کد خبر: 886661
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۰
مقایسه آغاز عالم از نگاه خداناباوران و فلاسفه اسلامي
موضوع آفرينش، هميشه بحثي مفصل در فلسفه بوده است كه گاهي به تعارض و گاهي به تأييد نظريات دانشمندان تجربي و فلاسفه منجر شده است.
سيدمحسن حسيني

موضوع آفرينش، هميشه بحثي مفصل در فلسفه بوده است كه گاهي به تعارض و گاهي به تأييد نظريات دانشمندان تجربي و فلاسفه منجر شده است. نظريه «انفجار بزرگ»، «بيگ‌بنگ» يا «مهبانگ» نظريه‌اي است كه مي‌كوشد لحظه آفرينش را توصيف نموده و با تكيه بر همين نظريه، آتئيست‌ها مي‌كوشند با تبيين علمي، نقش خداوند در خالقيت را نفي كنند. خداباوران در مقابل خداوند را عامل و باعث انفجار بزرگ و شكل‌گيري جهان برمي‌شمرند. دانشمندان خداناباور با توسل به برخي نظريات فيزيكي مي‌خواهند اين باور را تقويت كنند كه نيازي به آفريدگار نيست و قوانين فيزيك به صورت تصادفي مهبانگ را شكل داده‌اند. در ادامه مي‌كوشيم ضمن توضيح نظر هاوكينگ پيرامون «انفجار بزرگ»، نظر فلاسفه ديني در خصوص علت و كيفيت حدوث عالم و نقد نظر خداناباوران بررسي شود. 
   
انفجار بزرگ و نظر خداناباوران

اكثر دانشمندان در عصر حاضر با تكيه بر مشاهدات فيزيكي، معتقدند چندين هزار ميليون سال پيش، برخوردي به وقوع پيوسته و همه «انرژي» و «ماده» موجود در عالم در حال حاضر، از اثرات آن انفجار است.  اين تئوري كه در حال حاضر مشهورترين تبيين علمي در خصوص منشأ جهان است، بيان مي‌كند دنيا در زمانه‌هاي دور در لحظه‌اي معين در نقطه‌اي قرار داشت كه چگالي و انرژي ذرات بي‌نهايت بوده است. اكثر فيزيكدانان امروزي با توجه به نظريه نسبيت عام و نيز مدل كيهاني انفجار بزرگ، ابعاد عالم ماده را محدود مي‌دانند و معتقدند عالم ماده نمي‌تواند ابعاد بي‌نهايت داشته باشد. مدل كيهاني انفجار بزرگ، عالم ماده را شكل‌يافته از يك نقطه و لحظه انفجار فوق‌عظيم مي‌داند. با توجه به اينكه در حال حاضر و با مشاهدات فيزيكي مشخص است كهكشان‌ها و نقاط عالم در حال دور شدن از يكديگرند، اين اعتقاد شكل گرفته كه زماني همه اين اجرام در يك نقطه جمع بوده و با انفجاري عظيم بسان تركش‌هايي در فضا رها شده‌اند. پس عالم از نقطه‌اي آغاز شده و رو به انبساط گزارده است. 

بنا به نظر استيون هاوكينگ، كه از دانشمندان مشهور به خداناباوري است با حاكميت قوانين كوانتومي، مي‌توان گفت كائنات از «هيچ» و بدون نياز به دخالت موجودي فراطبيعي به وجود آمده‌اند. طبق فيزيك كوانتوم، يك فوتون به عنوان كوچك‌ترين واحد انرژي و ماده مي‌تواند وجود داشته باشد، بي‌آن كه هستي موجود باشد. صرفاً آن زماني كه اين فوتون در تبديلي تصادفي، به يك جفت الكترون و پوزيترون تبديل مي‌شود، زنجيره‌اي نخستين براي تشكيل الكترون‌هاي بيشتر و در نتيجه عناصر عالم خلقت زده مي‌شود.  او مي‌كوشد تا نشان دهد به محض شكل يافتن موقعيت آغازين يك سيستم كه قوانين خاص و معيني حاكم بر آن است، همين قوانين - و نه چيز ديگري- تعيين مي‌كنند كه در آينده چه اتفاقي بيفتد و چه چيزهايي خلق شود. استيون هاوكينگ، در تفسير خود از نظريه بيگ‌بنگ مي‌گويد: «چون قانوني مانند جاذبه هست، جهان مي‌تواند خودش را از هيچ خلق كند. آفرينش لحظه‌اي دليل اين است كه چيزي به جاي هيچي وجود دارد، دليل اينكه جهان وجود دارد، دليل اينكه ما وجود داريم». 
  
ماده اولي در فلسفه اسلامي

فلاسفه اسلامي نيز در تأملات خود پيرامون آفرينش، مباحثي ذيل سرفصل «ماده اولي» مطرح كرده‌اند. البته ماده اولي در فلسفه مطابق با معني مصطلح در علم فيزيك نيست. به عبارتي مي‌توان گفت «ماده» دو تعريف اصلي دارد كه يكي تعريف فلسفي و ديگري فيزيكي است. ماده در عالم فلسفه به معناي جوهري است كه پذيرنده و قبول‌كننده همه صور جسماني است. در واقع ماده در اين معنا، حقيقتي است عقلي كه در اصطلاح فلاسفه به «هيولاي اوليه» يا «قوه جوهري» نيز تعبير مي‌شود. از نظر فيلسوفان و حكماي اسلامي، ماده اولي، يكي بيش نيست؛ يعني «واحد» بوده و از نظر زماني نيز قديم است نه خلق شده و حادث. اما اصطلاح دوم ماده، همان‌گونه كه اشاره شد به مفهوم فيزيكي و جسماني آن در فلسفه اشاره دارد و گاه از آن به «جوهر فرد» تعبير مي‌شود. جوهر فرد به معني نخستين ماده و اولين نوع جسماني است. علم فيزيك به رغم تلاش‌هاي زياد، هنوز نظريه قطعي در خصوص بنيادي‌ترين ذره مادي ارائه نكرده‌اند. 

فلسفه خصوصاً از نوع اسلامي، بر همان «تعريف فلسفي ماده» تأكيد دارد و پرداخت زيادي بر كيفيت ماده فيزيكي و نسبت آن با ماده فلسفي نداشته است اما در توضيحاتي كه پيرامون «عالم ماده» در فلسفه و نقش حركت در آن ارائه شده اشاراتي به موضوع زمان خلقت شده است. از نظر فلسفه، عالم ماده ضمن اينكه از ازل تا ابد، حركتي است مستمر، مي‌توان آن را به مقاطعي كوچك‌تر از حركت نيز تقسيم كرد كه هر مقطع را مي‌توان عالمي در نظر گرفت كه در امتداد عالم ديگري است. اين حركت در حركت‌هاي كوچك‌تر نيز به همين شكل متكثر شده است؛ مثلاً جوهر انسان موجودي است سيال كه از نطفه آغاز و به زمان مرگ ختم مي‌شود. همان طور كه قرآن براي خلقت و رشد انسان مراحلي از نطفه و علقه تا كهنسالي و مرگ در نظر گرفته است و آن را يك واحد دانسته كه حركت آن متأثر از زمان است. عالم ماده نيز از «ازل» تا «ابد» حركتي واحد است كه از لحظه خلقت اوليه يا «انفجار بزرگ» تا زمان قيامت يا «تخريب بزرگ» مراحلي را طي كرده است.

همان طور كه در خلقت انسان نيز پيش از تولد و حتي مرحله نطفه نيز، مراحلي براي خلقت انسان مطرح شده است، مي‌توان در خصوص عالم ماده نيز چنين گفت كه حتي بعيد نيست پيش از لحظه مهبانگ (انفجار بزرگ) نيز عوالمي وجود داشته است. نظريه نسبيت نيز بر چنين نگرشي صحه مي‌گذارد چراكه از ديد نظريه نسبت عام، نقطه پايان هر عالم، مي‌تواند نقطه آغاز عالم پس از خود باشد و نيز مي‌گويد وضعيت عالم پس از تخريب بزرگ، شبيه نقطه آغاز خواهد بود. لذا مي‌توان چنين نتيجه گرفت همان‌گونه كه مؤيدات ديني و آيات متعددي كه بر خلقت ناگهاني عالم اشاره دارد، مي‌توان حتي اين مسئله را نيز نتيجه گرفت كه عالم كنوني، لحظه نخست زمان نبوده است و حتي ممكن است عوالم ديگر مادي، شكل گرفته و مجدداً از بين رفته باشند. حكمت متعاليه نيز در تبيين فلسفي خود از حادث يا قديم بودن عالم، گرايش به چنين نگرشي داشته و بر ازليت عالم ماده و حركت قطعيه صحه مي‌گذارد. 

در روايات اهل بيت(ع) نيز شواهدي وجود دارد كه عوالم زيادي در گذشته وجود داشته و ممكن است عوالم ديگر مادي نيز پس از قيامت وجود داشته باشد. از ميان اين روايات صرفاً به نقل قولي از امام باقر(ع) اشاره مي‌شود. جابر بن يزيد مي‌گويد از امام باقر(ع) پيرامون آيه «آيا ما از آفرينش نخست ناتوان شديم؟ بلكه آنان در آفرينش جديدي هستند» پرسيدم، ايشان فرمودند: «اى جابر! تأويل آيه، اين است كه خداوند متعال آنگاه كه اين آفريدگان و اين جهان را فاني ساخت و بهشتيان را در بهشت و دوزخيان را در دوزخ جاى داد، جهان ديگرى غير از اين جهان را از نو پديد مى‏آورد، بدون نر و ماده، تا او را پرستيده و يگانه دانند و براي آنان زمينى غير از اين زمين مى‏آفريند كه در آن استقرار يافته و آسمان ديگرى كه بر آنان سايه افكند. شايد تو بر اين پنداري كه خداوند تنها اين جهان را آفريده و به جز شما بشرى را نيافريده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفريده كه تو در پايان اين جهان‏ها و آن آدميان هستى.» در اين حديث شريف هم به گونه‌اي از وجود عالم مادّي ديگري بعد از قيامت خبر داده شده است، و هم از وجود عوالمي قبل از عالم ما. همچنين از تعبير «أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْك الْعَوَالِمِ» اينگونه مستفاد مي‌گردد كه عالم فعلي ما در امتداد آن عوالم قبلي و نه در عرض آنها قرار دارد. 

همانگونه كه گفته شد فلاسفه اسلامي ماده اوليه عالم را ازلي و ابدي مي‌دانند اما برخي فلاسفه اسلامي در عين ازلي بودن به «حادث» بودن آن نيز تأكيد دارند. حادث بودن در فلسفه به اين معني است كه «سابقه عدم» داشته باشد. از منظر اين فلاسفه، «ماده عالم» سابقه «عدم زماني» ندارد و از اين حيث «قديم زماني» است؛ به عبارتي هيچ زماني نيست كه ماده نبوده باشد. ليكن در عين حال اعتقاد دارند اين ماده اولي و خودِ زمان، داراي سابقه عدمِ «ذاتي» بوده و از حيث ذاتي «حادث»‌اند. به تعبير ديگر، عالم ماده، از عالم ملكوت تنزل يافته است و در عين اينكه از نظر زماني قديم است (همواره بوده است) لكن از نظر «رتبه وجودي» متأخر از آن است و در رتبه وجودي علت خود معدوم است. لذا كل عالم گرچه ازلي است اما سابقه عدم دارد. 

همان‌طور كه مشاهده مي‌شود رابطه علي خالق و مخلوقي در فلسفه اسلامي، بسيار پيشرفته‌تر و مفصل‌تر از نظريات تجربي كه خداناباوران براي اثبات وجود يا عدم نياز به وجود خدا به آن اكتفا مي‌كنند، درباره مسئله خلقت به بحث پرداخته است. اگر رابطه خالق و مخلوق در ابتداي خلقت اين عالم، به صورتي كه در فلسفه اسلامي بيان شده، تصور شود ديگر اين پرسش كه «آيا خداوند موجودات را از ماده‌اي اوليه آفريد يا از عدم؟» پاسخ داده خواهد شد چراكه حسب اين نظر، خدا موجودات را نه از «لاشيء» آفريد و نه از «شيء» بلكه آفرينش صرفاً تجلي كمال خداوند بود. همان طور كه انسان صور خيالي خود را نه از چيزي مي‌آفريند و نه اين صور از عدم به وجود مي‌آيند، بلكه توسط قدرت اراده خود، حقايق را به صورتي بي‌شكل و رنگ و غيرمادي، تنزل مي‌دهد. عالم نيز مشابه تصورات آدمي نه از عدم است و نه از شيء. خداوند يك وجود بيشتر نيافريده و آن وجود منبسط است. اين انبساط موجب آفرينش امور و اشياي كثير، بالعرض مي‌شود كه در واقع همه از يك واحدند. به تعبير قرآن مجيد: «و ما امرنا الا الواحده». 
  
