ليلا جعفري
وقتي كوكبخانم در كتاب فارسي دبستان ما براي میهمانان سرزدهاش ماست و نيمروي تخممرغ بر سر سفرهاش ميچيد، يادش نبود كه به دانشآموزان بگويد: «تمام زيبايي و رنگيني اين سفره، به گشادگي ميزباني است كه با جان و دل از میهمانان سرزدهاش پذيرايي ميكند» شايد ما بايد در دوران دبستان وقتي اين درس را ميخوانديم، به طور عملي اين میهماننوازي كوكبخانم را تمرين ميكرديم، تا وقتي امروز میهماني كه حتي از ساعتها پيش، آمدنش را خبر داده است، با روي گشادهتر و گرمتري بپذيريم.
اين روزها میهماني رفتن و میهماني دادن نسبت به گذشته كمرنگتر شده است. اين را با نگاهي به اطراف خود ميتوانيد ببينيد. شايد استثناهايي در اين باره وجود داشته باشد، ولي روي صحبت ما با اين استثناها نيست.
كوكبخانم نماد سادهزيستي و میهماننوازي ايرانيان اصيل است؛ ايرانياني كه میهمان را در فرهنگ باستاني خود ارج مينهند و گرامي ميدارند. نمادي از بيپيرايگي و دوستي بدون تجملات است. او آنچه دارد را بر سر سفره ميگذارد. شايد دلش ميخواسته براي میهمانش كباب درست كند، ولي وقتي امكان آن برايش فراهم نبوده، اخم نميكند، بهانه نميآورد كه به هزار و يك دليل میهمان را از در خانهاش براند. با خودش نميگويد كه اگر با خوراك مختصر از میهمان پذيرايي كنم، فردا پشت سرم به فاميل و دوستان چه خواهد گفت! خود را به نشنيدن نميزند كه صداي ضربههايي كه به در ميخورده را نشنيده است. گوشش براي شنيدن صداي زنگ در كه ممكن است میهماني در پسش باشد، تيز است. كوكبخانم با آن چارقد بلند و سنجاقزده و با آن جامههاي روستايياش، لبخند ميزند و اين احساس را به میهمان ميدهد كه به راستي به خانه ما خوشآمدي.
من نميدانم چرا بسياري از ما خوب ياد گرفتيم كه دو، ضربدر دو، چند ميشود، در شيمي دبيرستان چه اتفاقاتي ميافتد، در فيزيك به كجا ميرسيم و با جبر و مثلثاث و هندسه چه چيزهايي را تجزيه و تحليل ميكنيم، ولي هيچ وقت مفهوم اين درس ساده را نياموختيم! براي اينكه در تمام درسهاي دبستان و دبيرستان بهترين نمرهها را بگيريم بيشترين تلاشها را كرديم و بالاترين هزينهها را پرداختيم، بيشترين زمان را صرف كرديم، ولي هيچوقت نشنيديم كه معلم به ما بگويد: بچهها درس كوكبخانم و میهمانان سرزدهاش نياز به هيچ كلاس درس و صرف هزينهاي ندارد، نيازي هم نيست كه براي آموختنش دچار فشار روحي شويد و شبها در خواب كابوس رياضي و اعداد و... را ببينيد. تنها كافي است به قلب خودتان مراجعه كنيد. در قلب شما چقدر احساس پذيرش ديگران وجود دارد؟ چقدر دلتان ميخواهد ديگري را روي فرش خانه خود بنشانيد؟ چقدر دوست داريد كه ديگري به حريم زندگيتان بيايد و آنچه داريد را با او سهيم شويد؟ چقدر دلتان ميخواهد ديگران را در خانه خود شريك عشق، محبت، دوستي و خوراك خود كنيد؟ و به طور كلي، آيا میهمان را دوست داريد؟
آن روزها اين را نياموختيم كه كوكبخانم عاشق آمدن میهمان به خانهاش بود، با اينكه شايد در هيچجايي نتوانسته بود اين را بخواند كه میهمان حبيب خداست. شايد مشكل از آموزگاراني بود كه خودشان هم حواسشان نبود كه ايراني، اصل و ريشهاش در مهرباني است. آدم مهربان دوست دارد آنچه دارد را با ديگري قسمت كند. براي همين میهماننوازي در خون ايرانيان است. اين نه از اجبار كه از روي مهرورزي آنان است. میهماننوازي در ايران باستان در حكايتهاي زيادي ديده ميشود. در دارابنامه نوشته طرسوسي اين حكايت وجود دارد كه وقتي داراب با زن مورد علاقهاش به اسم طمروسيه، در شهري غريب، از ترس ظلم پادشاه به خانه هموطني پناه ميبرند، آن هموطن كه مهراسب نام داشته است تا چند ماه آنان را گرامي ميدارد و از آنان پذيرايي گرمي ميكند.
میهماننوازي در شعر شاعران ايراني هم زياد ديده شده است. مثل اين بيت كه صائب تبريزي در اصفهان هنرپرور ايران، سروده است: «رزق ما با پاي میهمان ميرسد از خوان غيب / ميزبان ما است هر كس ميشود میهمان ما.»
شايد بسياري از ما يادمان رفته است كه میهماننوازي تنها به ايجاد حس و حال خوب بين میهمان و ميزبان منجر نميشود، بلكه اثرات مهمتري دارد كه بر جامعه و پيرو آن بر جهان مؤثر است. خانوادههايي كه با روي گشاده و دوستانه از يكديگر پذيرايي ميكنند يا به هر طريقي يكديگر را در خانههاي خود به عنوان میهمان با روي گشاده ميپذيرند، روابط صميمانهتري هم با يكديگر برقرار ميكنند. اين روابط دوستانه نگاه افراد را به محيط تغيير ميدهد. اين تغيير، جو صميمانهتري را در جامعه به وجود ميآورد. جامعه در محيط آرام بهتر رشد ميكند تا در محيط ناآرام و پر از بياعتمادي. جوامع بشري امروزه نياز شديدي به آرامش دارد. ما از هر طريقي كه ميتوانيم بايد آرامش واقعي و احساس دوستي را به جوامع تزريق كنيم. اين تزريقها هرچقدر هم كه كم باشد، باز هم مفيد است. در ظرف خوراكي كه هيچ چاشنيای ندارد، حتي يك ذره نمك هم ميتواند اثر خودش را بگذارد، به قول معروف، كاچي به از هيچي است. ولي واقعيت اين است كه میهماننوازي خيلي فراتر از اين كاچيهاي ريزه ريزه يا مسكنهاي با اثربخشي كوتاهمدت است.
اگر به گذشته ايرانيان نگاهي بيندازيم و زندگي چندهزار سال پيش اجدادمان را نگاه كنيم، شايد يكي از چيزهايي كه به چشم ميخورد، همين دوستي و درنتيجه آرامش موجود در جامعه باشد. اين آرامش در آثاري كه از آن زمانهاي دور به جا مانده پيداست. مصداق اين سخن در طرحهاي منقش بر ظروف و اشياي به جامانده از آنان به خوبي ديده ميشود. اين را ميتوان در موزهها ديد. در بين آثاري كه از هزاران سال پيش بر جا مانده و لطافت و آرامش در بينشان موج ميزند. ما امروزه به عنوان ميراثداران اجدادمان در همين سرزمين، بهتر است دوباره داستان كوكبخانم را بخوانيم. يكبار ديگر نكات مهمش را ياد بگيريم و اينبار با دقت بيشتري به خاطر بسپاريم. تفاوت آن را با میهمانيهاي امروز بسنجيم و نه به ظاهر كه به ماهيت آن توجه كنيم. ماهيت میهمانيهاي امروز ما با ماهيت میهمانيهاي گذشته چه تفاوتي كرده است؟ اين مهم نيست كه ظاهر میهمانيها چگونه است، مبل براي جايگاه نشستن میهمان درنظر گرفته ميشود يا گليمي با گلهاي رنگي. ظروف كريستال چك، براي پذيرايي و خوردن خوراك میهمان درنظر گرفته شده يا پياله و ديس سفالي، اين مهم است كه ماهيت میهماني چه تفاوتي كرده است.
میهمان را مانند عضو خانواده ميبينيم و مهمترين و عزيزترين آن يا اينكه او را مزاحمي ميبينيم كه از روي وظيفه بايد تحملش كنيم، تا خودش بعد از مدتي راهش را بگيرد و برود پي كارش؟
ماهيت میهمانيها را جدي بگيريم. اين قضيه اين روزها مهمتر است. نسلهاي تازهاي كه يكي پس از ديگري به ايران اضافه ميشود نياز بيشتري به تشخيص ماهيت میهمانيها دارد. چون اين نسلها قرار است آرامش بيشتري را به جامعه تزريق كنند.