کد خبر: 1177099
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۱:۴۰
فرهنگ در سیطره مهندسان بی‌کارخانه! واقعیت این است که ما بسیاری از معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه خود را می‌شناسیم و راه‌حل‌های آن‌ها را هم می‌دانیم، ولی به دلیل کمبود یا ضعف اراده به نتیجه نمی‌رسیم
دکتر یعقوب توکلی

واقعیت این است که ما بسیاری از معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه خود را می‌شناسیم و راه‌حل‌های آن‌ها را هم می‌دانیم، ولی به دلیل کمبود یا ضعف اراده به نتیجه نمی‌رسیم. گاهی هم اراده می‌کنیم، ولی در اثر فقدان مدیریت و نابسامانی در انجام امور به نتیجه نمی‌رسیم. در برخی از موارد هم برای حل مشکلات کشور از شیوه‌های معمول و متداول مدیریتی کشور‌های مشابه خود پیروی می‌کنیم که زمان زیادی می‌برد و این‌ها همه ریشه در سپردن کار‌های فرهنگی به مهندسان بازمانده از کارخانه است!
به نظر من این طور نیست که ندانیم چه باید بکنیم، اما خود را برای تحقق آن اهداف مهیا نکرده‌ایم. ما در طول ۱۵۰ سال گذشته، همواره از راه‌حل‌های خارجی و بیگانه‌پسند استفاده کرده‌ایم. گاهی هم روشنفکران نسخه‌های ناقصی را به دست‌مان داده‌اند، در حالی که ما باید برای رسیدن به تعالی و زندگی بهتر مردم، از طریق اراده ملی، ایجاد عزم همگانی، هماهنگی، وحدت در تئوری و عمل پیش برویم، البته این امر باید همراه با عزم جدی در جهت اجرای این اهداف باشد، زیرا اگر چنین عزمی شکل نگیرد، آن اهداف در کتاب‌ها، ذهن‌ها و برنامه‌ها باقی خواهند ماند و هرگز عملی نخواهند شد. الگو‌های مدیریتی کشور‌های شبیه ما هم به هیچ وجه نمی‌توانند ما را به اهداف بلندمدت‌مان برسانند و ارزش‌های متعالی انقلاب اسلامی را محقق سازند.
هم در انقلاب اسلامی و هم در دفاع مقدس و هم در پیشرفت‌هایی که در بعضی از حوزه‌ها داشته‌ایم، ثابت شده است اگر عزم و اراده ملی با مدیریت جهادی و تلاش مؤمنانه و با هدف ارتقای جامعه ایمانی صورت بگیرد و مدیریت، ریاست بر مردم تعریف نشود و فعالیت‌ها تکلیف شرعی و ذخیره آخرت تلقی شوند و زمان و مکان محدودی نداشته باشند، می‌توان فاصله‌های طولانی و عقب‌ماندگی‌ای را که استعمار طی دهه‌های متوالی بر این کشور تحمیل کرده است، به سرعت برطرف کرد. متأسفانه ما در برخی زمینه‌ها برنامه نوشتیم و طرح‌هایی را تهیه کردیم، ولی، چون عزم و اراده کافی برای تحقق آن‌ها وجود نداشت، در حد اجرای پروژه‌های ناقص یا یک اراده شکل نگرفته باقی ماندند.
به گمان من چه در زمینه اقتصاد و چه در عرصه‌های مختلف فرهنگی، پروژه براندازی به شکلی آرام در جریان است و اتفاقاً در حوزه سیاست هم زمینه‌های فراوانی وجود دارند. یک جبهه گسترده و بسیار فعال علیه انقلاب اسلامی و در سطحی کلان‌تر، اندیشه شیعی شکل گرفته است. این جبهه ابزار و سربازان متنوعی را در عرصه رسانه، سینما، هنر، اقتصاد و فرهنگ در اختیار دارد. برخی از نهادها، چون از بودجه‌ها و امکانات دولتی استفاده می‌کنند، به نوعی فقط سعی می‌کنند این معارضه آشکار نشود، اما واقعیت این است که در عمل، اسلام‌ستیزی و سوق دادن جامعه به چالش‌های فکری ضداسلامی و ضدایمانی به شدت در جریان است. این‌ها زبان‌های مختلفی را هم به کار می‌گیرند. جمعی می‌خواهند جامعه را به سمت عبث‌گرایی و نهیلیسم پیش ببرند. عده‌ای به فکر ترویج و حاکمیت فمنیسم هستند یا می‌خواهند خدا را در شکل‌های مختلف به سخره بگیرند. هر چند زبان و سلاح این‌ها با یکدیگر متفاوتند، اما همه در یک جبهه قرار دارند و کارشان را هم بسیار آگاهانه و دقیق انجام می‌دهند.
