کد خبر: 1127617
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
 محبوبه قربانی
به هم ریختن بساط مرد دستفروش در آشوب‌های بازار موجب شد مرد عصبانی دستش به خون همکارش آلوده و مرتکب قتل شود. متهم در دادگاه ماجرا را شرح داد و گفت مقتول به من خندید، به همین خاطر او را کشتم. 
خردادماه سال ۹۷، مأموران کلانتری ۱۱۳ بازار با تماس کارکنان یکی از بیمارستان‌های شهر از مرگ مشکوک مرد جوانی باخبر و راهی محل شدند. وقتی مأموران به محل اعزام شدند با جسد خونین مردی ۳۵ ساله به نام سیاوش روبه‌رو شدند که با اصابت ضربه چاقو به گلویش به کام مرگ رفته‌بود. 
با اعلام این خبر، بازپرس ویژه قتل همراه تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی به محل رفتند و بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کردند. روند بررسی‌ها حکایت از آن داشت، مقتول حوالی بازار دستفروش بوده که در ناآرامی‌های بازار با دستفروش دیگری به نام صمد ۴۸ ساله درگیر و بر اثر ضربه چاقو مجروح و به بیمارستان منتقل می‌شود، اما بر اثر شدت خونریزی‌ها فوت می‌کند. 
صمد که بعد از ارتکاب جرم متواری شده‌بود با تلاش کارآگاهان پلیس چند روز بعد از حادثه درخانه‌اش حوالی شرق تهران شناسایی و بازداشت شد. متهم به اداره پلیس منتقل و در روند تحقیقات مشخص شد او دارای چند سابقه درگیری و همچنین به خاطر مشکل روانی چند بار در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته‌بود. با به دست آمدن این اطلاعات آن مرد تحت بازجویی قرار گرفت و به قتل اعتراف کرد و گفت: «سال‌هاست به بیماری روانی مبتلا هستم و چند بار بستری شده‌بودم. آخرین‌بار ماه گذشته بود که از بیمارستان مرخص شدم و برای اینکه سرگرم باشم و درآمدی داشته باشم، تصمیم گرفتم حوالی بازار دستفروشی کنم.» 
متهم در ادامه گفت: «آن روز به بهانه اعتصاب، بازار ناآرام بود. من به آن ناآرامی‌ها اهمیتی ندادم و همچنان مشغول دستفروشی بودم که یکدفعه تعدادی مرد غریبه نزدیک شدند و از من خواستند بساطم را جمع کنم. آن‌ها خواستند همراهشان باشم، اما قبول نکردم و به حرفشان اهمیتی ندادم ولی دست‌بردار نبودند و اصرار می‌کردند دست از کار بکشم. سعی کردم آن‌ها را آرام کنم، سپس خواهش کردم به وسایلم دست نزنند، اما بی‌فایده بود. آن‌ها مرا به شدت کتک زدند و بعد از خراب کردن بساطم رفتند. خیلی عصبانی بودم، اما نتوانستم به آن‌ها حرفی بزنم، چون تعدادشان زیاد بود، برای همین ترسیدم. در آن شرایط سیاوش که کمی آن طرف‌تر بساط کرده‌بود، شروع به مسخره کردن کرد و به من می‌خندید. من که به شدت عصبانی بودم، کنترلم را از دست دادم و با چاقو به طرفش رفتم. او همچنان مرا مسخره می‌کرد که با چاقو ضربه‌ای به گلویش زدم. او خونین روی زمین افتاد و فریاد می‌زد به همین خاطر از ترس فرار کردم.» 
با ثبت این اظهارات، مرد میانسال بعد از بازسازی صحنه جرم، راهی زندان شد و پرونده بعد از کامل‌شدن تحقیقات به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده‌شد و بعد از تعیین شعبه روی میز هیئت قضایی شعبه دهم دادگاه قرار گرفت. 
متهم در وقت رسیدگی در آن شعبه حاضر شد. با اعلام رسمیت جلسه نماینده دادستان متن کیفرخواست را قرائت کرد. در ادامه تنها اولیای‌دم که مادر مقتول بود، درخواست قصاص کرد. سپس متهم به جایگاه رفت و با قبول جرمش گفت: «چند‌بار در بیمارستان روانی بستری و آخرین بار هم به تازگی از بیمارستان ترخیص شده‌بودم که این حادثه رقم خورد. وقتی مردان غریبه به من حمله کردند و بساطم را به هم ریختند نتوانستم خودم را کنترل کنم، به همین‌خاطر وقتی تمسخر و خنده‌های مقتول را دیدم، فکرم از کار افتاد و انگار هیچ اراده‌ای نداشتم که بتوانم تصمیم بگیرم. همان موقع بود که با چاقو به طرف او رفتم و بی‌هدف یک ضربه به مقتول زدم. فکر نمی‌کردم ضربه به گردن او برخورد کند و منجر به قتل شود. حالا پشیمانم و از دادگاه و مادر مقتول درخواست گذشت دارم.» 
در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار