در سالهای اخیر، انرژیهای تجدیدپذیر رشد قابل ملاحظهای در ترکیب انرژی جهانی داشتهاند تا جایی که سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر از انرژیهای فسیلی پیشی گرفته است. قرار است تعداد زیادی از کشورها به سمتی بروند که دیگر نیازی به سوخت فسیلی نداشته باشند و برق خود را از خورشید و باد تأمین کنند. همچنین آینده به سمتی میرود که سوختهای پاک، محرکه اقتصاد جهانی خواهند شد، اما در کشور ما اقدامات چشمگیری در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر انجام نشده است و هر چه که میگذرد خلأ این بخش، بیش از پیش احساس میشود. در این رابطه «جوان» با هاشم اورعی، رئیس اتحادیه انجمنهای انرژی ایران گفتگو کرده و وضعیت انرژی از گذشته تا آینده را مورد بررسی قرار داده است.
وضعیت تصمیمگیری در رابطه با استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر در کشورمان چگونه است؟
برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید وضعیت انرژی را هم به صورت جهانی و هم تاریخی مرور کنیم چراکه اگر نسبت به روند طی شده «انرژی» در جهان و تاریخ آگاه باشیم، میتوانیم از آن استفاده کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم.
پس لطفاً ابتدا در این زمینه توضیح دهید.
از جنبه تاریخی، از روز اول که بشر پا روی کره خاکی گذاشته با انرژی عجین بوده است، یعنی ما دورانی را نداشتیم که بشر روی زمین زندگی کند، اما انرژی وجود نداشته باشد، با این تفاوت که در قدیم انرژی اشکال خیلی سادهای داشته است و به مرور زمان هر چقدر جمعیت بیشتر شده، مصرف انرژی نیز متناسب با آن بیشتر شده است تا اینکه در سال ۱۷۶۰ میلادی، انقلاب صنعتی از انگلستان آغاز شد که یکی از دلایل آن، پیدایش سوختهای فسیلی بود و به دنبال آن «فناوری» نیز پیشرفت کرد، پای ماشین و تولید صنعتی به میان آمد و انسانها به جای اینکه همه کارها را خودشان انجام دهند، بخش قابل توجهی از آن را به ماشین سپردند. بارزترین آن، ماشین بخار است که جیمز وات در اسکاتلند اختراع کرد، بنابراین انقلاب صنعتی باعث شد انسان همه کارها را خودش انجام ندهد، مثلاً بشر یاد گرفت، برای بالارفتن از ساختمان از آسانسور استفاده کند یا به جای اینکه پیاده برود، سوار «الاغ» و سپس «خودرو» شود. در نتیجه یک باره تقاضای بشر برای انرژی افزایش پیدا کرد و دیگر متناسب با رشد جمعیت نبود تا جایی که طی ۱۵۰ سال از آغاز انقلاب صنعتی، مصرف بشر از سوخت فسیلی ۱۵ برابر شد، بنابراین با اطمینان کامل میتوانیم بگوییم که بار اصلی انقلاب صنعتی بر دوش سوختهای فسیلی گذاشته شد. به این ترتیب از اواسط قرن ۱۸ میلادی زندگی انسانها با استفاده از ماشین و سوخت فسیلی به مراتب راحتتر از قبل شد، یعنی مردم هر چه میخواستند انرژی فسیلی مصرف میکردند و رفاه میخریدند. همین مسئله موجب افزایش آلایندگی و گرمایش زمین شد و کار به اینجا رسید که باید بازنگری در میزان مصرف انرژی شود. وقتی به قرن ۲۱ رسیدیم این قضیه جدیتر به نظر رسید تا اینکه در سال ۲۰۱۵ در پاریس، در نشست تغییرات اقلیمی تصمیمات جدی در این خصوص گرفته شد که بر اساس آن تا پایان قرن جاری، هدفی تعیین کردند و محدودیتهایی گذاشتند تا به کمک آن متوسط درجه حرارت کره زمین ۵/۱ درجه بیشتر نشود. مثلاً اینکه انرژی تجدیدپذیر توسعه پیدا کند تا با وجود افزایش جمعیت و رفاه مردم جهان، افزایش دائمی مصرف انرژی اتفاق نیفتد، این را گذار انرژی میگویند که اتفاق جدید و مبارکی بود، اما در ۲۴ فوریه سال ۲۰۲۲ حادثه حمله روسیه به اوکراین اتفاق افتاد، بنابراین اتحادیه اروپا که وابستگی انرژی به روسیه داشت، از لحاظ ژئوپلتیک به هم ریخت. مثلاً در ماههای اول این حادثه آلمان و کشورهای دیگر، معدنها و نیروگاههای زغالسنگ را که بسته بودند، باز کردند. سایر کشورها نیز این اقدامات را دیدند و با خود گفتند که ماجرای «گذار انرژی» منتفی شده است، سپس به مرور زمان همه چیز به حالت قبل برگشت و دیگر قرار نبود اهدافی که برای استفاده از انرژی تا سال ۲۰۵۰ ترسیم شده بود، تغییر کند! حتی بر اساس تحقیقات جامع «اکونومیست» این نتیجه به دست آمد که نه تنها جنگ و حمله روسیه به اوکراین باعث عقب افتادن برنامه جلوگیری از گرمایش زمین نشده، بلکه حدود پنج تا ۱۰ سال به جلو آمده است، زیرا غرب متوجه وابستگی انرژی به روسیه شد و به کارهایش سرعت بیشتری داد تا جایی که وابستگی ۴۰درصدی اتحادیه اروپا به سوخت فسیلی روسیه به ۶درصد رسیده است.
