کد خبر: 1339212
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۰
معلم برگزیده اولین دوره «جایزه معلم» در گفت‌و‌گو با «جوان»:
خلاقیت و رؤیاپردازی باید به قلب درس‌ها بازگردد احمدپور در نخستین دوره «جایزه معلم» نیز به عنوان معلم برگزیده انتخاب شد، جایزه‌ای که این روز‌ها و در آستانه برگزاری سومین دوره آن، بیش از پیش اهمیت و جایگاهش در جامعه آموزشی کشور به چشم می‌آید. او در طول خدمت خود، نه‌تنها دغدغه آموزش داشته، بلکه کوشیده فراتر از مدرسه، گرهی از مشکلات شاگردان و اهالی روستا باز کند و امید را به زندگی آنها بیاورد. «جوان» در گفت‌وگویی صمیمی با این معلم، مسیر پرچالش شغلی‌اش را مرور کرده و درباره دغدغه‌ها و مشکلات نظام آموزشی کشور، با او به گفت‌و‌گو نشسته است. 
مهسا گربندی

جوان آنلاین: در دل روستای مرزی و عشایری گلاز، در شهرستان اشنویه آذربایجان غربی، مردی زندگی می‌کند که بیش از ۲۰ سال از عمرش را وقف آموزش کرده‌است. آرام احمدپور، متولد ۱۳۶۰ و دارای کارشناسی ارشد تاریخ، معلمی است که حضورش تنها به کلاس درس محدود نمی‌شود، او در زندگی روزمره شاگردان و اهالی روستا نیز نقشی پررنگ و اثرگذار داشته و حتی در زمینه تاریخ شفاهی مردم منطقه کار‌هایی انجام داده‌است. در منطقه‌ای که روزگاری تحصیل چندان جدی گرفته نمی‌شد، این معلم توانمند با پشتکار و عشق توانسته نگاه اجتماعی مردم را تغییر دهد و دانش‌آموزان بسیاری را دوباره به چرخه تعلیم‌وتربیت بازگرداند. برای او، معلمی یک شغل نیست، بلکه رسالتی است که ریشه در خاطرات شیرین دوران کودکی دارد. 

احمدپور در نخستین دوره «جایزه معلم» نیز به عنوان معلم برگزیده انتخاب شد، جایزه‌ای که این روز‌ها و در آستانه برگزاری سومین دوره آن، بیش از پیش اهمیت و جایگاهش در جامعه آموزشی کشور به چشم می‌آید. او در طول خدمت خود، نه‌تنها دغدغه آموزش داشته، بلکه کوشیده فراتر از مدرسه، گرهی از مشکلات شاگردان و اهالی روستا باز کند و امید را به زندگی آنها بیاورد. «جوان» در گفت‌وگویی صمیمی با این معلم، مسیر پرچالش شغلی‌اش را مرور کرده و درباره دغدغه‌ها و مشکلات نظام آموزشی کشور، با او به گفت‌و‌گو نشسته است. 

بسیاری از معلمان از مشکلات معیشتی، کمبود امکانات و بی‌توجهی‌ها گلایه دارند و رسانه‌ها نیز گاه‌به‌گاه این مسائل را بازتاب می‌دهند. با این حال، وقتی می‌بینیم شما (و معلمانی، چون شما) با وجود همه سختی‌ها، با انگیزه و پشتکار در کلاس حاضر می‌شوید و با دلسوزی به دانش‌آموزان توجه می‌کنید، این پرسش پیش می‌آید که چه چیزی باعث شده با وجود تمام چالش‌ها، همچنان عاشقانه در مسیر معلمی بمانید؟

از همان سال‌های کودکی، معلم شدن برای من یک رؤیا بود، رؤیایی که ریشه در خاطرات شیرین دوران ابتدایی دارد. معلم کلاس اول ما، (آقای اسماعیل قادری)، تأثیرگذارترین فرد زندگی من بودند. هنوز هم یادم هست که هر سال در روز معلم به دیدارشان می‌رفتم و برایم بسیار محترم بودند. ایشان الگویی بودند که در ذهن من تصویری روشن از معلمی ساختند، تصویری سرشار از عشق، فداکاری و انسانیت. 

یکی از خاطراتی که از روز‌های کودکی به یاد دارم و هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، این است که هر پنج‌شنبه، با هزینه شخصی‌شان برایمان خوراکی می‌آوردند. حتی اگر دانش‌آموزی غایب بود، خوراکی‌اش را بالای تخته می‌گذاشتند تا شنبه که به کلاس برمی‌گردد، سهمش محفوظ باشد. همین رفتار ساده، درس بزرگی برای ما بود، درس امانتداری، بخشندگی و توجه به همنوع. 

