به گزارش خبرنگار ما، هفتم آبانسال۹۶، زن ميانسال به نام مهين با مراجعه به اداره پليس مأموران را از ناپديد شدن دختر 20سالهاش به نام مهتاب باخبر كرد و در توضيح ماجرا به مأموران گفت: «دخترم دانشجو است و در شركتي مشغول كار است. او مدتي قبل مبلغي پول به يكي از آشناها كه مرد ميانسالي بود قرض داده بود و صبح روز گذشته قرار داشت تا آن پول را براي سرمايهگذاري در كاري پس بگيرد، ولي تا اين ساعت از دخترم خبري ندارم و هنوز به خانه برنگشته است. وقتي از آن مرد نيز در مورد مهتاب پرسيدم او هم بيخبر بود.» زن ميانسال در ادامه گفت: «دقايقي پيش يك كارگر شهرداري تماس گرفت و گفت كيف دستي دخترم را در جاده ملارد پيدا كرده است. من و پسرم براي تحويل كيف به همان نشاني رفتيم و كيف را تحويل گرفتيم، اما خالي از پول بود. نگرانم و از شما كمك ميخواهم.»
بعد از توضيحات زن ميانسال تلاش پليس براي جستوجو و يافتن دختر جوان آغاز شد و در روند تحقيقات بود كه جسد آن دختر در جاده شهريار پيدا شد. با انتقال جسد به پزشكي قانوني و تأييد هويت آن از سوي خانواده مهتاب 20ساله پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل شد. به اين ترتيب تحقيقات وارد مرحله تازهاي شد و در بررسي تلفن همراه مقتول، رد مرد 42سالهای به نام اكبر پيدا شد كه روز حادثه چندين بار با دختر جوان تماس گرفته بود.
سرانجام اكبر به عنوان اولين مظنون بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او ابتدا سعي داشت پليس را گمراه كند، اما در مراحل بازجويي بالاخره لب به اعتراف گشود و به قتل دختر جوان اعتراف كرد و گفت به خاطر طلبي كه از مهتاب داشته او را كشته است. متهم بعد از بازسازي صحنه جرم اما در بازجوييهاي بعدي حقيقت را گفت و در توضيح به مأموران گفت: «در زندگي شخصيام كمبودهاي زيادي داشتم به همين دليل با زنان زيادي در ارتباط بودم. شغلم رانندگي بود و با تاكسي مشغول مسافركشي بود تا اينكه روزي مادر مهتاب به عنوان مسافر سوار ماشينم شد. در مسير او از مشكلاتش گفت. وقتي حرفهاي آن زن را شنيدم به دروغ گفتم با انرژي درماني ميتوانم او را در مشكلاتش كمك كنم. آن زن باور كرد و حتي براي درمان دردهاي استخوانياش از من كمك ميگرفت. اين بهانهاي شد تا با خانواده او بيشتر آشنا شوم تا جائيكه بارها براي انرژي درماني به خانه او و ديگر اعضاي خانوادهاش رفت و آمد داشتم.» متهم در ادامه گفت: «در اين رفت و آمدها بود كه با مهتاب رابطهام نزديكتر شد و او مرا در جريان همه مشكلات و كارهايش قرار ميداد. وقتي فهميدم مهتاب به من اعتماد دارد از آنجائيكه با مشكلات مالي مواجه بودم در چند نوبت از او پول قرض كردم كه در مجموع 45ميليونتومان با دو نيم سكه شد.» متهم در خصوص قتل گفت: «قرار بود سر وقت اين بدهي را به مهتاب برگردانم اما به خاطر مشكلات مالي نتوانستم. اين گذشت تا بعد از چند بار مهلت، روزي مهتاب تماس گرفت و قرار شد حوالي متروي صادقيه دنبالش بروم. بعد از ساعتي او با عصبانيت از من خواست تا پولهايش را براي سرمايهگذاري در كاري برگردانم. چون پولي نداشتم همانجا نقشه قتل او را كشيدم و در مسير كرج در جاده مخصوص، از ماشين پياده شدم و از صندوق عقب پارچهاي را كه براي نظافت ماشين از آن استفاده ميكردم، برداشتم. در اين لحظه شال را دور گردن مهتاب پيچيدم و او را خفه كردم. سپس جسدش را در جاده شهريار انداختم و نيمهشب به خانه برگشتم.» بعد از اظهارات متهم، مادر دختر جوان نيز تحت بازجويي قرار گرفت و گفت: «وقتي اكبر مدعي شد در كار انرژي درماني است به او اعتماد كردم و همين باعث شد پاي او به خانه خودم و ديگر اعضاي خانوادهام باز شود. در اين رفت و آمدها بود كه دخترم به خاطر بيماري افسردگي با اكبر خيلي صحبت ميكرد. همين باعث شد مهتاب به او اعتماد بيشتري پيدا كند تا جايي كه براي هر كاري با او مشورت ميكرد.» زن ميانسال درحاليكه گريه ميكرد در ادامه گفت: «چند سال قبل خانهام را فروختم تا خانه بزرگتري بخرم. وقتي اكبر متوجه شد قول داد خانهاي با قيمت مناسب برايم پيدا كند. به همين بهانه پولم را گرفت، اما دو سالي گذشت نه از پول خبري بود و نه از خانه. وقتي متوجه اعتماد بيش از حد مهتاب به اكبر شدم اين موضوع را به دخترم گفتم، اما بيفايده بود و او كاملاً اعتماد مهتاب را به خودش جلب كرده بود و حرفهايم تأثيري نداشت.»
بعد از كامل شدن تحقيقات، متهم با درخواست قصاص از سوي اوليايدم روانه زندان شد و پرونده بعد از صدور كيفرخواست به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. به اين ترتيب متهم به زودي در آن شعبه به رياست قاضي قربانزاده محاكمه خواهد شد.