
بیمارستان گرندم کستیون در لینکونشیر انگلستان واقع است. چند وقتی بود که فرشته مرگ در آنجا سایه گسترانده بود.
13 کودک بیمار طی دوماه به دلایل مختلف در بخش 4 بستری شدند، اما همه آنها پس از بهبودی نسبی ناگهان دچار ایست قلبی میشدند. از میان این کودکان تنها 9 نفر جان سالم به در بردند که به بیمارستان ناتینگهام فرستاده شدند و چهار کودک جان باختند. نتیجه پزشکی قانونی، علت ایست قلبی کودکان را پیشرفت بیماری شان اعلام کرد.
پزشکان هر دو بیمارستان کمکم به ایست قلبی کودکان بیمار مشکوک شدند و این سؤال به وجود آمد که چرا شماری از بچهها در مدت کوتاهی دچار این مشکل میشدند.
تری، پزشک متخصص کودکان با مطالعه پرونده پزشکی آخرین قربانی به مورد مشکوکی برخورد؛ در آزمایش مشخص شده بود پتاسیم خون کودک بالا بود و شاید همین امر باعث ایست قلبی شده باشد. اما ادامه تحقیقات به بررسی بیشتر جنازه نیاز داشت.
با کشف این موضوع، پای پلیس به ماجرا باز شد. به دستور قضائی جنازه کلایر از خاک بیرون آورده و آزمایش شد. پزشکان پس از کالبد شکافی دقیقتر در بافتهای بدن دخترک، ماده لیگنوکایین پیدا کردند. این ماده هنگام حملات قلبی به بیماران تزریق میشود اما هرگز در کودکان استفاده نمیشود حالا دیگر همه یقین داشتند پای یک قاتل در میان است. . .
و اینک ادامه ماجرا:
***
تری به پنجره اتاقش خیره شده بود و از بیرون رفت و آمد پرستاران را نگاه میکرد که ماری داخل شد: - دکتر جواب آزمایش خون کلایر آمده است.
- خب نتیجه؟
- آزمایش نشون میده مقدار بالا و غیر عادیای از انسولین در خون او وجود داشته.
تری با شنیدن این جمله به فکر فرو رفت و زیر لب گفت: یعنی یکی به آنها انسولین تزریق کرده؟
سپس از پرستار ماری پرسید: چرا در آزمایش قبلی نشون داده نشد؟
ماری جواب داد: در آزمایشهای قبلی، علت ایست قلبی، بیماری کودکان اعلام شده بود.
تری همانطور که به برگه آزمایش خیره شده بود ناگهان یادش آمد پرستار بیورلی پیشتر درباره ناپدید شدن کلید یخچالی که انسولین در آن نگهداری میشود گزارش داده بود. با خود فکر کرد حتما همان کسی که کلید را دزدیده انسولین به کودکان تزریق میکرده تا آنها را بکشد، اما چرا؟
پزشک جوان با والدین قربانیان صحبت کرد، حتی به دستور او در بخش 4 دوربین مخفی کار گذاشته شد. در این میان کارآگاه ویلیام نیز بیکار ننشسته و گزارش کار پرستاران را بررسی کرد و متوجه شد در تاریخی که پائول کمپتون در بخش بستری بوده تعدادی از برگههای آزمایش وی ناپدید شده است.
همچنین پس از کشیده شدن موضوع به اداره پلیس و نصب دوربین مخفی، دیگر هیچ کودکی به ایست قلبی دچار نشد و همین موضوع باعث شد تا تری احساس کند پای یک آشنا یا شاید پرسنل بیمارستان در میان است.
ویلیام نیز پرونده تمام بیماران را به دقت بررسی کرد. علاوه بر ایست قلبی که در همه آنها مشترک بود، نام یک پرستار به چشم میخورد و آن کسی نبود جز «بیورلی الیت».
به گفته کارکنان بیمارستان حتی شبی که مسوولیت نگهداری «کتی فیلیپز» به پرستار سوزان سپرده شد و او خوابش برد، باز هم این بیورلی بود که کتی کوچولو را در آغوش گرفته و فریاد می زد: ایست قلبی.
با کشف این سرنخ، بیورلی الیت 23 ساله تحت بازجویی قرار گرفت:
- تا اونجایی که تحقیقات ما نشون داده فقط بیمارانی به ایست قلبی دچار شدند که پرستاری از آنها به عهده شما بوده در اینباره چه توضیحی دارید بدید؟
این سؤال رو ویلیام از بیورلی پرسید.
پرستار جوان با خونسردی جواب داد: من در حمله قلبی بیماران نقشی نداشتم و فقط از آنها مراقبت میکردم.
راز کودککشی بیورلی وقتی فاش شد که ماموران در بازرسی از خانه وی بخشهایی از گزارشهای ناپدید شده را پیدا کردند، اما او همچنان مدعی بود که نقشی در این جنایتها نداشته و این کاغذها را فقط برای مطالعات شخصی برداشته بود.
پلیس در کمد خانه بیورلی یک پرونده پزشکی پیدا کرد که متعلق به او بود و نشان میداد پرستار جوان اختلال شخصیت داشته و از بیماری سندرم مونچاوزن رنج میبرد.
مونچاوزن نوعی بیماری است که فرد وانمود میکند مرض جسمی یا روحی دارد تا توجه پزشکی به او بشود. به گفته دکتر «مارک فلدمن» روانپزشک دانشگاه آلاباما این افراد حتی به خودشان مواد سمی تزریق میکنند تا تحت درمانهای پزشکی قرار بگیرند.
