سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: مطلبی که پیش رو دارید، حاصل همکلامی ما با قاسم علیپور از رزمندگان دوران دفاع مقدس است. ایشان از تجربیات حضور در شمال و جنوب مرزهای مشترک ایران و عراق در شرایط آب و هوایی متفاوت میگوید که خواندنش خالی از لطف نیست.
طولانیترین مرز مشترک
از میان همسایگان کشورمان، ایران طولانیترین مرز مشترک را با عراق دارد. طول مرز مشترک بین این دو کشور چیزی در حدود ۱۴۵۰ کیلومتر است. همین بعد مسافت باعث شده بود تا رزمندهها در خلال دفاع مقدس، آب و هوای متفاوتی را تجربه کنند. به عنوان مثال وقتی که در اوایل بهار در مناطق گرمسیر جنوب یا غرب کشور آب و هوای معتدلی را شاهد بودیم، همان زمان در مناطق شمالیتر مثل کردستان یا آذربایجان غربی، سرمای سخت زمستانی حاکم بود.
همین شرایط آب و هوایی باعث میشد تا شکل و زمان عملیات در مناطق مختلف نیز تفاوت داشته باشد. در جبهه جنوب اغلب عملیاتهای بزرگ در زمستانها صورت میگرفت. این موضوع دو دلیل عمده داشت، یکی اینکه تحرک شدید در فصول گرم باعث تحلیل رفتن قوای رزمندهها میشد و دلیل دوم این بود که، چون ما اغلب در شبها عملیات میکردیم، زمستانها از شبهای طولانیتری برخوردار بود و ایران میتوانست از این تاریکی طولانی برای تصرف خطوط دفاعی دشمن استفاده کند.
برعکس در جبهههای غرب و شمالغرب کشور، تحرک و فعالیت در فصول گرم سال بیشتر بود. خیلی از مواقع ضد انقلاب زمستانهای سرد سال را در پایگاههای مخفیشان سپری میکردند و در فصل بهار و تابستان از پناهگاهها بیرون میآمدند و عملیات چریکی انجام میدادند. برخی اوقات در فصل زمستان کولاک و برف به قدری شدید بود که هیچ کسی نمیتوانست تا چند روز از جایی که در آن پناه گرفته تکان بخورد. در این شرایط قدرت تحرک رزمنده (یا در مقابل) نیروی دشمن به حدی کند میشد که اگر هم میخواست نمیتوانست اقدام خاصی انجام بدهد.
حضور در دو جبهه
من در دفاع مقدس این سعادت را داشتم که هم در شمالغرب کشور باشم و هم در جبهه جنوب. زمانی که محصل بودم سه ماه تعطیلی تابستان به جبهه میرفتم. از آنجا که در این جبهه عملیاتهای بزرگ در فصل زمستان انجام میگرفت، اغلب بیکار بودیم و فعالیت خاصی نداشتیم. به همین خاطر به فرماندهان متوسل میشدیم تا اجازه دهند به جبهه غرب یا شمالغرب برویم. چون در فصول گرم سال آنجا تحرکات ضدانقلاب بیشتر میشد و حداقل میتوانستیم در حراست از پایگاهها و مقرهای خودی، مفید واقع شویم.
یک خاطره جالب از همین تفاوت شرایط آب و هوایی در جبهه دارم که مربوط به زمان حضورم در جبهه کردستان میشود. مریوان در اسفندماه حالت زمستانیاش را تقریباً حفظ میکرد. من، چون بچه تهران هستم، دوست داشتم موقع تحویل سال به تهران برگردم. اما در آن مقطع امکان بازگشت به شهر وجود نداشت. یک روز برادر رسولی که مسئول پایگاه ما در کردستان بود، به من و یکی از بچهها مأموریت داد تا به قرارگاه رمضان برویم و پیغامی را برسانیم. بعد هم آزاد بودیم تا چند روزی در کرمانشاه و مناطق مرزیاش حضور پیدا کنیم.
وقتی به کرمانشاه رفتیم و کارمان را انجام دادیم، اواخر سال ۶۵ بود. اسفند داشت به روزهای پایانیاش میرسید که کار ما در کرمانشاه تمام شد و یک مدتی به گیلانغرب رفتیم. ما که از سرمای مریوان آمده بودیم، فکر میکردیم گیلانغرب هم باید سرد باشد. اما در کمال تعجب دیدیم هوای آنجا درست مثل هوای تهران است. البته مطبوعتر و تمیزتر و سرحالکنندهتر!
در یکی از روستاهای گیلانغرب مهمان یکی از اهالی بودیم. ایشان به ما اصرار کرد که سال تحویل آنجا بمانیم. از طرفی مسئولمان هم گفته بود چند روز به اختیار خودتان هستید و از این لحاظ مشکلی نبود. خلاصه سال تحویل همانجا ماندیم و چند ساعتی را هم در کوه و دشت سرسبز منطقه گشت و گذار کردیم. انگار نه انگار که هنوز جنگ است و آنجا منطقه جنگی به شمار میرود. فردای همان روز که به مریوان برگشتم، یادم نیست چندم عید بود، دوباره اسیر برف و کولاک شدیم و چند روز در مقرمان بیتوته کردیم.
این خاطره را تعریف کردم تا بگویم در طول جبههها چقدر تفاوت آبوهوایی وجود داشت. اما چه خوب است یادمان نرود چه جوانهایی که در سرمای کردستان یخ زدند و چه رزمندههایی در عملیاتی مثل رمضان و بیتالمقدس ۷، با لبهای ترک خورده و تشنه، شهید شدند تا یک وجب از خاک این کشور در اشغال دشمن باقی نماند.