سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: امیر سرتیپ دوم ستاد سعیدپورداراب متولد سال ۱۳۲۰ در شهرستان فسا، از افسران پیشکسوت ارتشی بود که در جریان عملیات فتحالمبین و الیبیتالمقدس، رشادتهای بسیاری از خود به یادگار گذاشت. سال ۱۳۹۰ در یکی از سفرهای راهیاننور با امیر پورداراب که راوی گروه خبرنگارها بود، آشنا شدم. متن زیر خاطرات و در واقع یادکردی از این امیر سرافراز ارتش است که چهارم دی ماه ۱۳۹۹ براثر بیماری و در سن ۷۹ سالگی درگذشت و به دوستان شهیدش پیوست.
همسفر امیر
امیر پورداراب را نه از روی کتاب خاطراتش «میعادگاه شلمچه» که در یکی از سفرهای راهیاننور شناختم. آمده بود راوی گروه خبرنگارها بشود و ولو برای چند روزی هم که شده، ما را با نظم خاص ارتشیها آشنا کند!
اولینبار او را در اتاق فرماندهی نیروی زمینی ارتش دیدیم. در کنار امیر پوردستان فرمانده وقت نیروی زمینی نشسته بود و با نگاههای ریزبینش بچههای خبرنگار را رصد میکرد. دو روز بعد او جزو اولین نفرات در فرودگاه مهرآباد آماده حرکت بود.
از دیرآمدن برخی خبرنگارها ناخرسند بود و میگفت نظم را از روزی که وارد ارتش شده به خوبی آموخته و اکنون که در دهه هفتم زندگیاش قرار دارد، هنوز هم مثل دوران حضورش در ارتش، تمامی برنامههای روزانهاش را سرساعت انجام میدهد. یادم است میگفت: چند دهه است که هر شب ساعت ۹ میخوابم و صبح برای نماز بیدار میشوم. بعد دیگر نمیخوابم و در سکوت و آرامش صبحگاهی، خاطراتم را مینویسم.
اولین روزهای جنگ
قرار بود در خلال سفرمان، خاطرات و روایتهای امیر پورداراب ما را به دو سال اول دفاعمقدس ببرد. از آن روزها خاطرات جالبی داشت. میگفت مقارن با شروع جنگ، برای تقویت مرزها از پادگانمان در تهران خارج شدیم، اما روی پل ستارخان کمیتهایها جلوی ما را گرفتند و گفتند میخواهید کودتا کنید! امیر پورداراب از اولین روزهای دفاعمقدس بهعنوان رئیس عملیات تیپ یک از لشکر ۲۱ حمزه خودش را به شمال خوزستان رسانده بود.
او و همرزمانش مقابل آن دسته از نیروهای بعثی که قرار بود از کرخه عبور کنند و گلوگاه خوزستان را به تصرف درآورند، ایستادگی کرده و آنها را در همان منطقه زمینگیر کرده بودند.
قهرمان خرمشهر
عمده خاطرات امیر پورداراب مربوط به دو عملیات فتحالمبین و الیبیتالمقدس میشد. در این دو عملیات امیر پورداراب فرماندهی تیپ ۳ از لشکر ۲۱ را برعهده داشت.
دو عملیاتی که او به دلیل رشادتها و کسب موفقیتهای درخشان در آنها، موفق به اخذ دو نشان فتح درجه ۲ و ۳ از دستان مقاممعظم رهبری و فرماندهی معظم کل قوا شده بود و در خلال سفرمان نیز بارها به این دو نشان و کسب آنها از دستان حضرت آقا اشاره میکرد و به آن مباهات داشت.
نکته بارز در خاطرات امیر پورداراب دقتنظر و ریزبینیاش بود. انگار نه انگار که حدود ۳۰ سال از این خاطرات گذشته است. با چنان دقتی جزئیات را بیان میکرد که گویی همین دیروز برایش رخ داده است. «کوت کاپن» منطقهای در زمین عملیاتی فتحالمبین بود که امیر پورداراب و نیروهایش آنجا غوغا کرده بودند. بعدها دریافتم که پورداراب سالهاست با خاطرات کوت کاپن، کرخه، شلمچه، سایتهای یک و دو موشکی و خرمشهر زندگی میکند و هرگز گذشته پرافتخار خود و همرزمانش را فراموش نکرده است.
سالها بعد وقتی خبر درگذشتش را شنیدم، اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد، خاطراتی بود که در خصوص انتصاب سپهبدشهیدصیاد شیرازی به سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش برایمان تعریف کرده بود. پورداراب میگفت: «وقتی شهیدصیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی رسید، تعدادی در داخل ارتش ایشان را نپذیرفتند. میگفتند صیاد خیلی جوان است و سابقه ما از او بیشتر است، اما من و خیلی از همرزمانم ماندیم و با جان و دل خدمت کردیم. چون عاشق خدمت به کشورمان بودیم و زمان جنگ وقت طرح چنین گلایههایی نبود.»
پورداراب ماند و تا پایان دفاعمقدس در مناطق عملیاتی خدمت کرد و سالها پس از اتمام جنگ نیز در سمتها و کسوتهای دیگری انجام وظیفه کرد. آخرین مسئولیت او قبل از بازنشستگی، مشاور ریاست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در امور عملیات و جنگ بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.