در اغتشاشات دیماه ۱۳۹۶ وقتی عدهای پرچم مقدس ایران را آتش زدند، سردار شهید حاجقاسم سلیمانی فرمود: «صحنههای عجیبی بود در کربلای ۵، ما برای دفاع از هر متر کشورمان، خصوصاً در آن منطقه شهید دادیم. من همین جا بگویم وقتی صحنه نابخردانه آن نادان را در آتش زدن پرچم ایران دیدم، خیلی دلم سوخت، گفتمای کاش به جای پرچم، من را ۱۰ بار آتش میزدند، چراکه ما برای نشاندن پرچم بر هر قلهای دهها شهید دادیم تا بتوانیم این پرچم را سرافراز و برافراشته نگه داریم.» این نوشتار هشداری گران برای آنانی است که به اصطلاح ادعای وطندوستی و ایرانیگری دارند و کتاب سترگ شاهنامه را مرامنامه میهنپرستی خویش میدانند؛ برخی مدعیان نادان و غافلی که چندی پیش در کوران ناآرامیها و اغتشاشات دانسته یا ندانسته حرمت ایران، پرچم ایران و نام مام وطن را زیرپا نهادند، گرچه دور از ذهن است که اینان داستانی از داستانهای شاهنامه را خوانده باشند یا کمتر انسی با فردوسی حکیم داشته باشند.
ایرانیگری و میهندوستی
قهرمانان ایرانی شاهنامه از ایران به نیکی یاد میکنند و حس میهندوستی از خصلتهای آنان است. اندیشه ایران یعنی خاک و مردمان سرزمین، با جان آنان عجین شده است و از خود میگذرند و تنها به ایران میاندیشند، رستم نگران کشته شدن در جنگ نیست بلکه به سرنوشت ایران فکر میکند (فردوسی، ۱۳۹۴: ج ۲/ ۶۲۵) و هنگام گرفتار شدن کیکاوس در هاماوران، ایرانیان نزد رستم میروند و نگرانی خویش را از غارت و ویرانی احتمالی ایران ابراز میکنند «دریغست ایران که ویران شود، کنام پلنگان و شیران شود» (همان: ج ۱/۲۴۲ و ج ۴/۶۳۴)، حتی جنگ بر سر قدرت هم نباید به وطن آسیب برساند، طوس نگران است مبادا به علت اختلافش با گودرز بر سر جانشینی کیکاوس جنگ داخلی شعلهور شود و به ایران آسیب رسد (همان: ج ۱/۴۴۴). اسفندیار هم در نبرد با رستم راضی به کشته شدن ایرانیان نیست (همان: ۲/ ۱۷۶). میهندوستی در سپاه دشمن نیز جایگاه دارد و از دیدگاه افراسیاب تورانی کشته شدن با عزت در راه وطن، بهتر از سپردن میهن به دشمن است (همان، ج ۲/۶۱۷).
دوری از ایران، نمیتواند مهر وطن را که در جان ریشه دارد، بزداید و قهرمانی همچون سیاوش که در سرزمین توران غریب افتاده با یاد ایران غمگین میشود «از ایران دلش یاد کرد و بسوخت» (همان: ج ۱/۳۵۲). او در حسرت است که در توران جان خواهد داد و ایران را نخواهد دید (همان/۳۸۶). بهرام چوبین هنگام مرگ، به اطرافیان خویش در توران سفارش میکند به ایران بازگردند و او را در ایران به خاک سپارند (همان، ج ۴/ ۹۸۴).
در عین حال خیانت به وطن ناپسند است، یک ایرانی که به وطن پشت کرده و در روم پناهنده شده به شدت نکوهش میشود: «جفا پیشه ایرانیی بُد به روم چنان، چون بود مرد بیداد و شوم» (همان، ج ۳/ ۴۲۷).
وطندوستی فراتر از تعلقات مذهبی است و کنیزکی رومی که از تباری ایرانی است با وجود رومی و مسیحی بودن نسل اندر نسل ایرانی خود را در یاد دارد و با توجه به تبار ایرانی خود شاپور را از بند رها کرده و با او به ایران میگریزد: از آن کش از ایرانیان بُد نژاد (همان، ج ۳/۴۲۹- ۴۲۸).
اعتلای میهن هدف قهرمانان است و آنان سودای اقتدار ایران قوی و قدرتمند را دارند، به گونهای که جهانیان نیازمند ایران باشند «جهان را بدایران نیاز آوریم» (فردوسی، ۱۳۹۴: ج ۲/۵۶۳).
مقایسه کنیم با دیدگاه خودفروختگانی که زیستن گوسفندانه در جنگلهای سبز اروپا را بر زندگی در ایران ترجیح دادند.
حفظ نام و پرهیز از ننگ
از دیگر شاخصههای پهلوانان، عزتمندی و حفظ نام و پرهیز از ننگ است. مرگ با عزت در میدان جنگ افتخار است. «چه نیکوتر از مرگ در کارزار» (همان/۶۴). مردن با عزت به از ننگ و شادکامی دشمن است: «چنین گفت موبد که مردن به نام به از زنده دشمن بدو شادکام» (همان/ج ۱/۲۸۵). خدشهدار شدن نام پهلوان مساوی با ننگ است. قهرمان حماسی از ننگ هراس دارد: در پایان داستان دوازده رخ، گستهم که از جانب گودرز برای نبرد با تورانیان انتخاب نشده است، برای دوری از ننگ، یک تنه به جنگ تورانیان میرود (همان/۱/۷۷۷).
بهرام تازیانهاش را در جنگ گم میکند و برای اینکه نام پهلوان ایرانی خوار نشود، یکتنه به میدان رفته تا تازیانه را بیابد «مرا این بد ازاختر آید همی که نامم به خاک اندر آید همی» (همان: ۱/۵۰۸). وقتی از او خواسته میشود تا از رفتن به میدان سر باز زند و به جای آن تازیانه هفت تازیانه بگیرد، میگوید: «این ننگ را خوار نتوان شمرد» و اینگونه نام من با ننگ جفت میشود (همان). فرود در واپسین لحظات حیات خود در جنگ با توس از لشکریانش میخواهد برای پرهیز از ننگ اسارت خود را از بام دژ به پایین بیندازند (همان: ۴۸۵).
مقایسه کنیم با دیدگاه خودباختگانی که زیستن ذلیلانه و خفتبار زیر بیرق بیگانگان را بر اعتلای نام و سرود ایران ترجیح دادند.
پرچم
از دیگر شاخصههای برجسته قهرمانان ایرانی در شاهنامه «تقدس پرچم ایران» است، به گونهای که واژه پرچم همواره با صفاتی چون: همایون، خجسته و فروزنده توصیف میشد. پرچم، نماد ایستادگی، سرافرازی و امیدواری ایرانیان «جهان را ازو دل پر امید بود» و مایه نفرت و کین دشمنان است. در جنگ ایران و توران، دشمن تورانی راه تسلط بر ایرانیان و شکست آنان را به دست آوردن پرچم (درفش) میداند و هومان پرچم را اختری میداند که «نیروی ایران بدان اندرست» (همان، ج ۱/۵۰۶). همو به پیران میگوید: اگر بر پرچم ایران دست یافتی آن را ریزریز کن (همان، ج ۲/۵۳۷) و بر همین اساس تورانیان برای دستیابی به پرچم ایران حمله میکنند و ایرانیان زیادی که برای حفظ پرچم گرد آن حلقه زدهاند به خاک میافتند.
مقایسه کنیم با دیدگاه نابخردانی که حرمت پرچم مقدس ایران را نگه نداشتند و پیروزی ظاهری بیگانگان در جام جهانی را با پرچم آنان جشن گرفتند و به پرچم مقدس میهن عزیزمان توهین کردند.
* استادیار زبان و ادبیات فارسی
بسیار زیبا .به جا
چه زیبا و به جا