واكنش انديشمندان غربي به كاربست مهبانگ براي نفي خدا

جالب است نخستين واكنش‌ها به نظرات و آراي هاوكينگ در خصوص توضيح مبدأ جهان توسط نظريه مهبانگ و اعلام بي‌نيازي از وجود خالق، توسط خود دانشمندان و فيلسوفان غربي مطرح شد. به عنوان نمونه «اريك پريست» استاد رياضيات دانشگاه سنت‌اندرو و كمبريج، در يادداشتي معتقد است: «حرف پروفسور هاوكينگ توجيه‌پذير نيست. اين حالت كاملاً واقعي است كه خداوند شرايط را براي وقوع انفجار بزرگ و شكل‌گيري كهكشان‌ها براساس قوانين فيزيك فراهم كرده است. به عنوان يك دانشور و دانشمند ما همواره به دنبال يافتن پاسخ‌هاي قانع‌كننده به سؤالات بسيار پيچيده‌اي هستيم كه گاه دانش ما در برابر اين سؤالات و ناشناخته‌هاي عالم هستي چنان ناچيز است كه آدمي احساس شرم مي‌كند.»
وي ضمن اشاره به كافي نبودن مشاهدات علمي و فيزيكي براي پاسخ به همه سؤالات ادامه مي‌دهد: «با اين همه طرح ادعاهاي مبهم و اثبات نشده نيز نمي‌تواند به كنجكاوي و جست‌وجوي علمي ما كمكي بكند. ممكن است آن‌طور كه دانشوران معتقدند فيزيك با تكيه بر رياضيات ملكه تمام علوم باشد ولي پاسخگوي تمام سؤالات علمي نيست. علوم نمي‌تواند به بسياري از سؤالات مهمي كه در برابر انسان وجود دارد به شكل همه‌جانبه و دقيق پاسخ دهد؛ به عنوان مثال علوم چگونه مي‌تواند ذات زيبايي و عشق را توضيح دهد؟ شايد تاريخ، فلسفه و الهيات رشته‌هاي مناسب‌تري براي پاسخگويي به اين نوع سؤالات هستند.»
«دوايت گارنر» از ديگر منتقدان هاوكينگ نيز در خصوص هاوكينگ مي‌گويد: «خبرهاي واقعي درباره كتاب «طرح عظيم» اين است كه اين كتاب به طرز نااميدكننده‌اي چقدر سُست و ناهنجار است. زبان موجز و جدي كه آقاي هاوكينگ در كتاب تاريخچه مختصر زمان استفاده كرده بود، در طرح عظيم با زباني جايگزين شده كه متناوباً خود را پَست مي‌كند، گويي او آقاي راجرز است كه دارد به كودكان نوپا، ابرهاي باران‌زا را توضيح مي‌دهد». 
مسئله جالب ديگر اينكه حتي «دان پيج» كيهان‌شناس كه خود از شاگردان و همكاران هاوكينگ است، بر خلاف استادش معتقد است «خداوند خالق» در كار است. او در همين خصوص مي‌گويد: «در باورهاي فلسفي نيز مانند آن چندتايي كه در كتاب طرح بزرگ به آنها اشاره كرده، هاوكينگ جنجالي‌تر از همه جا است. شايد درست بگويد كه دست‌كم به لحاظ منطقي قابل پذيرش است كه شكل‌گيري كائنات مي‌تواند ناشي از قوانين طبيعت مانند قانون جاذبه باشد و بدون دخالت خدا اما مي‌توان گفت از نظر منطقي الزاماً نبايد [شكل‌گيري كائنات] به اين صورت اتفاق افتاده باشد.» اين استاد فيزيك در كانادا همچنين اعتقاد دارد: «بحث گسترده‌اي در جريان است كه آيا هستي بيرون خود هيچ علتي ندارد (يا خارج از قوانين طبيعت، اگر با نظر هاوكينگ معتقد باشيم كه باور دارد- يا دست‌كم زماني باور داشت- كه قوانين طبيعت خارج از كائنات و جدا از آن هستند) يا اينكه محتمل‌تر است كه معتقد باشيم كيهان توسط خالقي مانند خدا آفريده شده است. به عنوان يك فرد مسيحي، من شخصاً باور دارم كه كائنات و قوانين آن توسط خدايي قادركل، داناي كل و بخشاينده آفريده شده است. هاوكينگ البته در اين مورد نظر ديگري دارد، اما من معتقد نيستم كه اين پرسش را مي‌توان صرفاً به كمك قوانين علمي پاسخ داد.»
  
