مردی که متهم است ۱۱ سال قبل در جریان حادثه تیراندازی مرتکب قتل شده است، در آخرین جلسه رسیدگی به پرونده به احترام ایام اربعین بخشیده شد. بهمنماه ۹۱ مأموران پلیس تهران از حادثه تیراندازی در یکی از محلههای شوش باخبر و در محل حاضر شدند. بررسیها نشان داد مردی ۵۰ ساله به نام محمد با شلیک گلوله هدف قرار گرفته و به مرکز درمانی منتقل شده است. با حضور پلیس در بیمارستان، معلوم شد محمد از ناحیه کتف هدف ضربه قمه قرار گرفته و گلولهای هم به سینهاش خورده است که تلاشهای پزشکان برای نجات محمد ثمری نداشته و او به دلیل شدت جراحت جانش را از دست داده است. همزمان با حضور بازپرس جنایی در محل و انتقال جسد به پزشکی قانونی، پرونده با موضوع قتل عمد تشکیل شد و تحقیقات برای بازداشت عامل حادثه به جریان افتاد.
حادثه از زبان خواهرزن مقتول
تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی نشان داد حادثه خونین مقابل خانه خواهرزن محمد رقم خورده است. بنابراین زن جوان که غزل نام داشت مورد تحقیق قرار گرفت. او گفت: محمد داماد خانواده ما بود و قصد کمک به من را داشت و من نمیخواستم او کشته شود.
وی ادامه داد: چند سال قبل به مصرف مخدر شیشه اعتیاد پیدا کردم برای همین شوهرم مرا طلاق داد و در این مدت تنها زندگی میکردم. شوهرخواهرم محمد، خیلی تلاش کرد من را ترک دهد. روز حادثه هم برای کمک به من مقابل خانهام آمد که مرا به کمپ منتقل کند. من از رفتن به کمپ ترس داشتم و نمیخواستم به آنجا بروم. از طرفی راه فراری هم نداشتم، چون محمد اصرار به رفتن و بستری کردن من در کمپ داشت. او مقابل خانهمان ایستاده بود و مدام اصرار میکرد همراهش به کمپ بروم، اما نمیخواستم همراهش بروم. بنابراین با نوید که مدتی قبل با او آشنا شده بودم، تماس گرفتم. نوید به من وعده ازدواج داده و قرار بود به خواستگاریم بیاید. با او تماس گرفتم و ماجرا را برایش شرح دادم. او هم گفت برای کمک خودش را میرساند. قرار بود حواس محمد را پرت کند و او را به طرفی بکشاند که من فرصت فرار پیدا کنم. خیلی طول نکشید که نوید همراه دوستش مقابل خانهمان آمد. آنها با محمد درگیر شدند و من فرصت فرار پیدا کردم. در حال دور شدن بودم که صدای گلوله بلند شد. قرار نبود به محمد آسیبی برسد، اما وقتی برگشتم، دیدم محمد روی زمین افتاده است.
بازداشت عامل حادثه
با اطلاعاتی که غزل در اختیار پلیس گذاشت، مأموران موفق شدند نوید و دوستش محمود را بازداشت کنند. نوید وقتی مورد تحقیق قرار گرفت گفت که محمود مرتکب قتل شده است. بنابراین محمود در بازجوییها به مباشرت در قتل اعتراف کرد و در شرح ماجرا گفت: روز حادثه نوید تماس گرفت و گفت یکی از بستگان نامزدش غزل مزاحم او شده و میخواهد غزل را به کمپ ببرد و از من خواست همراهش بروم تا مانع او شویم که قبول کردم. من شمشیر و اسلحه برداشتم و با موتور مقابل خانه غزل رفتیم. وقتی رسیدیم محمد جلوی ساختمان ایستاده بود که از او خواستم از آنجا برود، اما مقاومت کرد؛ من شمشیر کشیدم و ضربهای به کتفش زدم که زخمی شد. توقع داشتم از آنجا برود، اما باز هم مقاومت کرد. اینبار اسلحه کشیدم و به سمتش شلیک کردم که روی زمین افتاد.
اولین جلسه رسیدگی
با کامل شدن تحقیقات، بازپرس محمود را به اتهام مباشرت در قتل و غزل را به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخت و کیفرخواست علیه آنها صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی به پرونده، غزل گفت که اتهام معاونت در قتل را قبول ندارد، چراکه راضی به قتل محمد نبوده و فقط قصد فرار از آنجا را داشته است. او گفت: وقتی دیدم محمد اصرار دارد مرا به کمپ ببرد، تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم تا بیخیالم شود و به دنبال کارش برود، اما او اصرار داشت هر طور شده من را ترک دهد، برای همین با نوید تماس گرفتم که او هم همراه دوستش محمود از راه رسید و حادثه اتفاق افتاد.
محمود هم به دادگاه گفت: آن روز وقتی نوید از من خوست به او کمک کنم، مشروب خورده بودم. وقتی مقابل خانه غزل رسیدم، محمد حمله کرد که من شمشیر کشیدم و به او ضربه زدم، اما مقاومت میکرد بهخاطر همین دست به اسلحه بردم.
از قصاص تا گذشت
هیئت قضایی بعد از ختم جلسه وارد شور شد و غزل را از اتهام خود تبرئه کرد، اما محمود به قصاص محکوم شد. در حالی که رأی صادر شده از سوی دیوان عالی کشور تأیید شده بود، سه نفر از فرزندان محمد از متهم اعلام گذشت کردند، اما یکی از دختران او اصرار به قصاص داشت. در حالی که ۱۱ سال از وقوع حادثه گذشته بود، محمود با ارسال لایحهای به دادگاه از هیئت قضایی خواست تکلیفش را روشن کنند. بنابراین جلسه رسیدگی در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست علی دلداری تشکیل شد. ابتدای جلسه قاضی به دادگاه گفت که متهم در این مدت از کار خودش پشیمان شده و درخواست گذشت کرده است. قاضی از دختر بزرگ مقتول که در جلسه رسیدگی حضور داشت، خواست به احترام اربعین حسینی بدون قید و شرط از متهم اعلام گذشت کند که دختر جوان درخواست قاضی را پذیرفت و از متهم گذشت کرد. متهم وقتی با اعلام بخشش اولیای دم مواجه شد به گریه افتاد و گفت به خاطر یک اشتباه، ۱۱ سال از زندگیاش در زندان تباه شد و از اولیای دم تشکر کرد. هیئت قضایی هم بعد از ختم جلسه، رأی به آزادی متهم داد.