گذار انرژی چه ویژگیهایی دارد؟
گذار انرژی فرایند جایگزینی سوختهای فسیلی با منابع انرژی کمکربن است. ویژگی اول آن، افزایش عمق نفوذ برق است که مردم جهان به شدت انرژیهای دیگر را کنار میگذارند و به جای آن از برق استفاده میکنند. بهترین و سادهترین مثال، خودروی برقی است، یعنی افراد در فرایند برقی شدن و افزایش عمق نفوذ برق، مشارکت میکنند. دومین ویژگی، افزایش بهرهوری انرژی است، یعنی با استفاده از فناوری روز مصرف انرژی کاهش پیدا میکند. مثلاً اگر لامپهای قدیمی، ۱۰۰ وات برق را به ۵۰ وات نور و ۴۰ وات گرما تبدیل میکردند، لامپهای الایدی جدید با ۲۰ برابر راندمان بالاتری وارد بازار شد، در نتیجه فناوری کمک کرد بهرهوری مصرف انرژی افزایش یابد. ویژگی سوم، انرژی تجدیدپذیر «بادی» و «خورشیدی» است که در این ۴۰ سال هدفگذاری شده، یعنی ۱۳ سال قبل و ۲۷ سال آینده، سهم انرژی «بادی» و «خورشیدی» در انرژی الکتریکی افزایش پیدا کند تا جایگاه اصلی تولید انرژی را به خود اختصاص دهد. ویژگی چهارم کربنزدایی است که از اهداف نهایی برنامه بوده است، یعنی نگذاریم آلایندگی ایجاد شود، طبق منحنی منتشرشده سهم برق بین سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۹ در جهان که از ۱۵درصد به ۲۱درصد افزایش پیدا کرده است، در سال ۲۰۵۰ به ۴۹درصد خواهد رسید، یعنی در آن سال، ۴۹درصد از کل انرژی مصرفی جهان برق خواهد بود. به منحنی ۲۰۲۲ که نگاه میکنیم، میبینیم که برای اولین بار در تاریخ ۲۲درصد از برق مصرفی اتحادیه اروپا از باد و خورشید تأمین شده، در صورتی که ۲۰درصد از گاز تولید شده است، برای اولین بار در جهان در تاریخ انرژی، سهم تجدیدپذیر از گاز بیشتر شده و این روند ادامه خواهد داشت.
مسئله انرژی در کشور ما به چه صورت است؟
برای بررسی مسئله انرژی در ایران باید اقتصاد ملی را معیار و میزان قرار دهیم. اولاً انرژی از بزرگترین بخشهای اقتصادی هر کشور است و تأثیر قابل توجهی در مسائل اقتصادی آن دارد. دوم اینکه اصولاً وضعیت اقتصادی یک کشور از بخش انرژی جدا نمیشود، لذا در وضعیت اقتصادی هر کشور، رشد اقتصادی عامل مهمی است و برای افزایش رشد اقتصادی باید تولیدات صنعتی افزایش پیدا کند که به این منظور اولین موردی که نیاز است، برق یا نفت و گاز است. از طرفی باید به این مسئله توجه کرد آن بخش در کشورمان که میتوانیم بار اقتصاد را روی آن بگذاریم، «صنعت» است، بنابراین باید روی توسعه صنعتی متمرکز شویم. این در حالی است که طبق آمار رسمی در ۹ ماه سال جاری، رشد صنعت صفر بوده و بدتر اینکه در دهه اخیر، سهم «صنعت» از رشد اقتصادی کشورمان کم شده است، این یعنی تولید کمتری داشتهایم، اما دلالی را زیاد کردهایم! مثلاً اگر قبلاً سه هندوانه میکاشتیم، الان دو هندوانه میکاریم ولی به جای اینکه دو نفر به هم بفروشند، چهار نفر میفروشند، بنابراین باید گفت توسعه اقتصادی کشور در گرو توسعه صنعتی است و توسعه صنعتی پیششرطش اصلاحات بنیادین در بخش انرژی است چراکه راهاندازی هر کارخانه نیاز به «برق» دارد. در شهرکهای صنعتی بعد از تهیه «زمین» و «مجوز» باید به شرکت برق مراجعه و تقاضای برق کرد، اما گاهی نمیتوانند آن را تأمین کنند و این یک گلوگاه است!
