مردی که به اتهام قتل پسر معتادش در بازداشت به سر میبرد میگوید از کاری که کرده پشیمان است. متهم برای هیئت قضایی توضیح داد که با وقوع حادثه زندگی خانوادگیاش به پرتگاه نابودی رسیدهاست.
به گزارش جوان، ۲۴بهمنماهسال۹۸ مأموران کلانتری ۱۳۸فرجام، از قتل پسر جوانی به نام مبین در یک منزل مسکونی باخبر و راهی محل شدند. پدر مقتول که با پلیس تماس گرفته بود و در محل حضور داشت به قتل پسر معتادش اعتراف کرد. وی زمانی که تحت بازجویی قرار گرفت در شرح ماجرا گفت: «شغلم کارگری بود و سه فرزند داشتم. مبین پسر بزرگترم بود که از سن ۱۶سالگی گرفتار اعتیاد شد. مشکل ما با مبین فقط اعتیادش نبود او رفتارهایی داشت که آبروی ما را در محل و فامیل برده بود. مبین کارهای خلاف شرع انجام میداد و نصیحتهای ما هم هیچ اثری نداشت. همین باعث شده بود او در خانه با ما هم رفتار خوبی نداشته باشد.»
متهم ادامه داد: «این گذشت تا اینکه تصمیم گرفتیم او را در کمپ بستری کنیم. چند بار این کار را انجام دادیم، اما بیفایده بود. مبین هر بار که از کمپ بر میگشت دوباره سراغ مواد میرفت و همه زحمات ما را هدر میداد. او درآمدی هم نداشت و هر بار از ما پول میگرفت تا خرج مواد کند.»
متهم درباره روز حادثه گفت: «رفتارهای مبین خانواده را خسته کردهبود به همین خاطر سه روز قبل از ماجرا همسرم همراه دختر و پسرم خانه را ترک کردند و به خانه یکی از بستگان رفتند. من قبول نکردم او در خانه تنها بماند، چون میدانستم اگر خانه را ترک کنم مبین در غیاب ما همه وسایل خانه را میفروشد و خرج مواد میکند. این شد که در خانه ماندم. حتی چند ماه قبل همسرم پیشنهاد داد خانه را بفروشیم و به محل دیگری برویم تا مبین ما را پیدا نکند، اما قبول نکردم و امید داشتم او سر به راه شود.
او در خصوص قتل نیز گفت: آخرین بار من و مبین در خانه تنها بودیم که او سراغم آمد و مثل همیشه در خواست پول کرد. وقتی این حرف را شنیدم عصبانی شدم و اعتراض کردم. مبین توجهی نکرد و اصرار داشت از من پول بگیرد. این شد که از شدت عصبانیت دستانم را دور گردنش پیچیدم و او را خفه کردم. به خودم آمدم که فهمیدم مبین از نفس افتاده و فوت کرده است. نیم ساعت کنار جسد نشستم و نگاهش میکردم سپس با همسرم تماس گرفتم و ماجرا را به او گفتم. بعد با پلیس تماس گرفتم و همان شب دستگیر شدم.»
با اقرارهای متهم وی بعد از بازسازی صحنه راهی زندان شد و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستادهشد. پرونده در اولین جلسه رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه قرار گرفت.
با اعلام رسمیت جلسه، متهم در حالیکه همسرش اعلام گذشت کردهبود در جایگاه قرار گرفت و بار دیگر ماجرا را شرح داد. او در آخرین دفاعش گفت: «در زندان رجاییشهر با پدران زیادی روبه رو شدم که فرزندانشان را کشته بودند. آنها هم مانند من به جایی رسیدند که تصمیم به چنین اقدامی گرفتهبودند. هیچ کسی راضی به مرگ فرزندش نیست ولی گاهی شرایط طوری رقم میخورد که ناخواسته مرتکب کاری میشوی که بعد از آن فقط پشیمانی است. باور کنید در زندان روز خوش ندارم. روزی شش مرتبه میمیرم و دوباره زنده میشوم. پشیمانم، اما میدانم فایده ندارد.»
او در ادامه در پاسخ به سئوال قاضی درباره اینکه چرا برای ترک اعتیاد پسرت تلاش بیشتر نکردی؟ گفت: «حدود ۵۰بار او را به کمپ ترک اعتیاد بردم، اما بیفایده بود. او هر بار که بر میگشت دوباره سمت مواد میرفت.»
متهم در پاسخ به سئوال دیگر درباره اینکه آیا با مرگ پسرت مشکلات زندگیات حل شد؟ در حالیکه سرش را پایین انداختهبود، گفت: «نه اوضاع زندگیام بدتر شدهاست. زندگیام در آستانه فروپاشی است و همسرم مرا قاتل صدا میزند. او خانه را ترک کرده و میگوید در خانهای که پسرمان کشته شده حاضر نیست لحظهای زندگی کند. پسر کوچکترم شاغل است و دخترم دانشجوی رشته پزشکی است، اما آنها نیز تحت تأثیر این ماجرا اوضاع روحی خوبی ندارند. هرگز راضی به مرگ پسرم نبودم. حالا هم به مرگم راضی هستم و اگر اعدام شوم راحتترم. من در حال بازنشستگی بودم، اما زندگیام از هم پاشیده شده است. مبین در درگیریها همیشه به پدر و مادرم که فوت شدهبودند، فحاشی میکرد همین رفتار هم باعث شد آخرین بار از شدت عصبانیت این حادثه رقم بخورد.»
در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.