سر و کار من با فضا‌های آموزشی است و به ضرس قاطع می‌گویم که همفکران ما آن گونه که باید و شاید تلاش فکری نمی‌کنند. بخش زیادی از عرصه‌های فرهنگی به تصرف دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامی درآمده‌اند و برای جلوگیری از این فاجعه، از این سو هم آن گونه که باید، تلاشی صورت نگرفته است. در حال حاضر نسل‌های سوم و چهارم مورخان مخالف یا ضدانقلاب هم به صحنه آمده‌اند، اما در جبهه مورخان انقلاب اسلامی حقیقتاً چند نفر دارند بار این مسئولیت را به دوش می‌کشند؟ مضافاً بر اینکه آن‌ها هم هزار جور مشغله و گرفتاری دارند. گاهی مجبورند هم درس بدهند، هم پژوهش کنند، هم بنویسند، هم برای انتشار محصولات فکری خود تلاش کنند. واقعیت این است که ما در این عرصه‌ها نیرو تربیت نکرده و نسل‌های بعدی را آموزش نداده و موجبات رشد آن‌ها را فراهم نکرده‌ایم. مضافاً بر اینکه حوزه‌های مختلف زندگی ما دچار پراکندگی مدیریتی هستند و هر نهاد و سازمانی تلاش می‌کند مشکلات و ضعف‌های خود را فرافکنی کند. در حال حاضر ده‌ها نهاد و مؤسسه دینی بودجه صرف می‌کنند، اما از هر کدام‌شان که بپرسید، هیچ یک مسئولیت وضعیت موجود تبلیغات دینی را نمی‌پذیرند.
رسانه و فرهنگ هم همین وضعیت را دارند. الان چند مرکز در ایران بودجه می‌گیرند و خود را متولی سینما می‌دانند. دستاورد‌های آن‌ها چیست و چقدر تلاش کرده‌اند؟ وقتی هم مورد پرسش قرار می‌گیرند، همه فرافکنی می‌کنند و تقصیر را گردن دیگران می‌اندازند. در حوزه تدوین تاریخ چند مؤسسه داریم که ادعا می‌کنند دارند پژوهش تاریخی انجام می‌دهند. حاصل کارشان چیست؟
ما به لحاظ عزم و اراده عمومی، غلط عمل کرده‌ایم و باید خودمان را نقد کنیم که ساختار مدیریتی منسجمی را در این حوزه شکل نداده‌ایم. کسانی که در حال حاضر به شکل جدی در حوزه مدیریت فرهنگی فعالیت می‌کنند، عموماً خارج از حوزه مدیریت فرهنگی کشور هستند. ما واقعاً در حوزه مسئولان نظام به ناامیدی رسیده‌ایم. خود بنده سال‌هاست برای به ثمر رساندن برنامه‌ها و آثارم سعی کرده‌ام راه‌های فردی پیدا کنم، چون در حوزه حمایت مسئولان همواره به بن‌بست خورده‌ام و موانع فراوانی سر راه من قرار گرفته است و تلاش‌هایم به نتیجه نرسیده‌اند، لذا به این نتیجه رسیده‌ام که به عنوان یک مسلمان انقلابی باید خودمان به مسئولیت‌های‌مان عمل کنیم و چندان منتظر مسئولان نمانیم.
در حوزه فرهنگ اشکال بزرگ ما این است که پست فرهنگی در ایران حکم چرخ زاپاس را دارد، یعنی وقتی پست‌های سیاسی و اقتصادی و کارخانه‌های فعال را به مدیران اصلی می‌دهند، به کسانی که این مناصب به آن‌ها نرسیده و از کارخانه و وزارت محروم مانده‌اند، پست‌های جامانده فرهنگی را می‌دهند. این افراد به جای اینکه بروند و آجر بچینند، طرح‌های فرهنگی را بر همان مبنای فکری ارائه می‌دهند و این ایده‌های جاهلانه را تبدیل به نظریه هم می‌کنند. شورای انقلاب فرهنگی هم تلاش می‌کند این ایده‌های ناقص را تبدیل به سیاست فرهنگی کند. بسیار جای تأسف است که در کشور ما مهندسانی که نتوانستند پست‌های دیگر را بگیرند، مسئول فرهنگی می‌شوند. فاجعه است که کسانی که در حوزه فرهنگ نبالیده و رشد نکرده‌اند، مصدر امور فرهنگی قرار می‌گیرند و نتیجه‌اش همین بحرانی می‌شود که گریبان جامعه را گرفته و هرازگاهی به صورت آشوب بروز می‌کند. من خودم سال‌هاست امیدم را از مسئولان فرهنگی بریده و همه انرژی‌ام را روی آموزش جوانان گذاشته‌ام و تلاش می‌کنم نسلی را بار بیاورم که بدون آنکه دست به دامان کسی شود، خودش بداند باید چه کند. انصافاً آثار ارزشمندی که در زمینه کتاب، پژوهش یا امور فرهنگی دیگری در کشور تولید می‌شوند، از مسیر مدیریت فرهنگی رسمی عبور نمی‌کنند. مدیریت فرهنگی در ایران عقیم است و از دل آن اثر درخور توجهی بیرون نمی‌آید. حوزه‌هایی هم که امیدی به آن‌ها بود، زیر فشار حوزه‌های سیاسی خرد شده یا خود ساختار سیاسی پیدا کرده‌اند و در نتیجه امیدی به آن‌ها هم نیست. اصلی‌ترین فعالان حوزه فرهنگ انقلاب اسلامی دچار مشکلات فراوانی هستند، به همین دلیل باید تمام امیدمان را به نیرو‌های خودجوش معطوف کنیم. خوشبختانه این جریان در کشور ما آنقدر قدرتمند است که بتوان به آن امید داشت، اما مزرعه فرهنگ در کشور ما به هرس جدی نیاز دارد. ما در مازندران علفی داریم که وقتی به جان مزرعه‌ای می‌افتد، به هیچ گیاهی امکان رشد نمی‌دهد. از بین بردن آن هم کار دشواری است. از دور هم که مزرعه آفت‌زده را می‌بینید، خیلی هم سبز و خرم به نظر می‌رسد، ولی هیچ بذری در آن رشد نمی‌کند.
مزرعه فرهنگ ما نیز گرفتار این علف شده است، لذا برای اینکه حرکت فرهنگی انقلاب اسلامی به مانعی برخورد نکند و پیشرفت کند، باید مزرعه فرهنگی را به شکل جدی و بدون تعارف وجین کنیم و موانع رشد فرهنگ دینی و انقلابی‌ای را که درون ساختار فرهنگی ما وجود دارند، به شکل جدی از سر راه برداریم.
از یاد نبریم که هجمه دشمن جدی و اساسی است. دچار این تصور باطل هم نشویم که خداوند قوانین خود را به خاطر کوتاهی‌های ما تغییر می‌دهد و اگر کوتاهی کردیم، از جای دیگری جبران می‌شود. باید بپذیریم که بستر‌های مختلف مخالفت با نظام در خیلی جا‌ها دارد جواب می‌دهد و اوضاع پرمخاطره است. تنها گذاشتن نیرو‌های جهادی در عرصه مدیریت کشور، خطرات فراوانی را به ارمغان آورده و خواهد آورد، لذا هم باید زمینه را برای رشد نیرو‌های فعال و معتقد انقلابی آماده و هم عرصه فرهنگ را به شکل جدی وجین کنیم، زیرا در طرف مقابل تمام زمینه‌های رشد وجود دارند و بدبختانه هیچ مانعی بر سر راه گسترش اندیشه‌های معارض با اسلام وجود ندارد. دشمنان حقیقتاً با ایجاد مافیای فرهنگی بر حوزه نشر، رسانه‌ها و هنر‌های تجسمی و نمایشی، در برابر مسیر فعالیت‌های خود هیچ مانعی را متصور نیستند و راحت به مقاصد خود دست می‌یابند. هر چه مانع هست، بر سر راه بچه‌های حزب‌اللهی و مسلمان است. ما طیفی از حامیان نظام را داریم که اتفاقاً بسیار هم فعالند. این‌ها شرکای قدرت هستند و تا زمانی که نظام قدرت داشته باشد، از آن بهره می‌برند، اما هرگز حاضر به فداکاری برای حفظ نظام نیستند. این‌ها شرکای پول و ثروت نظام و مانع جدی بر سر راه نیرو‌های انقلابی و مسلمان هستند.
اما در نقطه مقابل، حامیان فداکار نظام در تمام حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی و امنیتی بیشترین فشار‌ها را تحمل می‌کنند و بیشترین آسیب‌ها را هم می‌بینند، لذا کافی است این‌ها کوچک‌ترین اشتباهی را مرتکب شوند تا کل دستگاه قضا برای مجازات‌شان بسیج شود، اما اگر از طیف اول کسی خطایی مرتکب شد، باید به خاطر احترام به آزادی جلوی قوه قضائیه را گرفت که یک وقت به آزادی و امنیت شخصی افراد تعرضی نشود، یعنی در واقع در این سو هیاهوی بگیربگیر و در آن سو غوغای نگیرنگیر را داریم. همه این‌ها هم به بهانه استقلال قوه قضائیه و آزادی و امنیت شخصی افراد اتفاق می‌افتند. متأسفانه این یک واقعیت جدی است و به همین دلیل هم روی وجین حوزه فرهنگ اصرار دارم و مطمئنم این کار توسط هیچ دولتی صورت نخواهد گرفت، زیرا دولت‌ها مشوق نیرو‌هایی هستند که تملق آن‌ها را بگویند، ستایش‌شان کنند، از آن‌ها انتقاد نکنند و در هیچ زمینه‌ای مدعی نباشند و به همین دلیل هرگز به نیرو‌های انقلابی، مسلمان و مستقل امکان رشد نخواهند داد و همواره متملقان را بر صدر خواهند نشاند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار