
مرد سالخورده كه 15 سال قبل همسرش را در تهران به قتل رسانده و زندگي مخفيانهاي را در شمال كشور شروع كرده بود دچار عذاب وجدان شد و خودش را به پليس معرفي كرد.
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز دوشنبه اول آبانماه مرد سالخوردهاي به كلانتري تهرانپارس رفت و گفت 15 سال قبل همسرش را به قتل رسانده و از تهران گريخته است.
وي در توضيح ماجرا گفت: سالهاي دوري همراه همسر و سهپسرم در حكيميه حوالي شرق تهران زندگي ميكرديم. زندگي خوبي داشتيم تا اينكه روزي با همسرم درگير شدم و او از روي پلههاي خانهام به داخل حياط پرتاب شد و فوت كرد. پس از اين ترسيدم و به يكي از شهرهاي شمالي گريختم و زندگي مخفيانهاي شروع كردم تا اينكه پس از 15 سال تصميم گرفتم خودم را به پليس معرفي كنم و به قتل همسرم اعتراف كنم.
با طرح اين ادعا متهم به دستور قاضي مدير روستا، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران براي تحقيقات بيشتر در اختيار تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
مأموران در نخستين گام براي مشخص شدن صحت ادعاي مرد سالخورده دست به تحقيق زدند و دريافتند همسر متهم 15 سال قبل در حادثهاي فوت كرده است و پس از آن شوهرش نيز به طرز مرموزي ناپديد شده است. همچنين بررسيها نشان داد پسران زن ميانسال از پدرشان به اتهام قتل مادرشان شكايت كرده بودند، اما مدتي بعد پدرشان را ميبخشند و با حضور در دادسرا رضايتنامه كتبي خود را ارائه ميدهند.
متهم صبح ديروز براي تحقيقات به دادسراي امور جنايي تهران منتقل شد. وي در بازجوييها با اظهار پشيماني به قتل همسرش اعتراف كرد. متهم به دستور قاضي مدير روستا براي ادامه تحقيقات در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
همچنين بازپرس به پزشكي قانوني دستور داد تا علت اصلي فوت همسر متهم را از بایگانی خارج و اعلام كنند.
پسر بزرگ متهم كه در دادسرا حضور داشت به بازپرس پرونده گفت: سال 81 بود كه اين اتفاق افتاد. روز حادثه پدر و مادرم تنها خانه بودند كه به خاطر موضوع جزئي با هم مشاجره ميكنند كه در جريان آن مادرم از روي پلهها به داخل حياط سقوط و فوت ميكند. پس از اين حادثه پدرم فرار كرد تا اينكه مدتي بعد ما در دادگاه پدرمان را بخشيديم و رضايت داديم. الان هم دوباره رضايت خودمان را اعلام ميكنيم و درخواست داريم به خاطر كهولت سن پدرمان را به زندان نفرستيد و ما حاضريم براي او وثيقه بگذاريم.
گفتوگو با متهم:
خودت را معرفي كن؟
سلمان هستم 63 ساله.
درباره روز حادثه توضيح بده؟
از آن زمان چيزي زيادي به ياد ندارم، اما تا جايي كه يادم است خانه قديمي در حوالي شرق تهران داشتم. روز حادثه روي پلهها ايستاده بود كه با هم به خاطر موضوعي مشاجره كرديم. لحظاتي بعد مشاجره لفظي ما بالا گرفت كه او را ناخودآگاه به پايين هل دادم و همسرم روي پلهها غلت خورد و به داخل حياط سقوط كرد. همسرم خونين روي زمين افتاد كه متوجه شدم نفس نميكشد.
چرا او را به بيمارستان نبردي؟
واقعيتش ترسيدم. او روي 9پله غلت خورد و داخل حياط افتاد كه احساس كردم فوت كرده است.
بعد از فرار به كجا رفتي ؟
پس از فرار به شهرستان آمل در شمال رفتم و زندگي مخفيانهام را آغاز كردم.
درشمال به چه كاري مشغول بودي؟
كارگري ميكردم.
چه زماني متوجه شدي همسرت فوت كرده است؟
مدتي بعد يكي از آشنايان نزديكم را به صورت اتفاقي ديدم و او به من گفت كه همسرم به خاطر همان حادثه فوت كرده است.
چند فرزند داشتي؟
من سه پسر داشتم. زمان حادثه حدوداً20، 12 و 7 ساله بودند.
پس از حادثه با فرزندانت ارتباط نداشتي؟
من از همان آشنا، تلفن پسر بزرگم را گرفتم و چند سال قبل با او تماس گرفتم و پس از آن هم هر چند ماه يكبار با او در تماس بودم و آخرين بار هم چهار ماه قبل با او تماس داشتم.
پسرت از شما خواست خودت را معرفي كني؟
پسرم همان چند سال قبل كه براي اولين بار تلفني با او حرف زدم به من گفت كه رضايت دادهاند و از من خواست به تهران بروم، اما من ميترسيدم.
چه شد كه خودت را معرفي كردي؟
در اين مدت هميشه عذاب وجدان داشتم و هميشه كابوس ميديدم. روزها كارگري ميكردم و شبها هم از كابوس نميخوابيدم. واقعاً خسته شده بودم تا اينكه 20 روز قبل به تهران آمدم و تصميم گرفتم فرزندانم را از نزديك ببينم، اما خجالت ميكشيدم. چند روزي كارگري كردم و شبها در محل كار خوابيدم تا اينكه روز دوشنبه تصميم گرفتم به اداره پليس رفتم و خودم را معرفي كردم.
الان راحت شدي؟
بله. شايد باور نكنيد شب قبل براي اولين بار راحت خوابيدم.
سابقه داري؟
حدود 20 سال قبل يك بار براي ترك اعتياد به زندان رفتم.
حرف آخر؟
من همسرم را دوست داشتم و ما هيچ مشكلي نداشتيم، اما يك لحظه عصبانيت زندگيام را تباه كرد.
وجدان ادمی، هدیه حضرت حق تعالی است.نگذاریم ضعیف شود و از بین برود والا در ورطه حیوانی سقوط میکنیم. او 15 سال زندان با کار اجباری داشته است ، بجای زندان رهایش کنید برود بر سر مزار خانمش تا هردو زخمشان التیام یابد.