چرا ما از مسئله انرژی غفلت کردیم و همپای سایر کشورهای در حال توسعه پیش نرفتیم؟
اگر نگاهی به وضع فعلی انرژی بیندازیم، ارزش کل انرژی مصرفی در کشور ۱۷۰میلیارد دلار است. باید این میزان را کنار رشد اقتصادی بگذاریم که اگر ما ۱۷۰میلیارد دلار انرژی مصرفی داریم، چه میزان تولید داشتهایم؟ اگر زیاد باشد، خوب است، اگر کم باشد اشکال داریم. تولید ناخالص کشور در بهترین حالت ۴۰۰میلیارد دلار است. به این ترتیب ۴۲درصد از کل اقتصاد کشور را ما انرژی مصرف میکنیم. از هر ۱۰۰ تومان که در این مملکت کار میشود، ۴۲درصد انرژی مصرف میشود. اما عدهای میگویند این حرفها درست نیست و باید سرانه مصرف انرژی را نگاه کنیم، یعنی میگویند که کل مصرف انرژی را به جمعیت تقسیم کنیم که میزان سرانه و مصرف هر نفر در سال است، این معیار نشان میدهد ایرانیها به طور متوسط یکدوم مردم عربستان و امریکا و همچنین یکسوم کویت و امارات انرژی مصرف میکنند. در نتیجه با افتخار میگویند که ما کم انرژی مصرف میکنیم! اما من معتقدم سرانه انرژی را ملاک قرار دادن غلط است و وقتی معیار اشتباه باشد، نتایج هم اشتباه خواهد بود. اصلاً مهم این نیست که سرانه انرژی ایرانیها چقدر است، مهم این است که با انرژی چه کار میکنیم. مثلاً اگر من دو برابر شما انرژی مصرف کنم، اما چهار برابر شما تولید کنم، این خوب است، بنابراین باید شدت مصرف انرژی را ملاک قرار دهیم. مثلاً مصرف انرژی ایران و آلمان تقریباً برابر است، اما وقتی تولید ناخالص داخلی یا GDP را مقایسه میکنیم، میبینیم که سهم آلمان ۴ هزارو ۲۰۰میلیارد دلار و ایران ۴۰۰میلیارد دلار است، یعنی اگر در آلمان برای تولید یک دلار، یک واحد انرژی مصرف میکنند، در ایران برای همان میزان تولید، ۵/۱۰ دلار انرژی مصرف میشود! بنابراین باید به دنبال علت باشیم و ببینیم در بخش سیاستگذاری چه کردهایم که به اینجا رسیدهایم؟ باید آمار را نگاه کنیم که در جهان در یک دوره ۲۰ ساله از ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۹ شدت مصرف انرژی کاهش داشته است تا جایی که متوسط کاهش شدت مصرف انرژی در این دوره ۲۰ ساله ۲۴درصد بوده است. اما ما جزو ششکشور در دنیا هستیم که شدت مصرف انرژی در آن زیاد شده و در این دوره ۵/۴۲ درصد مصرف انرژی ما افزایش پیدا کرده است!
