جوان آنلاین: پسر جوانی که مادر میانسال یکی از دوستانش را سه سال قبل به خاطر سرقت اموالش به قتل رسانده بود با پرداخت دیه موفق به جلب رضایت اولیای دم شد.
۱۷ دیماه ۹۹ پسر جوانی در تهران به اداره پلیس رفت و از گم شدن ناگهانی مادر ۶۸ سالهاش شکایت کرد.
وی در توضیح ماجرا گفت: «همراه مادرم فریبا در یک آپارتمان زندگی میکنیم. دو روز قبل مادرم برای انجام یک معامله از خانه بیرون رفت و همراه خودش هم ۳۰ میلیون تومان پول داشت. شام منتظر مادرم بودم، اما خبری از او نشد و پس از آن به خانه دوستان و بستگان رفتم، ولی باز هم خبری از او پیدا نکردم. در این چند روز به همه جا سر زدهام، اما فایدهای نداشت و الان نگرانم برای مادرم اتفاقی افتاده باشد و درخواست کمک دارم.»
با طرح این شکایت، تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی تهران به دستور قاضی عظیم سهرابی، بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران برای یافتن ردی از زن گمشده وارد عمل شدند. نخستین بررسیها نشان داد یک روز بعد از حادثه مبلغ زیادی از حساب فریبا برداشت شده است. مأموران پلیس در بازبینی دوربینهای بانک متوجه شدند پسر جوانی که ماسک به صورت و کلاه به سر دارد از کارت زن گمشده برداشت کرده است، اما چهره او قابل شناسایی نیست. در ادامه مأموران احتمال دادند پسر جوان فرد آشنایی باشد، به همین خاطر تصویر او را به فرزند زن گمشده نشان دادند و وی هم با دیدن تصویر ماسکدار پسر جوان اعلام کرد متهم شباهت زیادی به یکی از دوستان نزدیکش به نام کامبیز دارد.
بررسیهای مأموران پلیس حکایت از آن داشت کامبیز چند ماهی است که به خانه دوستش رفت و آمد دارد و چند باری بیرون از خانه با زن گمشده دیده شده و چند باری هم درباره سرمایهگذاری با مادر دوستش صحبت کرده است.
بدین ترتیب مأموران، کامبیز را به عنوان مظنون حادثه تحت تعقیب قرار دادند و مدتی بعد وی را بازداشت کردند. متهم ابتدا منکر جرم خود شد و ادعا کرد از سرنوشت زن گمشده اطلاعی ندارد، اما وقتی با دلایل و مدارک روبهرو شد به قتل فریبا با انگیزه سرقت اموالش اعتراف کرد.
وی در ادعایی گفت: «چند ماه قبل در مترو با پسر مقتول دوست شدم. مدتی با هم ارتباط داشتیم تا اینکه دوست صمیمی شدیم و به خانه یکدیگر رفت و آمد داشتیم. وقتی برای اولین بار به خانهشان رفتم، فهمیدم مادرش زن پولدار تنهایی است و اموال زیادی دارد. از طرفی او همیشه در سر و گردنش مقدار زیادی طلا و جواهرات داشت تا جایی که برق طلاهایش مرا گرفت و وسوسه تصاحب اموالش به جانم افتاد. پس از این چند باری با فریبا درباره سرمایهگذاری صحبت کردم و او مشتاق بود در خرید و فروش زمین و طلا فعالیت کند.»
متهم ادامه داد: «هر روز که میگذشت وسوسه تصاحب اموالش بیشتر مرا اذیت میکرد و از طرفی هم مدتی بود بیکار بودم و پولی در بساط نداشتم. چند روز قبل از حادثه با نقشهای حساب شده به سراغش رفتم و به او گفتم یکی از دوستانم در شمال کشور مقدار زیادی طلا دارد و میخواهد بفروشد. به او گفتم اگر طلاهای او را بخریم پس از مدتی سود زیادی نصیبمان میشود و فریبا هم قبول کرد. سپس ویلایی در یکی از شهرهای شمالی اجاره کردم و به بهانه خرید طلا از دوستم، مقتول را با خودم به شمال بردم. وقتی وارد ویلا شدیم در فرصت مناسبی او را با روسریاش خفه کردم و جسدش را داخل چاهی در همان ویلای اجارهای انداختم و روی آن خاک ریختم. پس از سرقت طلاها و اموالش با کارت بانکیاش به بانک رفتم و حسابش را خالی کردم. البته من ماسک زدم و کلاه گذاشتم تا شناسایی نشوم و ردی از خودم باقی نگذارم، اما مأموران پلیس خیلی زود مرا شناسایی و بازداشت کردند.»
پس از اعتراف متهم، مأموران راهی شمال شدند و جسد زن گمشده را کشف و به پزشکی قانونی منتقل کردند. پرونده متهم پس از بازسازی صحنه جرم و تحقیقات تکمیلی برای صدور حکم به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. اولیای دم که سه فرزند مقتول بودند در جلسه دادگاه برای قاتل درخواست قصاص دادند و قضات دادگاه هم متهم را به جرم قتل عمد به قصاص محکوم کردند. بعد از تأیید رأی در حالی که قرار بود دو روز دیگر متهم برای اجرای حکم در زندان قزلحصار پای چوبه دار حاضر شود، تیم صلح و سازش دادسرای جنایی به سرپرستی قاضی محمد شهریاری، سرپرست دادسرا جلساتی را با حضور اولیای دم برای جلب رضایت برگزار کرد و در نهایت سه فرزند مقتول با گرفتن دیه متهم را بخشیدند.