از سوی دیگر، چون منطقه ما کوهستانی و برف‌گیر بود، ایشان پس از پایان کلاس، دانش‌آموزان را تا خانه‌هایشان همراهی می‌کردند و تازه بعد از آن به خانه خودشان می‌رفتند. این میزان از دلسوزی و مسئولیت‌پذیری، در ذهن کودکانه من تصویری جاودانه ساخت، اینکه معلم بودن فقط تدریس نیست، بلکه همراهی و حمایت بی‌قید و شرط از دانش‌آموزان است. 

همان روز‌ها از خدا خواستم که روزی خودم معلم شوم و بتوانم راه ایشان را ادامه دهم. سال‌ها بعد، پس از پشت سر گذاشتن کنکور و ورود به این حرفه، احساس کردم به آرزوی دیرینه‌ام رسیده‌ام. امروز هم باور دارم که مشکلات معیشتی هر چقدر بزرگ باشند، نمی‌توانند سد راه عشق به آموزش شوند. معلمی برای من، فقط یک شغل نیست، یک رسالت است. وقتی این مسیر را انتخاب کردم پس باید با علاقه و پشتکار ادامه‌اش دهم. بله، سختی هم وجود دارد، اما عشق به دانش‌آموزان باعث شده همه دشواری‌ها را تحمل کنم تا حق آنها پایمال نشود. 

اگر معلم نمی‌شدید، فکر می‌کنید چه شغلی را انتخاب می‌کردید و در آن موفق می‌شدید؟

راستش را بخواهید، اگر مسیر زندگی مرا به سمت معلمی نمی‌برد، احتمالاً راه دیگری را ادامه می‌دادم که ریشه در خانواده‌ام داشت. پدرم قدیمی‌ترین کتابفروش شهرستان اشنویه است و من سال‌ها در کنار ایشان کار کردم. دوران دبیرستان رشته تجربی خواندم، اما در کنکور موفق نشدم و پنج سال پشت کنکور ماندم. این پنج سال، در کتابفروشی پدرم گذشت، جایی که با دنیای کتاب‌ها آشنا شدم، بوی کاغذ و جوهر را نفس کشیدم و علاقه عمیقی به کتاب پیدا کردم. 

با وجود این همه نزدیکی به کتاب و لذت از فضای فرهنگی، همیشه در وجودم یک خلاً احساس می‌کردم، همان آرزوی دیرینه معلم شدن. حس می‌کردم اگر معلم نشوم، چیزی در وجودم ناقص خواهد ماند. همین شد که پس از پنج سال تلاش، رشته‌ام را تغییر دادم و وارد علوم انسانی شدم. شکر خدا با رتبه هزارو۳۴۳ پذیرفته شدم و توانستم رؤیایم را به واقعیت تبدیل کنم. 

متأسفانه برخی از جوانان ما، اگر یک سال در رشته مورد علاقه‌شان در کنکور قبول نشوند، تصور می‌کنند که دنیا به پایان رسیده، اما واقعیت این است که شکست‌های کوچک، پایان راه نیستند. بی‌تردید اگر انسان اراده داشته باشد و هدفش را با جدیت دنبال کند، می‌تواند به هر چیزی که در ذهنش دارد برسد. من خودم نمونه‌ای از همین مسیر هستم، پنج سال پشت کنکور ماندم، اما در نهایت به آرزویم رسیدم. 

به نظر شما، معلمی بیشتر یک مهارت است یا ویژگی شخصیتی؟ آیا کسی که معلم خوبی می‌شود، فقط با آموزش دیدن و یادگیری مهارت‌ها به این جایگاه می‌رسد، یا باید توانایی‌های ذاتی و خدادادی داشته باشد؟

واقعیت این است که معلمی ترکیبی از هر دو جنبه است، هم ویژگی‌های شخصیتی و ذاتی و هم مهارت‌هایی که با آموزش و تجربه به دست می‌آیند. برخی افراد از همان ابتدا توانایی‌هایی در وجودشان دارند که آنها را به معلمی خوب تبدیل می‌کند، مثل صبر، عشق به یاد دادن، توانایی ارتباط گرفتن با دیگران و روحیه دلسوزی. این ویژگی‌ها خدادادی‌اند و نمی‌توان آنها را صرفاً با آموزش ایجاد کرد. 

اما در کنار این، بخش مهمی از معلمی به مهارت و تجربه وابسته است. کسی که پشتکار داشته باشد، مطالعه کند و در مسیر آموزش جدی باشد، می‌تواند به مرور زمان مهارت‌های لازم را کسب کند و به معلمی موفق تبدیل شود. درست مثل همان روز‌های کلاس اول ابتدایی که معلم ما با رفتار و روش‌هایش به ما یاد داد چگونه یادگیری می‌تواند شیرین و اثرگذار باشد. 

پس معلمی فقط یک استعداد ذاتی نیست و تنها یک مهارت آموختنی هم نیست، بلکه ترکیبی از هر دو است. 

سخت‌ترین لحظه‌ای که در کلاس درس تجربه کرده‌اید، چه بوده‌است؟

هر معلمی خاطراتی دارد که هیچ‌گاه از ذهنش پاک نمی‌شود، خاطراتی که گاهی شیرین و گاهی تلخ و سنگین هستند. برای من، یکی از تلخ‌ترین لحظات زندگی معلمی‌ام مربوط به دانش‌آموزی عزیز به نام «صالحیان» است. او نوجوانی بسیار خوب، با اخلاق و مهربان بود و من همیشه نسبت به حال و روحیه‌اش حساسیت ویژه‌ای داشتم. در طول سال تحصیلی بار‌ها می‌گفت که قلبش درد می‌کند یا احساس خستگی دارد. حتی برخی همکارانم با مهربانی او را آرام می‌کردند و ماساژ می‌دادند تا حالش بهتر شود. 

اما یک روز، پس از پایان مدرسه، در مسیر بازگشت به خانه در روستای ما که راه‌ها سخت و پر از برف بود، دیگر به خانه نرسید. خبر فوت او همه ما را در بهت و اندوه فرو برد. جای خالی‌اش در کلاس، سکوت سنگینی ایجاد کرده‌بود و چندین روز، هم معلمان و هم دانش‌آموزان غرق در غم بودند. هنوز هم وقتی آن روز‌ها را به یاد می‌آورم، مثل پرده‌ای از یک فیلم تلخ جلوی چشمانم تداعی می‌شود. 

متأسفانه آن زمان امکانات پزشکی و درمانی بسیار محدود بود و شرایط زندگی در مناطق عشایری دشوار. امروز اما، در همان روستا اینترنت پرسرعت و گازکشی فراهم شده‌است، با این حال، یاد «صالحیان» و خاطره تلخ آن روز همچنان در قلب من مانده و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود. 

آیا دانش‌آموزانی بوده‌اند که مسیر حرفه‌ای شما را تغییر داده باشند یا نکاتی ارزشمند به شما آموخته باشند؟

یکی از زیباترین جنبه‌های معلمی همین است که ما فقط آموزگار نیستیم، بلکه خودمان هم در طول مسیر از دانش‌آموزان درس‌های بزرگی می‌گیریم. بار‌ها پیش آمده که در کلاس، با رفتار‌های کودکانه و بی‌ریای دانش‌آموزان، چیز‌هایی آموخته‌ام که هیچ کتابی قادر به آموزش آنها نبود. 

گاهی یک رفتار ساده، یک جمله صادقانه یا حتی یک حرکت کوچک از سوی دانش‌آموزان، برای من درس مهربانی، انسانیت و بخشندگی بوده‌است. آنها با قلب‌های پاکشان به من نشان داده‌اند که آموزش فقط انتقال دانش نیست، بلکه پرورش روح و انسانیت است. 

در واقع، بسیاری از لحظات تأثیرگذار زندگی حرفه‌ای من نه از پشت میز مطالعه، بلکه از همین تعامل‌های روزمره با دانش‌آموزان شکل گرفته‌است. هر کدام از آنها با کودکانه بودنشان، به من یاد داده‌اند که چگونه می‌توان دنیا را ساده‌تر، زیباتر و انسانی‌تر دید. این تجربه‌ها برای من گنجینه‌ای ارزشمند هستند و مسیر معلمی‌ام را روشن‌تر و عمیق‌تر کرده‌است. 

به نظر شما، چه خلأ‌هایی در نظام آموزشی وجود دارد؟ اگر اختیار کافی برای تغییر و تحول در آموزش و پرورش را داشتید، چگونه این خلأ‌ها را پر می‌کردید؟

اگر بخواهم صادقانه بگویم، بزرگ‌ترین خلئی که در آموزش رسمی می‌بینم، نبود توجه کافی به خلاقیت و رؤیاپردازی است. متأسفانه، وقتی دانش‌آموزان وارد سیستم آموزشی می‌شوند، به جای شکوفا شدن، بالعکس، خلاقیتشان محدود می‌شود! مثلاً اگر پیش از مدرسه، به کودکی بگوییم نقاشی بکشد، آزادانه با رنگ‌های مختلف تخیلش را به کار می‌گیرد، اما وقتی روز‌ها در کلاس درس، به او می‌گوییم اینجا باید سبز باشد، آنجا قرمز، این‌طور بنشین، آن کار را انجام نده. همین محدودیت‌ها ذهن باز و خلاق کودک را به تفکری قالبی و خشک تبدیل می‌کند. این باعث تأسف است. 