با توجه به وضعیت پیش آمده در بخش انرژی کشورمان باید چه کار انجام دهیم؟
انتظار میرود تا سال ۲۰۵۰ تقاضای انرژی در جهان کم شود، تأکید میکنم که قرار نیست مصرفی نباشد بلکه رفاه بالا میرود و رشد اقتصادی هم به دست میآید، اما انرژی کمتری مصرف خواهد شد. دوم اینکه به رغم اینکه تا سال ۲۰۵۰ مصرف کلی انرژی کم میشود، پیشبینی میشود مصرف برق به شدت زیاد و در نهایت سهم قابل توجهی از برق مورد نیاز توسط منابع تجدیدپذیر تأمین شود تا جایی که برق تولیدشده تا سال ۲۰۵۰ دو برابر خواهد شد و از آن مقدار دو برابرشده، دوسوم را نیروگاههای بادی و خورشیدی تأمین خواهند کرد و در آخر اینکه با استفاده از فناوری، روند کاهشی شدت مصرف انرژی ادامه خواهد یافت، اما در ایران این وضع کاملاً متفاوت است. اول اینکه تدوین و پیادهسازی سیاست درست انرژی مستلزم این است که قبول کنیم برای حل معضل انرژی کشور راهحل کوتاه، سریع، آسان و ارزانی وجود ندارد. دوم با قبول این واقعیت باید سیاست انرژی ۱۰ ساله را تدوین کنیم که برنامه میانمدت است و از آن مهمتر باید بپذیریم که سیاستهای انرژی، انشایی نیست و باید از حالت انشایی به اجرایی تغییر کند. انشایی اینگونه بوده است که تاکنون برنامههایی داشتهایم که اجرایی نبوده است، بنابراین باید سیاستی اجرایی و میانمدت تدوین و روی آن پافشاری کنیم. اگر بخواهم علتالعلل شرایط انرژی را بیان کنم، نحوه قیمتگذاری آن است. اگر در کشوری نرخ تورم هر ساله افزایش داشته باشد، اما قیمت انرژی را ثابت نگه داریم، یعنی آن ارزان را کردهایم، اما چرا این اتفاق میافتد؟ چون همیشه در کشورمان قیمتگذاری حاملهای انرژی به عنوان ابزار و روشی برای خرید محبوبیت سیاسی بوده است. در این زمینه خیلیها میگویند اگر قیمت را گران کنیم، قشر ضعیف جامعه آسیب میبیند و این دور از عدالت اجتماعی است، اما این کار عین عدالت است، زیرا ما وقتی وارد ماجرای انرژی میشویم، میبینیم میزان استفاده از یارانه انرژی در دهک ثروتمند ۳۰ برابر دهک فقیر است، یعنی کوزهای گذاشتهایم که ۳۱ سکه طلا دارد، دهک ثروتمند ۳۰ سکه برمیدارد و فقط یک عدد سکه برای دهک اول میماند! خانواده چهارنفرهای را مثال میزنم که چهار ماشین دارند و سه تای آن هم شاسیبلند است، این خانواده بیش از سهم خود از بنزین یارانهای استفاده میکند. در مقابل آن شخصی که ماشین ندارد و سوار دوچرخه میشود، از یارانه بنزین استفاده نمیکند، بنابراین واقعیسازی قیمت انرژی نه تنها بیعدالتی نیست بلکه عین عدالت اجتماعی است. بدتر اینکه اجناسی که طبقه ضعیف باید دائم استفاده کنند، گران میشود، اما قیمت «بنزین» و «برق» که پولدارها از آن بیشتر استفاده میکنند، ثابت مانده است. حمایت از اقشار ضعیف در قالب یارانه اتفاق بسیار خوبی است، اما به شرطی که هوشمندانه باشد. چهارمین مورد ماجرای دولت است که باید دستان ناتوان دولت از صحنه انرژی حذف شود. تجربه نشان داده است هر کالا و هر چیزی که مالکیت و نظارتش بر عهده دولت باشد، خراب شده است. «برق» و «بنزین» چه فرقی با «هندوانه» دارد؟ صبح فردا در اقتصاد، جابهجایی انجام دهید و اعلام کنید که دولت میخواهد برق و گاز را به دست مردم بدهد و به جای آن، کاشت، انتقال و فروش هندوانه را به عهده بگیرد. من به شما قول میدهم که اگر این کار انجام شود، از همان فردا برای خرید «هندوانه» عین «خودرو» باید ثبتنام کنیم، کپی کارت ملی بدهیم، پول در بورس کالا بریزیم و قرعهکشی کنند تا هندوانه بدهند! دقیقاً مانند همان کاری که برای خودرو انجام میشود، بنابراین تا وقتی که دولت بخواهد کاری که مربوط به آن نیست و تخصصی ندارد را انجام دهد، کار درست نمیشود. من معتقدم سیاستهای وصلهپینه جواب نخواهد داد و این قطعی برق و گاز که در تابستان و زمستان اتفاق میافتد و اسمش را مدیریت مصرف گذاشتهاند، تعریف غلط و بیمعنایی است. ما چارهای نداریم جز اینکه آستینها را بالا بزنیم و از همین امروز طرحی نو برای بخش انرژی کشور آماده کنیم.