخی اروپا به چارچوب اصلی داوری اخلاقی بدل گردد. در سنت هابرماسی، هولوکاست به مرکز اخلاق سیاسی آلمان و اروپا تبدیل شده است؛ اما همین تمرکز سبب شده که سایر تاریخ‌های خشونت - از استعمار و اشغال تا اخراج و محاصره و نسل‌کشی - در حاشیه قرار گیرند. نتیجه، نوعی جهان‌شمولی نامتقارن است که در آن برخی رنج‌ها فوراً به زبان حقوق و اخلاق ترجمه می‌شوند و برخی دیگر در مرز‌های امنیت و «ضرورت دفاعی» هضم می‌گردند.

نقد پسااستعماری دقیقاً به این عدم تقارن اشاره می‌کند. از دیدگاه متفکران پسااستعماری، جهانی‌شدن واقعی اخلاق سیاسی زمانی ممکن است که تجربه‌های تاریخی خارج از اروپا نیز به‌عنوان منابع تولید هنجار‌های جهانی به رسمیت شناخته شوند. از نگاه پسااستعماری، مسئله صرفاً دفاع از یک طرف یا محکومیت طرف دیگر نیست، بلکه پرسش از این است که چه کسی اصلاً امکان سخن گفتن در چارچوب اخلاق جهانی را پیدا می‌کند و چه کسی خارج از آن باقی می‌ماند. از منظر نقدی نزدیک به اندیشه آشیل ممبه (فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی کامرونی‌تبار و از برجسته‌ترین چهره‌های اندیشه پسااستعماری)، این وضعیت نشان می‌دهد که حتی جهان‌شمولی اخلاقی لیبرال نیز می‌تواند در دل نظمی عمل کند که برخی جمعیت‌ها را در وضعیت «مرگ‌پذیری مدیریت‌شده» نگه می‌دارد؛ همان چیزی که ممبه آن را با مفهوم «نکروپولیتیک» توضیح می‌دهد.

مفهوم نکروپولیتیک (Necropolitics) که آشیل ممبه مطرح می‌کند، به نوعی از حاکمیت اشاره دارد که نه فقط زندگی را مدیریت می‌کند (چنان‌که فوکو در «زیست‌سیاست» توضیح می‌دهد)، بلکه اساساً تعیین می‌کند چه کسانی می‌توانند زندگی کنند و چه کسانی باید در معرض مرگ، محاصره یا نابودی قرار گیرند؛ یعنی سیاستی که از طریق محاصره، اشغال، اردوگاه، کنترل فضا و خشونت نظامی، جمعیت‌هایی را در وضعیت «زندگیِ قابل کشتن» نگه می‌دارد. ممبه در تحلیل خود از مسئله فلسطین، استدلال می‌کند که رژیم اشغال و محاصره نمونه‌ای از همین منطق نکروپولیتیکی است؛ جایی که کنترل سرزمین، تحرک، منابع و حتی امکان بقا به سازوکار‌های حاکمیتی گره می‌خورد که مرز میان زندگی و مرگ را مدیریت می‌کنند. از این منظر، رویکرد هابرماس از نگاه ممبه دچار محدودیت نظری است، زیرا در چارچوب اخلاق گفت‌وگومحور و حقوقیِ اروپایی باقی می‌ماند و کمتر به ساختار تاریخیِ خشونت و اشغال توجه می‌کند. نقد ممبه این است که چنین چارچوبی، با تمرکز بر قواعد هنجاری و گفتمانی، ممکن است نامتقارنی قدرت و رژیم‌های مرگ‌آفرین در زمین واقعیت سیاسی را به حاشیه بَرد؛ در نتیجه مسئله فلسطین نه صرفاً مسئله نقض قواعد گفت‌و‌گو یا حقوق، بلکه مسئله ساختاریِ حکمرانی بر مرگ و حیات جمعیت‌ها فهمیده می‌شود.

از این منظر، نقدی که امروز به خوانش‌های ساده‌دلانه از هابرماس در ایران وارد می‌شود این است که باید دریابیم جهان سیاست در پروژه مدرنیته و خوانش غربی، صرفاً میدان گفتمان‌ها نیست. اگر صلحی هم در کار باشد، همزمان از عرصه قدرت، امنیت و زور محقق می‌شود. شاید هیچ‌کس به اندازه رئیس‌جمهور کنونی رژیم استکباری آمریکا نمی‌توانست به خوبی نقاب از چهره ژانوسی گفت‌و‌گو و مذاکره مدنظر غرب با جوامع شرقی و ملت‌های آزاده بردارد؛ مذاکره‌ای زیر بمباران، ذیل خشونتی ساختاریافته و بی‌اعتنا به همه قواعد اخلاقی و حقوق بین‌المللی، که حتی کشتار زنان و دختران یک سرزمین را هم بخشی از آداب مذاکره می‌داند و به آن می‌بالد.

برچسب ها: جنگ جهانی ، مدرسه ، آلمان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار