کد خبر: 1074981
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۴۰۰ - ۲۲:۳۰
«گربه سیاه» اسیر کلیشه و بلاتکلیف در فرم کریم امینی در ساخت «گربه سیاه» به عنوان دومین فیلم سینمایی‌اش به نظر می‌رسد انگیزه کافی برای پرداخت به موضوعی را که به آن اشاره کرده نداشته است چراکه او فقط موضوعی را در قالب یک ملودرام اجتماعی طرح می‌کند
افشين عليار

کریم امینی در ساخت «گربه سیاه» به عنوان دومین فیلم سینمایی‌اش به نظر می‌رسد انگیزه کافی برای پرداخت به موضوعی را که به آن اشاره کرده نداشته است چراکه او فقط موضوعی را در قالب یک ملودرام اجتماعی طرح می‌کند و نمی‌تواند آن را به مخاطب ارائه کند، به همین جهت ما با یک متن نامنسجم طرف هستیم که گرایش اجتماعی آن برای فیلمساز مسئله نیست، یعنی امینی سعی کرده است به مسائل روز مثل بلاگری و اینفلوئنسر‌ها یا شاخ‌های مجازی بپردازد، اما فیلمش به شدت اسیر کلیشه‌های نخ‌نمایی شده که نمی‌توانند دغدغه‌مند باشند و آن چیزی که روی پرده دیده می‌شود، حاصل نابلدی در متن و روایت است.
اینکه فیلمساز فقر را در اتفاقات باسمه‌ای و تکراری نشان دهد، اینکه وحید را در طول چند روز از فرش به عرش برساند یا آرمان را به عنوان یک جوان طوری نشان بدهد که خلاف عقاید پدرش است و دوست دارد یک تین‌ایجر مرسوم باشد، جواب نمی‌دهد. از سوی دیگر گربه سیاه فیلم بهرام رادان است و اینکه چرا باید او نقش خودش را بازی کند با وجود اینکه کارکردی برای فیلم ندارد، ابهام‌آمیز است. فیلمساز دوربینش به سمت زندگی رادان است و زندگی لاکچری او تناقض شدیدی در روایت ایجاد کرده است. فیلمساز فکر کرده می‌تواند با نشان دادن آشفتگی‌های درون خانوادگی و اجتماعی به آسیب‌شناسی برسد، اما گربه سیاه از ازدیاد موقعیت‌های سطحی رنج می‌برد مانند زندگی رها با ناپدری‌اش که مشخص نمی‌شود دلیل اصلی زندانی شدن مادرش چیست، دعوا‌های رها با ناپدری‌اش و آنچه از موقعیت خانه آن‌ها می‌بینیم (ناپدری عیاش و اسیر منقل و وافور) یا آن اجتماع آدم‌های بی‌پناه که موقعیت دراماتیک و جغرافیایی مشخصی ندارند، قطعاً نمی‌تواند جهان فیلم را به درام یا آسیب اجتماعی تبدیل کند، همچنین ورود رها و آرمان و وحید به خانه رادان به دلیل حضور آن نگهبان بی‌دست و پا همان قدر عجیب است که رها بدون هیچ پیش‌درآمدی عاشق و دل‌خسته رادان می‌شود که مخاطب نمی‌فهمد علاقه او به رادان از منطق عقلانی می‌آید یا فقط یک حس گذرا برای آسیب رساندن به موقعیت اوست. از سویی فیلمساز به زمانبندی روایی هیچ اعتقادی ندارد. اینکه چطور می‌شود وحید که یک پیک موتوری بوده و عاشق نامزدش است یکباره تبدیل به بلاگر یا شاخ دنیای مجازی شود و نامزدش را هم فراموش می‌کند. فیلمساز فارغ از منطق درون داستان و آنچه باید در روایت کاشت شود، جامپ می‌کند و اینکه فقط سعی داشته است به جوانان و شاخ‌های مجازی بپردازد، نکته مهم و قابل اهمیتی است، اما در این مسیر حضور یک بازیگر که نقش خودش را بازی می‌کند، چه سودی برای فیلم دارد؟ به نظر می‌رسد گربه سیاه برای بهرام رادان ساخته شده و در این میان قصه‌ای باریک و لاغر هم به آن گنجانده شده و اساساً پارادوکس زندگی مرفه و زندگی فقیرانه با قاب‌هایی از آدم‌های بی‌سرپناه نمی‌تواند کارگردان را دغدغه‌مند نشان دهد. معتقدم فیلمساز اگر قصه رادان را حذف می‌کرد و به مسیر شاخ شدن یک جوان موتوری در فضای مجازی می‌پرداخت، گربه سیاه می‌توانست فیلم قابل تحملی باشد.
به طور مثال در فیلم سوپراستار با چنین مضمونی مواجه بودیم که البته در آن فیلم نسبتاً پرداخت‌ها با انسجام بیشتری همراه بود، اما اینجا دوربین جای خودش را نمی‌شناسد و در بیشتر سکانس‌ها نمی‌تواند نکته به مخاطب انتقال دهد. در کارگردانی به هیچ وجه نکته‌ای دیده نمی‌شود. فیلم در همان اندازه اثر اول کارگردان، یعنی دشمن زن است و هیچ ارتقایی بروز نمی‌دهد. بازی‌ها به دلیل مشکلات اساسی در متن نمی‌تواند قابل قبول باشد. حضور ترلان پروانه به دلیل نوع کاراکتر ما را یاد فیلم فِراری می‌اندازد. امینی هیچ کنترلی در بازی حسین پورکریمی و کیا رکنی نداشته و در بیشتر سکانس‌ها بازی آن‌ها به شدت بیرون می‌زند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار