جوان آنلاین: ساعت دو و نیمه نیمه شب است. گسیل افکار ناشی از حوادث گذاشته چشمهایم با خواب آشتی کند. به یکباره قاب پنجره اتاق قرمز آتشین میشود و همزمان صدای مهیب فرو افتادن بمبی در نزدیکی خانه، قلبمان را از جا میکند!
موج انفجار قفل پنجره را از جا میکند و درها را باز میکند.
صدای شکستن شیشهها فضای خانه را پر میکند و برای لحظهای دنیا پیش چشمانمان متوقف میشود.
خودم را به طبقه بالا میرسانم. پنجرههای قدی خانه قدیمی مان یک بار دیگر با طعم موج انفجار در هم فرو شکستند و از پا در آمدند.
دفعه قبلی جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود. روزگاری که کودک خردسالی بیش نبودم و به هوای خانه مادربزرگ راهی شدیم، اما هنوز به سر خیابان نرسیده، صدای مهیب انفجار متوقفمان کرد. این بار هم نفجار عمومی در نزدیکی خانه استقامت شیشهها را به چالش کشیده بود!
آن روزها هم اگرچه جنگ میان دو کشور همسایه ایران و رژیم بعث عراق بود، اما آتش این جنگ را همین دولتهای امریکایی و غربی روشن کرده و هیزمش را تامین میکردند. بمبهایی که آن روز صدام و حزب بعث بر سر مردم ایران میریختند، هیچ کدامشان ساخته عراق نبودند بلکه تحفههای انگلیس و آمریکا آلمان و فرانسه بود که بر سر مردم ایران آوار میشد. دست آخر هم صدام و حزب بعث دستخوش این خوش خدمتی هایشان به غربیها و آمریکاییها را گرفتند، اما مردم عراقی و شیعیان و مسلمانانی که مخالف این برادر کشی بودند هم، جور سالها اشغال زیر چکمه سربازان آمریکایی را چشیدند.
دست آخر با همراهی یاران ایرانی شان توانستند سربازان امریکایی و داعشی را از سرزمینشان بیرون کنند.
به همین خاطر هم حاج قاسم سلیمانی همان قدر که برای ما حاج قاسم است، برای مردم عراق هم محترم و دوست داشتنیست و همچنان که ما ایرانیها در سوگ از دست دادنش همچنان میسزیم، عراقیها هم فداکاریها و جانفشانیهایش را برای حفظ جغرافیای مقاومت به خاطر دارند و داغدار از دست دادن او هستند.
حالا، اما حاج قاسم در میان ما نیست حاج قاسمی که خوک زرد قمارباز به صراحت درباره او میگوید «اگر قاسم سلیمانی زنده بود ما تا این اندازه در ایران موفق نمیشدیم. انصافاً فرمانده خوبی بود».
نبودن حاج قاسم به امریکاییها جرات داد به ایران حمله کنند! در گام نخست این حملات به سراغ سرداران و نظامیانمان بروند و بعد هم دانشمندان هستهای. این بار هم رهبرمان را به شهادت برسانند.
با تمام اینها، اما محاسباتشان اشتباه از آب درآمد!
امروز ۲۵ روز است مردمی که به تعبیر رهبرشان مبعوث شدهاند تا از نظام جمهوری اسلامی ایران دفاع کنند، سینه سپر کرده و دنیا را در برابر این همه مقاومت به حیرت وا داشتند. ۲۵ روز است ایران یکپارچه با وحدت و همدلی در برابر برقدرتهای پوشالی امریکا و اسرائیل و متحدانشان ایستاده و آنها را به زانو درآورده است. ۲۵ روزی که نه سید علی خامنهای را داریم، نه حاج قاسم سلیمانی را، نه حاجیزاده را نه سردر سلامی را نه سردار باقرزاده و نه دهها تن دیگر از فرماندهان و بزرگانی که ناخدا و سکانداران کشتی انقلاب اسلامی ایران بودند. این کشتی، اما بی هیچ توقفی همچنان در اقیانوس پرتلاطم رنگها و دسیسههای امریکا و متحدانش میتازد و پیش میرود چراکه این مردم بادبان و موتور متحرک کشتی انقلابند.
وقتی از هراس انفجار ارزیابی ویرانیهایش به خودم میآیم چشمم به مادر میافتد که که بر سر سجاده نشسته و آیت الکرسی میخواند. انگار انفجار بمب ریختن شیشههای خانه کوچکترین هراسی در دلش نینداخته است. دعایش را که تمام میکند خیلی عادی انگار هیچ اتفاقی نیفتاده رو به ما میکند و میگوید «جنگ است دیگر جنگ از این چیزها دارد».
اینجاست که با خودم فکر میکنم تا وقتی این شیرزنان و این مادران در خانوادههای ایرانی هستند، ما سفت و محکم ایستادهایم چرا که دلهایمان به دعای این مادران و ایستادگیشان گرم است مادرانی که صلابتشان الگو و دعاهایشان پشت و پناه این مرز و بوم است.