اسيفني كه خودش آتئيست نيست!

هاوكينگ البته خود نيز در اظهاراتش در خصوص توضيح شكل‌گيري جهان بدون نياز به خالق، از برهه‌اي نظر خود را تغيير داده است. وي در جايي در پاسخ به پرسش لري كينگ كه مي‌پرسد آيا خداوند جهان را خلق كرده؟ امكان وجود خدا را منكر نمي‌شود و مي‌گويد «خداوند ممكن است وجود داشته باشد ولي از نظر من علم مي‌تواند جهان را بدون نياز به خالق توضيح دهد.» 
زماني كه از ملادينف نويسنده همكار هاوكينگ نيز در خصوص آتئيست بودن خودش و هاوكينگ، سؤال مي‌شود پاسخ مي‌دهد: «ما خداناباور نيستيم؛ و كتاب‌مان اصلاً مدّعي وجود يا عدم وجود آفريدگار نيست. ملادينف توضيح مي‌دهد كه اين دو مقوله از هم جدا هستند. او مي‌افزايد دانش فيزيك امروز، جهان را بدون نياز به آفريدگار توضيح مي‌دهد ولي اين ربطي به مقوله ايمان ندارد.»
  
فرجام سخن

همان طور كه اشاره شد نظريه هاوكينگ پيرامون تبيين علمي لحظه آفرينش، حتي در بيان خود او مستلزم نفي خداوند نيست. او تأكيد دارد نظريه‌اش براي اثبات علمي شكل‌گيري جهان است و توضيحي درباره نقش خداوند در اين شكل‌گيري ندارد. همين نظريه هم البته مورد نقد بسياري از دانشمندان غربي واقع شده كه معتقدند هاوكينگ با اتكا به علم كوانتوم نمي‌تواند «همه چيز» را توضيح دهد. از سوي ديگر مسئله شكل‌گيري خلقت–اعم از عالم ماده و مجردات- با تبيين فلسفي بسيار پيچيده‌تر و جزئي‌تر در نظريات فلاسفه اسلامي و ذيل موضوع «ازلي بودن» و «حادث و قديم بودن» عالم بحث شده است. بحث‌هاي مطرح در فلسفه اسلامي و روايات نيز به گونه‌اي است كه حتي از قضا تأييد نظريه مهبانگ يا انفجار بزرگ مي‌تواند كاملاً در راستاي تأييد تبيين ديني از خلقت قرار گيرد و نه آن گونه كه توسط خداناباوران كوشيده شده در تعارض با آن وانمود گردد. 
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
قندی
|
United Kingdom
|
۱۹:۳۲ - ۱۳۹۸/۰۹/۱۷
0
1
انتظار داشتن از دانشمندان رشته های علوم تجربی جهت به رسمیت شناختن وجود خداوند ، انتظاری بیهوده می باشد. زیرا اثبات وجود خداوند و رد وجود خداوند از طریق تجربی امری محال و غیر ممکن می باشد. بنا بر این بحث وجود و عدم وجود خداوند در حیطه حکمت و فلسفه ؛ دین و الاهیات و عرفان و شعر و ادب محدود میگردد و به علوم تجربی ربطی ندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر