
هنوز تابلواش در پارک نزدیک خانهمان نصب است ولی جمعهها هیچ خبری از آدمهایی که به خاطرش دور هم جمع میشدند نیست. چند سال پیش کوچک و بزرگ جمعهها را میعادگاهی مییافتند که از طریق آن بتوانند منافذ پوستشان را باز کنند و دود شهر را از گلوگاه زندگیشان پاک کنند.
«ایستگاه ورزش» جایی که همه ورزش لازم بودند و بعد از یک رقابت سالم یک جایزه کوچک پنج هزار تومانی دریافت میکردند.
آخرین روز جمعه که همه به خاطر ورزش به پارک آمده بودند، فراموش شدنی نیست، نبضها میزد ولی هیچ کس نمیدانست که آن روز، روز پایانی است، بعد از دویدن بسیار و توزیع جوایز نفرات برتر به یکباره آب سردی بر تن عرق نشسته همه به نحوی که همه در جای خود، میخکوب شدند چرا که مسؤول برگزاری مسابقه خبر از تعطیلی ورزش صبحهای جمعه به خاطر عدم تخصیص اعتبار داده بود. همه در لاک خود فرو رفتند تا اینکه امروز پارک خالی از آن ورزشکاران باشد که برای رقابت وتفریح در کنار هم گرد میآمدند و اوقات سالم را رقم میزدند.
به هر حال آن روزها به پایان رسید و قطار ورزش به ایستگاه طرحهای نیمهتمام پیوست تا باز هم بخش دیگری از مسافران به مقصدشان نرسند.
جای سوال است وسایلی که امروز به عنوان وسایل ورزشی در پارک ها جای خود را باز کرده اند چگونه می توانند مشوق شهروندان برای حضور در پارک جهت تفریح و تندرستی باشند. در حالی که بسیاری از این وسایل در کنار خیابان های پر دود و دم قرار گرفته اند تا چشم شهروندان گرد شود که ای بابا ما به زودی جزء 4 شهر ورزشی قرار می گیریم.