آقای عبدی در گفتوگویی که چندی قبل داشت، معتقد است که برجام به معنی پذیرش نظام بینالملل توسط ایران بود و قاعدتاً رفتار ایران بعد از آن باید متناسب با پذیرش نظام بینالملل میبود و، چون اینگونه نبوده، بنابراین ایران در شکست برجام به نوعی مقصر است. نتیجهگیری آقای عبدی مبتنی بر پیشفرضهایی است که کاملاً مخدوش هستند. بگذارید از تاریخ شروع کنیم؛ میتوان تاریخ را از وسط خواند، ولی خواندن از وسط لزوماً نتیجهگیری صحیحی ایجاد نمیکند. به نظر میرسد که مصداق بیرونی نظام بینالملل که آقای عبدی به آن اشاره میکند، منطبق بر همان چیزی است که در ادبیات سیاسی حضرت امام (ره) بهعنوان نظام سلطه معرفی میشود. یعنی از نگاه آقای عبدی نظام بینالملل همان سازوکارهایی است که اکنون بر روابط فیمابین کشورها مسلط است و کنشهای مختلف را مدیریت میکند که در ادبیات مقاممعظم رهبری از آن به دشمن اصلی تعبیر شده است.
اگر به تاریخ برگردیم، خواهیم دید که ملت ایران همواره و پیوسته از طرف همین نظام بینالملل مورد ظلم و اجحاف بوده و اساساً انقلاب اسلامی ملت ایران واکنشی به ظلمهای مستمر و روزافزون همین نظام بوده است. کافی است وقایع قبل جنگ جهانی اول، خود جنگ جهانی اول، مابین دو جنگ و نهایتاً جنگ جهانی دوم و بعد از آن را مرور کنیم. از نسلکشی ایرانیان طی جنگ اول که بگذریم، نقطه عطف اتفاقاً کودتا بر ضد دولت مردمی محمد مصدق بود. کودتایی که ته مانده اعتماد ملت به نظام بینالملل را از بین برد. قبل و بعد از آن، اتفاقات پی در پی از جمله همکاری نظام بینالملل (نظام سلطه) با نظام سلطنتی ایران برای سرکوب مخالفان سلطه و مواردی از این دست منجر به انقلاب اسلامی سال ۵۷ شد. پس از آن هم، در کمال ناباوری نظام سلطه بهجای پذیرش نظر ملت ایران شروع به افزایش فشارها بر نظام منتخب ملت ایران نمود. همه اینها را آقای عبدی بهتر از هر کس دیگری باید دانسته باشد. در نهایت و بعد از کش و قوسهای فراوان و انواع و اقسام عملیاتهای روانی مبنی بر احترام به ملت ایران و تفاوت قائل بودن میان ملت و حکومت و اتفاقات پس از انتخابات سال ۸۸ و البته سوءمدیریتها و شاید هم پارهای خیانتهای مسئولان در داخل، نظام سلطه موفق شد بخشی از جامعه ایران را نسبت به نظام حاکم بدبین و نسبت به نظام سلطه حاکم بر فضای بینالملل خوشبین نماید.
در آستانه انتخابات سال ۹۲ مردم ایران از جهت خوشبینی و بدبینی نسبت به دشمنی نظام سلطه بینالملل و در رأس آن امریکا به سه دسته – صرفنظر از میزان درصد هر یک از این دستهها- تقسیم شده بودند. بخشی از جامعه کاملاً خوشبین، بخش دیگری کاملاً بدبین و بخشی دیگر مردد. در نهایت به نظر میرسد اکثریتی از جامعه – گرچه با تفاوتی اندک نسبت به دیگران- در خصوص منشأ دشمنی تردید داشتند و تصمیم گرفتند که نظام بینالملل را مورد سنجش قرار دهند که آیا حقیقتاً دست از دشمنی با ایران برداشته و خواهان گفتگو براساس احترام متقابل هستند؟ و آیا دستیابی به نوعی تفاهم در جهت ترک خصومت و کاهش تنش شدنی است یا خیر؟
در این خصوص باید گفت که پیشفرض آقای عبدی درخصوص اقدام ایران برای پیوستن به نظام بینالملل سوءتعبیر بوده و ملت ایران در واقع خواهان سنجش و نه پذیرش نظام بینالملل شد و البته مورد سنجش هم قرار داد. نظام سلطه یا نظام بینالملل یا هر چه میخواهیم نام اروپا و امریکا را بگذاریم هم، با عدم پایبندی به تعهدات برجامی خود و بعد، ترور فرمانده نظامی عالی رتبه ایرانی و کارشکنیهای متعدد سیاسی و اقتصادی علیه ملت ایران، نتیجه این سنجش را رقم زد. در واقع ایران در حال سنجش غرب بود که ببیند قابل پذیرش هستند یا نه؛ نتیجه هم که روشن است، در اعتماد به غرب اشتباه کردیم.