ساعت 18 عصر روز دوشنبه بيستم شهريور، ساكنان مجتمع مسكوني در حوالي خيابان اتابك در جنوب تهران با شنيدن صداي دلخراشي از پاركينگ ساختمان سراسيمه از خانههايشان بيرون آمدند. اهالي ساختمان داخل پاركينگ با پيكر خونين زن همسايه به نام حميده روبهرو شدند و در كنار او شوهرش را وحشتزده ديدند كه چاقويي خوني در دست داشت و هراسان با اورژانس تماس ميگرفت. ثانيههايي بعد هم دو دختر جوان حميده با شنيدن صداي دلخراش مادرشان و داد و فرياد پدرشان وارد پاركينگ شدند و با ديدن صحنه دلخراش نيمه بيهوش روي زمين افتادند.
در حالي كه دختران زن ميانسال بر بالين مادرشان به سر و صورت خود ميكوبيدند، عوامل اورژانس از راه رسيدند و پس از معاينه اعلام كردند حميده بر اثر اصابت چاقو يه قلبش فوت كردهاست.
جنايت قبل از مشاوره
بدين ترتيب با اعلام خبر قتل زن ميانسال، تيمي از مأموران كلانتري 132 نبرد و در ادامه قاضي اميرحسين عليمردان، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران همراه تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل تحقيقات خود را آغاز كردند.
تيم جنايي در محل حادثه، شوهر مقتول را به نام صفدر بازداشت كردند و دريافتند زن و شوهر چند سالي است با هم اختلاف داشتهاند تا جايي كه تصميم به طلاق ميگيرند. بررسيها حكايت از آن داشت آنها ساعتي قبل تصميم ميگيرند براي سير مراحل جدايي براي مشاوره به مركز روانشناسي بروند، اما در پاركينگ خانه با هم درگير ميشوند و مرد ميانسال با ضربه چاقويي همسرش را به قتل ميرساند.
متهم 54 ساله صبح ديروز به دادسراي امور جنايي منتقل شد و با اظهار پشيماني به قتل همسرش اعتراف كرد و سپس براي تحقيقات بيشتر به دستور بازپرس جنايي در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
اشك پشيماني
روي صندلي نشسته است و اشك در چشمانش جمع شده و قطرههاي آن يكييكي از چشمانش جاري میشود و صورتش را خيس ميكند. با دستان دستبندزدهاش اشكهايش را پاك ميكند و ميگويد قصد قتل همسرم را نداشتم و فقط ميخواستم او را زخمي كنم و زهر چشم بگيرم.
صفدر! با همسرت اختلاف داشتي؟
بله، چند سالي بود با هم اختلاف داشتيم.
چه اختلافي داشتي كه تصميم به قتل همسرت گرفتي؟
اختلاف ما به خاطر يك خانه 50 متري بود. من قصد قتل نداشتم و فقط ميخواستم او را زخمي كنم و زهر چشم بگيرم، اما متأسفانه او به قتل رسيد.
بيشتر توضيح بده؟
من رفتگر شهرداري هستم و تمام عمرم را سعي كردم نان حلال به خانه بياورم. 12 سال قبل با زحمت زياد پولي پسانداز كردم و تصميم گرفتم سرپناهي براي خودم، همسرم و دو دخترم تهيه كنم. تمامي پولهايم را جمع كردم و همراه همسرم به بنگاههاي املاك زيادي رفتيم و در نهايت خانهاي 50 متري كه در همان محل حادثه قرار دارد، پسنديديم. پولمان كم بود و تصميم گرفتم وام مسكن بگيرم و از آنجايي كه ضامن نداشتم، وام 16ميليون توماني را به نام همسرم گرفتم و من هم در بانك ضامنش شدم و به همين دليل خانه را به نام او زدم. قرار شد وقتي اقساط بانك تمام شد، خانه را به نام من بزند، اما چند سال قبل كه اقساط خانه تمام شد، همسرم بدقولي كرد و خانه را به نام من نزد .
اختلاف ديگري نداشتيد؟
نه همين موضوع زندگي ما را تيره و تار كرد. من از او ميخواستم حداقل سه دانگ خانه را به نام من بزند و ميگفتم من با پول زحمتكشي آن را خريدهام، اما او تهديد ميكرد كه مرا از خانهاش بيرون ميكند. به هر حال ما هميشه با هم مشاجره لفظي و درگيري داشتيم.
چرا از هم جدا نشديد؟
وقتي قبول نكرد سه دانگ خانه را به نام من بزند و اختلافات ما روز به روز بيشتر شد، به او گفتم طلاقش ميدهم و او گفت طلاقم بده و از خانهام بيرون برو. قرار بود از هم جدا شويم، اما قبل از جدايي بايد جلسه مشاوره ميرفتيم و اين حادثه هم قبل از جلسه مشاوره رخ داد.
درباره روز حادثه توضيح بده؟
آن روز صبح از سر كار آمدم و خوابيدم و بعد براي تحويل خودرويي كه دخترم ثبتنام كردهبود به نمايندگي خودرو رفتم. پس از برگشتن دوباره خوابيدم تا شب سر حال به محل كارم بروم، اما همسرم از راه رسيد و شروع به غر زدن كرد و مرا بيدار كرد تا با او به جلسه مشاوره برويم. عصباني بودم. چاقويي از آشپزخانه برداشتم و داخل جيبم گذاشتم. او همچنان غر غر ميكرد و ميگفت به زودي مرا از خانهاش بيرون ميكند و وقتي به پاركينگ رسيديم، ناگهان كنترلم را از دست دادم و با چاقو ضربهاي به او زدم.
الان چه احساسي داري؟
پشيمان هستم. نميخواستم او را بكشم، چون او مادر دخترانم بود و الان شرمنده دو دخترم هستم.