مرد ۳۳ساله که ۱۸ سال قبل با همدستی دوستانش راننده مسافربر را برای سرقت خودروی پیکانش به قتل رساندهبود سرانجام موفق به رهایی از طنابدار و آزادی از زندان شد.
به گزارش جوان، رسیدگی به این پرونده سیام مردادسال۸۲ از سوی مأموران پلیس شهرستان کازرون استان فارس به جریان افتاد.
آن روز مرد جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و اعلام کرد پدرش از دو روز قبل به طور ناگهانی ناپدید شدهاست. وی گفت: پدرم محمد پیکانسواری نارنجی رنگ دارد و با آن در مسیر کازرون به شیراز مسافرکشی میکند. پدرم آن روز با خودرواش از خانه بیرون رفت و دیگر به خانه بازنگشت.
سرنخ
با شکایت مرد جوان پرونده به دستور مقام قضایی برای رسیدگی در اختیار مأموران پلیس قرار گرفت.
در حالی که چند ماهی از حادثه گذشته بود و مأموران هیچ ردی از مرد گمشده پیدا نکرده بودند یکی از اعضای خانواده وی به اداره پلیس رفت و اطلاعاتی از سرنوشت پدرش در اختیار مأموران قرار داد.
وی گفت: ۱۱ روز بعد از حادثه خودروی پدرمان را در اطراف روستایی پیدا کردیم، اما از پدرمان خبری نبود. ما برای پیدا کردن پدرم اطلاعیه چاپ کردیم و برای کسانی که از سرنوشت پدرم اطلاعاتی به ما بدهند مژدگانی در نظر گرفتیم. چند روز قبل مردی با ما تماس گرفت و گفت که چند پسر جوان را میشناسد که در مهمانی ادعا کردند راننده خودروی پیکانی را به قتل رساندهاند.
بازداشت متهمان
با بهدست آمدن این اطلاعات مأموران سه پسر جوان و یک پسر ۱۵ساله به نام محمدرضا را به عنوان مظنونان حادثه شناسایی و دستگیر کردند.
یکی از متهمان در بازجوییها گفت: من و بهرام و صفدر و محمدرضا تصمیم گرفتهبودیم خودرویی را سرقت و با آن تفریح کنیم.
شب حادثه من و بهرام و صفدر کنار جادهایستادیم و دقایقی بعد خودروی پیکانی از کازرون به طرف ما آمد و دست بلند کردیم و به بهانه رفتن به شیراز سوار شدیم. کمی آنطرفتر محمدرضا را هم سوار کردیم پس از طی مسافتی به بهانه دستشویی از راننده خواستیم توقف کند. وقتی راننده توقف کرد من و محمدرضا به پایین دره رفتیم و بهرام و صفدر پیش راننده بودند.
آنها با سنگ چند ضربه به سر راننده زدند و بعد پیکرش را داخل صندوق عقب انداختیم و به راه افتادیم. در میانه راه متوجه شدیم او هنوز زنده است که به طرف جاده خاکی رفتیم و او را از داخل صندوق عقب بیرون آوردیم. این بار بهرام و صفدر دوباره به او ضربه زدند و محمدرضا هم با تسمهای او را خفه کرد و بعد هم جسدش را آتش زدیم و دفن کردیم.
حکم قصاص
محمدرضا در بازجوییها حرفهای همدستش را تأیید کرد و قتل را به گردن گرفت و بدین ترتیب متهم پس از تکمیل تحقیقات به قصاص محکوم شد، اما مدتی بعد با نوشتن نامهای قتل را به گردن همدستانش انداخت و مدعی شد که آنها او را فریب دادهاند. وی گفت: خانوادهام وضع مالی خوبی ندارند و وقتی این حادثه رخ داد همدستانم پیشنهاد دادند اگر قتل را قبول کنم به خانوادهام پول میدهند و گفتند که من به سن قانونی نرسیدم و قصاص نمیشوم. من فریب آنها را خوردم، اما آنها پولی به خانوادهام نداند.
در حالی که متهم قتل را انکار میکرد حکم قصاصش در دیوانعالی کشور تأیید شد. پس از این متهم ششبار پای چوبهدار رفت، اما هر بار موفق به گرفتن مهلت از اولیایدم شد تا اینکه مدتی قبل متهم درخواست اعاده دادرسی داد و دیوانعالی کشور هم طبق ماده۹۱ قانون مجازات اسلامی (در جرائم موجب حد یا قصاص هرگاه افراد بالغ کمتر از ۱۸ سال، ماهیت جرم انجام شده یا حرمت آن را درک نکنند یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشتهباشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازاتهای پیشبینی شده در این فصل محکوم میشوند) متهم را به پرداخت دیه محکوم کرد.
بدین ترتیب متهم عصر روز دوشنبه نهم اسفند با کمک خیرین دیه ۴۸۰میلیون تومانی را به اولیایدم پرداخت کرد و از زندان عادلآباد شیراز آزاد شد.