به گزارش خبرنگار ما، ساعت 2 بامداد جمعه 5 خردادماه امسال، مأموران پليس با تماس تلفني شهروندي در جريان سقوط مرگبار دختر نوجواني در حوالي خيابان فردوس غرب قرار گرفتند و راهي محل شدند.
مأموران پليس داخل خيابان كنار ساختمان مسكوني پنج طبقهاي با جسد دختر ناشناسي روبهرو شدند كه حكايت از آن داشت به دليل سقوط از ارتفاع جان باخته است.
لحظاتي بعد از اعلام اين خبر، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران همراه كارآگاهان پليس آگاهي در محل به تحقيق پرداختند. مردي كه موضوع را به پليس خبر داده بود، گفت: دقايقي قبل در حال عبور از خيابان بودم كه صداي هولناكي به گوشم رسيد. وقتي به طرف صدا برگشتم با جسد خونين دختر جوان روبهرو شدم كه معلوم بود از ساختمان پنج طبقه به پايين سقوط كرده است. بررسيهاي فني نشان ميداد دختر نوجوان از پشتبام ساختمان پنج طبقه به پايين سقوط كرده و جان باخته است، اما ساكنان ساختمان مدعي بودند كه وي را نميشناسند و حتي وي مهمان هيچ يك از ساكنان هم نبوده و كسي هم متوجه ورود او به ساختمان نشده است. بنابراين همزمان با ادامه تحقيقات، جسد براي شناسايي به دستور بازپرس به پزشكي قانوني فرستاده شد.
در حالي كه تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت، مردي اهل كرج كه يك روز بعد از حادثه مفقودي دخترش را اعلام كرده بود، در پزشكي قانوني جسد دختر16 سالهاش را به نام پروانه شناسايي كرد.
وي گفت: خانه ما در شهرستان كرج است. يك روز قبل از حادثه دخترم به خانه يكي از دوستانش به نام الناز رفت. او قرار بود شب به خانه برگردد، اما برنگشت. تا نيمههاي شب منتظرش بوديم، اما خبري از او نشد تا اينكه صبح به اداره پليس رفتم و اعلام مفقودي كردم.
وي ادامه داد: پس از اين به سراغ الناز رفتم، اما او مدعي بود كه دخترم را نديده است. من جستوجو براي پيدا كردن دخترم را ادامه دادم تا اينكه از طريق دوستانش متوجه شدم پروانه با پسر 17 سالهاي به نام كاووس كه پسرخاله الناز است، ارتباط و روز حادثه هم با او قرار ملاقات داشته است.
بدين ترتيب، مأموران كاووس را براي تحقيقات بازداشت كردند.
وي در بازجوييها گفت: من اهل كرج هستم. هفت ماه قبل در گروه تلگرامي با پروانه آشنا شدم.
ما با هم به صورت تلفني و پيامكي ارتباط داشتيم تا اينكه مدتي قبل فهميدم پروانه از دوستان صميمي دخترخالهام الناز است. پس از اين ارتباط ما بيشتر شد و براي اولينبار ساعت 16 عصر روز پنجشنبه چهارم خردادماه در ايستگاه متروي چيتگر قرار ملاقات گذاشتيم. ما تا ساعت 10 شب با هم بوديم و ساعت 10 و 30 دقيقه او را با تاكسي تلفني به ايستگاه متروي ارم سبز رساندم تا با خالهاش كه به گفته خودش داخل ايستگاه منتظرش بود، به كرج بروند. جلوي ايستگاه از او جدا شدم و ديگر از پروانه خبري نداشتم تا اينكه از طريق دختر خالهام، متوجه شدم او به طرز مرموزي فوت كرده است.
تحقيقات تا روشن شدن زوايايي پنهان حادثه مرگبار ادامه دارد.