جنجالهای خبری از لشکرکشی امریکا به منطقه که گاه برای آن آمارسازی هم میشود و آن را یکسوم توان نظامی امریکا معرفی میکنند، با این هدف بزرگنمایی میشود که هراس و نگرانی و تصویر از حمله نظامی به ایران را القا کند، البته ابزارهای تبلیغاتی و رسانهای رژیم صهیونیستی بیشترین عطش را برای یک تصویر جنگی علیه ایران از خود نشان میدهند و حتی زمانی که همه منابع خبری از پیشرفت مذاکرات در ژنو سخن گفتند، محافل صهیونی از ترامپ ابراز دلسردی کردند.
ترامپ هم از همان ابتدای لشکرکشی، از اینکه با خط و نشانهای روزانه بر حرارت جنگ روانی و شناختی و اضطراب در محیط اقتصادی و اجتماعی ایران بیفزاید، هیچ فرصتی را از دست نداده است. خیلی زود معلوم شد بازدارندگی ملی و مردمی و نظامی بر محاسبات ترامپ آثار خود را به جای گذاشته و بازی کردن با سناریوهای جنگ گسترده یا جنگ محدود و ضربتی، بیفایده است و واکنش ایران به هر تعرض و دشمنی با یک جنگ منطقهای گسترده دنبال میشود که برای امریکا، شکست و فرسایش در یک جنگ طولانی را نشان میدهد.
تردیدی نیست که این لشکرکشی از سوی ترامپ، اهدافی دارد و قبل از هر چیز، بازتاب ارعاب و هراسافکنی آن برایشان اهمیت دارد. از نگاه ترامپ با اینکه موضوع هستهای، هنوز بهانه خوبی برای فشار علیه ایران است ولی توان موشکی، قدرت و نفوذ منطقهای ایران، برای امریکا و رژیم صهیونی، خسارتبارتر و تهدیدکنندهتر هستند، به همین دلیل اصرار طرف امریکایی از ابتدا این بود که همه موضوعات را در مذاکره دنبال کنند. روند رخدادها نشان داد دست ایران پرتر است و موضوع و محل مذاکره را تعیین میکند و حتی شروط ایران کارسازتر است وپس از دو دور مذاکره، مرحله سوم در ژنو برگزار شد که تا پاسی از شب نیز کشیده شد، یک افق توافقی را نشان میدهد و مسئله چانهزنی در آن امری طبیعی خواهد بود. در واقع این سؤال بزرگ مطرح است که لشکرکشی آنچنانی امریکا که برای یک توافق هستهای نبوده و بنا به ادعای نتانیاهو و رسانههای صهیونیست، دیدگاه ترامپ در سفر نتانیاهو از نگرانی هستهای و بمبسازی، به براندازی در ایران تغییر داده شده است. اتفاقاً هاکان فیدان هم برای پادرمیانی مذاکرات اولیه گفته بود که نمیشود همه مسائل را در یک مذاکره حل کرد و باید از موضوع هستهای شروع شود و سپس استمرار یابد، بنابراین اینگونه به نظر میرسد که ترامپ در یک «راهبرد بدون شلیک گلوله» و فقط در «سایه لشکرکشی و جنگ» به دنبال تحقق اهداف خود در قبال ایران است و به شدت نیازمند یک تصویر پیروزی است تا در محیط داخلی امریکا و جهان آن را علم کند. ترامپ با همین روش و با پرهیز از یک جنگ ازپیشباخته، پس از چانهزنیهای خود در پرونده هستهای که باید دید دارای چه شاخص و ویژگیهای خواهد شد، از چماق لشکرکشی که پایان پیدا نمیکند و ادامه خواهد داشت، چگونه استفاده میکند. بدیهی است که آنچه امروز امریکا و رژیمصهیونیستی را با تلخی پذیرش بازدارندگی ایران مواجه کرده و نمیتوانند به حداقلهای یک جنگافروزی موفق دل ببندند، همین توان نظامی، موشکی و قدرت و نفوذ منطقهای ایران است. این به آن معناست که با سایه جنگ و چماق لشکرکشی، فضای بیثبات در افکار عمومی و اقتصاد ایران را دامن خواهند زد تا امید به دور جدیدی از مذاکره با ایران در مسائل موشکی، نظامی و منطقهای را قدرت بخشند، یعنی همان گونه که از تحریمها علیه ایران به عنوان یک اهرم نظامی و ثابت استفاده میکنند، از لشکرکشی در سایه جنگ نیز همان بهره را خواهند گرفت، در نتیجه باید از همان منطقی که موجب شد محاسبات جنگی ترامپ به رویکرد مذاکراتی یا عقبنشینی از بسیاری از شروط و تحمیل اراده علیه ایران منجر شود، بهره بگیریم و اجزای بعدی این پروژه و پروسه را نیز مدیریت کنیم.