چندی پیش با یکی از دوستانم که مدرک دکترا دارد صحبت می‌کردم. او می‌گفت فرزندانش را خودش در خانه آموزش می‌دهد و نتیجه بهتری گرفته‌است. این حرف برای من بسیار ناراحت‌کننده بود، چراکه نشان می‌دهد با وجود همه هزینه‌ها، وقت و تلاش معلمان، بازدهی نظام آموزشی آن‌طور که باید نیست. چنین تجربه‌هایی انسان را نسبت به وضعیت موجود ناامید می‌کند. 

از سوی دیگر، ما در عصری زندگی می‌کنیم که هوش مصنوعی به سرعت در حال تغییر دادن همه چیز است. باور دارم چند سال دیگر حرفه معلمی به شکل امروز وجود نخواهد داشت و بسیاری از وظایف معلمان را فناوری بر عهده خواهد گرفت. این یک هشدار جدی است، مسئولان آموزش و پرورش باید به این موضوع بیندیشند و زمینه آشنایی معلمان و دانش‌آموزان را با‌هوش مصنوعی فراهم کنند، چراکه این پدیده دیگر بخشی جدانشدنی از زندگی ماست و اگر نظام آموزشی نتواند خود را با آن هماهنگ کند، شکاف‌های جدی‌تری ایجاد خواهد شد. 

به نظر من، اگر اختیار داشتم، نخستین گام این بود که خلاقیت و رؤیاپردازی را به قلب درس‌ها بازگردانم و در کنار آن، آموزش هوش مصنوعی را به عنوان یک ضرورت وارد مدارس کنم. تنها در این صورت است که می‌توانیم نسلی تربیت کنیم که هم آزادانه فکر کند و هم با ابزار‌های روز دنیا آشنا باشد. 

وضعیت فعلی کتاب‌های درسی را چگونه ارزیابی می‌کنید و تناسب آنها با نسل امروز را چطور می‌بینید؟

اگر بخواهم درباره وضعیت فعلی کتاب‌های درسی صحبت کنم، باید بگویم که این کتاب‌ها با نیاز‌ها و روحیات نسل امروز فاصله زیادی دارند. بسیاری از دانش‌آموزان حتی از مدرسه گریزانند و گاهی آرزو می‌کنند تعطیل شود. تنها ساعتی که برایشان جذابیت دارد، ساعت ورزش است، اما در سایر درس‌ها کمتر شاهد اشتیاق و انگیزه هستیم. این نشان می‌دهد که محتوای آموزشی و شیوه تدریس نتوانسته آن رغبت و شوق لازم را در دانش‌آموزان ایجاد کند. این یک ضعف جدی است و مؤلفان کتب درسی و مسئولان تعلیم و تربیت باید به بازنگری اساسی فکر کنند، چراکه نمی‌توان با ذهنیت و روش‌های ۵۰‌سال پیش، دانش‌آموزان نسل امروز را تربیت کرد. 

در این مسیر، چند نکته برایم اهمیت ویژه دارد. پیش از هر چیز، دوست دارم دانش‌آموزان قدر لحظه‌های شیرین زندگی‌شان را بدانند، این روز‌ها هرگز دوباره برنمی‌گردند. باید از فرصت یادگیری استفاده کنند و دانشی را که به دست می‌آورند، سرمایه‌ای برای آینده روشن‌تر قرار دهند. همچنین باور دارم که ما معلمان باید فراتر از کتاب‌ها عمل کنیم. آنچه در کلاس به دانش‌آموزان می‌دهیم باید به زندگی واقعی‌شان کمک کند، باید به آنها مهارت‌های زندگی، اعتمادبه‌نفس و خلاقیت بیاموزیم. تنها خواندن و پاسخ دادن به سؤالات کافی نیست. وظیفه ما تربیت نسلی توانمند و خلاق است و من باور دارم که هر روز، کلاس درس می‌تواند فرصتی تازه، برای ساختن فردایی بهتر باشد، بنابراین اگر بتوانیم در دل دانش‌آموزان شوق یادگیری و امید به آینده را زنده نگه داریم، آن‌وقت معلمی معنای واقعی خودش را پیدا می‌کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار