
آونر کوهن میگوید که سیاست رسمی هستهای اسراییل حول چهار خط قرمز شکل گرفته است. عبور از هر یک از این چهار خط قرمز میتواند منجر به پاسخ هستهای اسراییل بشود چون این مباحث با بحث امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در ارتباط مستقیم هست به این خاطر روی آن تأکید میکنم.
خط قرمز اول از دیدگاه اسراییل نفوذ موفقیتآمیز ارتشهای عربی به نواحی جمعیتی در مرزهای اسراییل پس از سال 1949 است. از دیدگاه حقوق بینالملل و به طور رسمی، رژیم صهیونیستی یا فلسطین اشغالی در کرانه غربی و نوار غزه وضعیت دولت اشغالگر را دارد بنابراین کرانه غربی و نوار غزه جزو اسراییل محسوب نمیشود. اگر طبق دکترین هستهای اسراییل دشمن موفق شود که به قسمتهایی از قلمرو اسراییل یعنی سر زمینهای اشغالی پس از1948 نفوذ کند و به شهرهای اسراییل حمله گسترده بکند، در آن صورت این به منزله گذشتن از خط قرمز اسراییل است.
خط قرمز دوم انهدام نیروی هوایی اسراییل است یعنی اگر ارتشهای عربی یا ارتش هر کشوری بتواند در یک مقطعی با حملات غافلگیرانه به طور کامل نیروی هوایی اسراییل را نابود کند در آن صورت کاربرد سلاحهای تاکتیکی هستهای مد نظر قرار میگیرد.
خط قرمز سوم قرار گرفتن شهرهای اسراییل در معرض حمله هوایی عظیم و مخرب یا حملات احتمالی شیمیایی و میکروبی است. اسراییل تا کنون حداقل دو یا سه بار هشدار اتمی اعلام کرده است. دو بار هشدار اتمی در سالهای 1991 و 2003 میلادی انجام گرفت. سال1991به دنبال حملات موشکی صدام به اسراییل که تهدید کرده بود که با کلاهکهای شیمیایی حمله میکند و سال 2003 بعد از نقل و انتقالاتی که در مرزهای عراق و سوریه صورت گرفته بود و ارتش عراق شکلبندی (Configuration) جدیدی اتخاذ کرده بود و این هم دقیقاً قبل از حمله آمریکا به عراق بود. در آن مقطع هم یک هشدار اتمی از طرف اسراییل اعلام شد. خط قرمز چهارم استفاده از تسلیحات هستهای علیه قلمرو اسراییل است.
اقدام عملی اتمی رژیم صهیونیستی
اسراییل حداقل یک بار در آستانه اقدام عملی اتمی قرار گرفت، یعنی واقعاً قصد داشت که کشورهای عربی را مورد حمله اتمی قرار بدهد. در ماه سپتامبر سال 1973 در جنگ یوم کیپور کشورهای مصر، سوریه، اردن و عراق به اسراییل حمله کردند. اسراییل به طور کامل غافلگیر شد و پیشروی قابل توجهی توسط نیروهای عربی به ویژه مصری در صحرای سینا صورت گرفت. نیروی هوایی اسراییل هم متحمل تلفات قابل توجهی توسط ضد هوایی های مصر و سوریه شد به طوری که حداقل 100 فروند هواپیمای اسراییلی دراین جنگ سرنگون شدند. دراین شرایط هشت فروند هواپیمای «اف- 4فانتوم» مجهز به بمبهای هستهای در حالی که خلبانان در آنها نشسته بودند در فرودگاه آماده بودند تا به دستور گلدامایر نخستوزیر رژیم صهیونیستی پایگاهها و مراکز فرماندهی مصر و سوریه را بمباران هستهای کنند بنابراین بحث جدی است. یکی از ملاحظاتی که در مورد سلاح اتمی به کار میرود این است که همه ما میدانیم که سلاح اتمی خیلی وحشتناک و خطرناک است اما همه ما یک پیشزمینه دیگری نیز در ذهنمان داریم و آن اینکه سلاح اتمی را هیچوقت به کار نمیبرند به این معنا که جهان به گونهای ایمنی هستهای دارد ولی ایمنی هستهای امری تخیلی است، واقعی نیست یعنی واقعاً هیچ تضمینی وجود ندارد که جدای از قدرتهای هستهای بزرگ، کشورهایی مانند پاکستان، هند و اسراییل اگر جنگی در بگیرد، از تسلیحات تاکتیکی هستهای استفاده نکنند. در آن مقطع اسراییل این کار را کرد. تا اولاً به آمریکا فشار بیاورد تا پل هوایی بین آمریکا و اسراییل برقرار کند و اسراییل را تدارک مجدد (Resupply) کند، ثانیاً در آن مقطع به شوروی اخطار داد، یعنی اسراییل رسماً به شوروی اطلاع داد که این کار را کرده است و شوروی به مصر و سوریه هشدار داد که اسراییل میخواهد این کار را بکند و باید عقبنشینی کنید بنابراین نقش بازدارنده تسلیحات هستهای در چارچوب دکترین هستهای اسراییل اهمیت فراوان دارد و در عمل برای اسراییلیها مؤثر واقع شده است. استدلالی هم که مقامات عالی رتبه اسراییل میکنند این است که اسراییل یک کشور جزیرهای در دریای کشورهای متخاصم است و به همین لحاظ نیاز به نیروی بازدارندهای دارد که جلوی تهاجم دشمنان به منظور نابودی اسراییل را بگیرد که یکی از مصادیقش ذکرشد.