سرویس حوادث جوان آنلاین: سال۹۳، مأموران کلانتری ۱۵۴ چیتگر، از درگیری در یکی از رستورانها باخبر و راهی محل شدند. اولین بررسیها نشان داد درگیری بین خواهرزاده صاحب رستوران با کارگر رستوران بوده که در جریان آن کارگر رستوران به نام آرش به خاطر آسیب از ناحیه چشم راهی بیمارستان شده است.
تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت تا اینکه خبر رسید چشم چپ کارگر رستوران به خاطر شدت جراحات تخلیه و کور شده است.
آرش بعد از بهبودی از ضارب که هوشنگ نام داشت شکایت کرد و در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «صاحب رستوران دایی هوشنگ بود. او خیلی به رستوران نمیآمد و کارها را به هوشنگ که سن و سال کمی داشت سپرده بود. من کارگر آنجا بودم و سعی میکردم کارم را به درستی انجام بدهم، اما او مدام از کارم ایراد میگرفت. علت بهانهگیریهایش را نمیدانستم تا اینکه روز حادثه در حالیکه کف رستوران را جارو میکردم هوشنگ دوباره ایراد گرفت و مرا مسخره کرد. عصبانی شدم و با تندی جوابش را دادم که کار به درگیری کشید. در آن درگیری شاطر رستوران هم به حمایت از هوشنگ با من درگیر شد و دو نفری به طرفم حمله کردند که ناگهان هوشنگ با مشت ضربه سنگینی به چشمم زد و باعث شد چشم چپم را از دست بدهم.»
با طرح این شکایت پسر ۲۱ساله بازداشت شد. پرونده با اقرار به جرم از سوی پسر جوان در دادگاه کیفری دو استان تهران تحت رسیدگی قرار گرفت. در آن جلسه متهم به پرداخت نصف دیه محکوم شد، اما این رأی با اعتراض وکیل شاکی در دیوانعالی کشور نقض شد و قضات دیوان به دلیل عدم صلاحیت دادگاه کیفری دو پرونده را به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع دادند. پرونده در نوبت رسیدگی قرار داشت، اما متهم که با قرار وثیقه آزاد بود متواری شد. تلاشها برای دستگیری او ادامه داشت تا اینکه با گذشت پنجسال متهم شناسایی و بار دیگر دستگیر شد.
به این ترتیب پرونده با حضور یک شاهد در وقت رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبهدوم دادگاهکیفری یک استان تهران قرار گرفت. ابتدای جلسه شاکی در جایگاه ایستاد و گفت: «متهم جوانیام را گرفت. آیا میتواند بایستد و به چشمانم نگاه کند!» وی در ادامه گفت: «الان متوجه شده ام پزشکی قانونی اعلام کرده است که امکان قصاص چشم وجود ندارد، برای او درخواست اشد مجازات دارم.»
در ادامه متهم در جایگاه ایستاد و خلاف اظهارات قبلی جرمش را انکار کرد و گفت: «آن روز شاکی همراه شاهدی که به دادگاه احضار شده است با من درگیر شد. شاطر رستوران برای میانجیگری وارد درگیری شد که یکباره شاکی دست به چاقو شد و من و شاطر را زخمی کرد.»
متهم گفت: «به هر حال چاقو را گرفتم که این بار شاکی وردنه را برداشت و شیشههای مغازه را شکست. درگیری به بیرون رستوران کشید. هر چه التماس کردم به داخل مغازه بیایند گوششان بدهکار نبود. همه کاسبان اطراف دور آنها جمع شده بودند. آنجا بود که فهمیدم چشم آرش ضربه خورده است. باور کنید نمیدانم چه کسی به چشم او مشت زده بود.»
متهم در آخر گفت: «بعد از اتمام درگیری میخواستم از شاکی شکایت کنم، اما برادرانش گفتند خودشان این مشکل را حل میکنند. من هم قبول کردم، اما بعد متوجه شدم خودشان علیه من شکایت کردهاند. شاکی قبل از حادثه هر دو چشمش کم سو بود و مشکل داشت و تخلیه چشم او معلوم نیست به چه علتی بوده است.»
در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.