به گزارش جوان آنلاین همسر شهید بلباسی در صفحهی اینستاگرام خود با انتشار عکسی از شهید در حین خدمت به مردم زلزله زده ورزقان، نوشت: زلزله، همه چيز مردم "ورزقان" را آوار كرده بود روى سرشان. همه مديران شروع كرده بودند در مورد لزوم حمايت از مردم زلزله زده، حرف زدن! اما اين حرفها، براى پيرمرد تنها، ميان روستاى تخريب شده، سرپناه نمى شد. آقا محمد، محل كار بود و داشت وضعيت زلزله زده ها را از تلويزيون مىديد كه ناگهان از پشت ميزش بلند شد و به دوستش گفت: «بايد بريم تبريز!»
دوستش با تعجب پرسيد: «چرا حاجى؟!» محمد جواب داد: «چرا داره؟! نمى بينى خونه زندگى مردم رو؟؟؟»
دوستش توى ذهن، سريع بخشنامههاى اخير را مرور كرد و گفت: «ولى حاجى! از بالا دستورى نيومده كه!»
محمد جواب داد: «دستور؟! تو اين وضعيت منتظر دستورى؟»
دوستش كه از رفتار محمد تعجب كرده بود گفت: «ولى حاجى اگه بريم، فعلا حق ماموريت رو نميدنها!»
اخمهاى حاج محمد رفت توى هم و با دلخورى گفت: «مردمِ بى پناه، توى اين شرايطاند و تو دنبال حق ماموريتى؟!»
وستش اين جمله را كه شنيد، با شرمندگى سر را پايين انداخت.

حاجى آمد خانه و وسايلش را جمع كرد و رفت منطقه؛ همسرش ديگر عادت كرده بود! محمد هيچوقت در كار خودش محدود نمى شد.
آقا محمد خيلى زودتر از حضور رسمى نيروهاى نظامى، براى كمك، به مناطق زلزله زده رفت. دوستش درست مى گفت! چون بعد از روزها، وقتى خسته و خاكى برگشت، نه اضافه حقوقى در كار بود و نه حق ماموريتى! اما پيرمرد روستايى لبخند ميزد...