در این بیماری، فرد برای جلب توجه دیگران و حس ترحم آنها حتی مردم را آزار میدهد و با ایجاد جراحات متعدد در بدن یک شخص نیت بیمارگون خود را عملی میسازد. فرد مبتلا، فـداکاری تمام عیــار شناخته میشود چرا که بعد از ارتکاب عمل از هیچ کوششی برای مداوا شانه خالی نکرده و حتی تمام وقت خود را فدای مداوا و معالجه میکند.
بدترین حالت زمانی اتفاق میافتد که به جای توجه به آنها به دیگران توجه شود، این افراد در صورتیکه کسی جای آنها را بگیرد دست به کارهای بد و گاهی غیرقابل جبرانی میزنند؛ چیزی که درباره بیورلی اتفاق افتاد.
یکی از نزدیکان بیورلی به کارآگاه گفت وقتی او بچه بود باند به دستش میبست و وانمود میکرد که زخم شده اما در عین حال به هیچ کس اجازه نمیداد آن را باز کند، او با این کارش میخواست توجه دیگران را جلب کند.
ویلیام هنگام بازرسی از خانه بیورلی به عکس دو نفرهای از او و همسر سابقش برخورد. او با نشانی که پشت عکس بود لئونادر را پیدا و از او بازجویی کرد.
همسر سابق پرستار جوان هم گفت: ما دو سال پیش ازدواج کردیم. بیورلی زن عصبی و پرخاشگری بود.گاهی برای اینکه به او توجه کنم تظاهر می کرد حامله است اما حامله نبود. حتی یک روز در حالیکه به شدت گریه میکرد به محل کارم آمد و گفت عدهای ناشناس او را به خانهای بردند و اذیت و آزار دادند. من به پلیس خبردادم و او هم به پزشکی قانونی برده شد اما نتایج آزمایش، ادعایش را رد کرد. بیورلی آنقدر به این رفتارهایش ادامه داد که نتوانستم تحمل کنم و سرانجام او را ترک کردم.
کارآگاه ویلیام در ادامه تحقیقها از همکاران پرستار کودکان بازجویی کرد. برخی از آنان میگفتند بیورلی گاهی از سردرد و دل درد، عفونت های ادراری، تاری دید و. . .شکایت میکرد که در بیمارستان تحت آزمایش قرار میگرفت اما نتایج آزمایش نشان میداد وی سالم است. آنها میگفتند او حتی یک بار دکتر جکسون متخصص جراحی عمومی را مجبور کرد تا آپاندیسش را بردارد اما بعدا با کندن جای زخم عمل، مدعی شد جکسون دکتر خوبی نبوده است.
به گفته دیانا دوست صمیمی بیورلی، او یکبار با چکش و شیشه بدنش را زخمی کرد اما پزشکان که فهمیده بودند کار خودش بوده، این رفتارهای او را به حساب مشکلات و جدایی از همسرش گذاشتند. دکتر تری نیز وقتی دید بیورلی عاشق بچههاست او را پرستار بخش کودکان کرد تا شاید روحیهاش بهتر شود و آرامش به او بازگردد.
ویلیام با خود فکر کرد بیورلی وقتی فهمیده که بیماریاش حس مثبت و دلسوزی در دیگران ایجاد نمیکند آزار کودکان را انتخاب کرده. او به کودکان صدمه میرساند و بعد آنها را نجات میداد تا همه فکر کنند بیورلی قهرمان است. او حتی لوله اکسیژن بچهها را میبرید و یا انسولین به آنها تزریق میکرد.
با کشف این سرنخها، پرستار جوان به اتهام کودک کشی و آسیب رساندن به بیماران دستگیر شد.
بیورلی 23 سپتامبر در دادگاه ناتینگهام پشت میز محاکمه قرار گرفت، اما زیر بار اتهامات خود نمیرفت و همچنان خود را بیگناه میخواند. قاضی دادگاه با توجه به مدارک محکمهپسند و ادعای شاهدان او را گناهکار دانست. بیورلی به جرم کشتن چهار کودک و 9 فقره آسیب به دیگران به تحمل حبس محکوم شد. به گفته قاضی، این پرستار برای دیگران خطر جدی به شمار میرود و به جای نیاز به درمان، باید زندانی شود.
بیورلی پس از محاکمه به زندان فرستاده شد، اما در آنجا هم دست از کارهایش نکشید. او یکباربا گیره کاغذ دستش را برید و یکبار دیگر هم آب جوش روی خودش ریخت تا جلب توجه کند. به گفته قاضی پرونده، بیورلی الیت یکی از پر جرمترین قاتلان زنجیرهای زن در بریتانیاست.
«مارک فلدمن» روانپزشک دانشگاه میگوید: اکثر روانشناسان در درمان بیماران مونچاوزن شکست میخورند چون با تشخیص بیماری از سوی پزشک، آنها خودشان را به یک بیماری دیگر میزنند تا به حساب خودشان احساس قدرت کنند و بگویند پزشکان در درمانشان موفق نیستند.
بدترین نمونه این بیماری مربوط به زنی به نام «وندی اسکات» بود که طی 12 سال در بیش از 600 بیمارستان بررسی و 42 جراحی غیرضروری روی او انجام شد. گفته میشود بیشتر افراد مبتلا به این بیماری کسانی هستند که در بچگی یا از سوی خانوادههایشان طرد شدند و یا مورد بیتوجهی قرار گرفتند. درمان این بیماران اغلب کار مشکلی است چون آنها میخواهند ذهن دکتر را پس از تشخیص، روی بیماری دیگری منحرف کنند.