اميرمحمد حسيني
وقتي در سينمايي متعلق به دهه 20 نشسته بودم و عقربه ساعتم با سرعت از زمان نمايش فيلم ميگذشت فهميدم كه جاي درستي نيامدهام. نه فقط تأخير در نمايش كه طراحي قديمي سالن كه امروزه در اصول معماري جايي ندارد هم توي ذوق ميزد. بالاخره خط قرمزرنگ عجيبي روي پرده نوشت «نگار» و انتظارمان سرآمد.
«نگار» كه گويي فهميده بود ما براي تماشايش كلي معطل شديم، تخت گاز رفت در دل داستان. «آقاي وليان در بيستم آذر ساعت 10:30 دقيقه خودكشي كرد.» حقيقتي كه هيچ ارزش داستاني ندارد. مثل خيلي اطلاعات ديگر كه در طول فيلم به بيننده داده ميشود و كاربردي در فهم داستان ندارد. در فيلم نگار روابط علت و معلولي از بين ميرود. بيننده هيچوقت نميفهمد كه نگار چطور پرده از حقايقي برميدارد كه براي پدرش اتفاق افتاده.
شايد در ابتدا فرض كنيم كه از اختلالي شبيه اسكيزوفرني رنج ميبرد يا اختلالي رواني دارد كه موجب ميشود بين خواب و واقعيت سردرگم باشد، اما نقب زدن بيعلت نگار در خواب به گذشته پدرش و ديدن همه اتفاقاتي كه برايش افتاده هيچ توجيهي تا آخر فيلم پيدا نميكند. سؤال بيجوابي كه «پيمان» يعني محمدرضا فروتن چند بار از نگار ميپرسد: «تو از كجا فهميدي؟»
اين سؤال تا آخر بيجواب ميماند. تنها پديدهاي كه مخاطب با آن دست به گريبان است وقايعي است كه در عالم رؤيا براي نگار روشن ميشوند. وقتي اين پديده عجيب بدون علت رخ ميدهد مخاطب زيرك نميتواند آن را بپذيرد.
در ژانر فانتزي لازم نيست مخاطب چيزي را باور كند، اما بايد رخدادهاي درون فيلم را بپذيرد. اين از خلق منطقي براي پديدهها ناشي ميشود. اگر اتفاقهايي كه نشان ميدهيم منطق ندارد بايد منطقي برايش ساخت.
گابريل گارسيا ماركز نويسنده شهير و از پيشگامان «رئاليسم جادويي» در مصاحبهاي گفته بود: «فيل در ارتفاع 400 پايي پرواز ميكند.» اين نمونه يك منطق خودساخته است كه هر چند نميتوان باور كرد، اما پذيرفتني است چراكه هنوز كسي چنين چيزي را امتحان نكرده است.
در نگار هيچ علتي براي رؤياهاي صادقه او - اگر بتوانيم چنين بناميم- نه مييابيم و نه به ما داده ميشود. حتي در صحنه آخر تيراندازي گانگسترگونه نگار كه در ابتدا حتي مسلح كردن اسلحه را بلد نيست هم دود از كله مخاطب بلند ميكند.
شايد اگر فيلم به ما قبولانده بود كه همه اينها توهمات يك ذهن آشفته است ماجرا به كلي فرق ميكرد، اما چنين نيست و نگار فردي عادي است كه با عالم ديگر و پدرش ارتباط ميگيرد، اما اينكه اين ارتباط از كجاست مشخص نيست.
از طرفي تصويربرداري فيلم هم نتوانسته از پس وهمآلود پرداختن به ماجرا برآيد، اما درست در نقطه مقابل، فيلم موسيقي بسيار خوبي دارد كه بار رازآلود بودن قابهاي كمتوان را ميكشد. در نهايت نگار تلاشي است در ژانري كمتر ديده شده در سينماي ايران كه بايد آن را ديد. حتي در سينمايي كه چيدمان صندليهايش منطقي نباشد.