
نگاه خاص كارگر زحمتكش و رنجور به دوربين عكاسي، شكار لحظهها از حضور زن سالمند 84 ساله فومني با چهارپايه پلاستيكي پاي صندوق رأي و دست به دست شدن تصوير انتقال كودك دو ساله از پنجرههاي خانه ملت به محوطه بيرون از جمله افراد خوش شانسي هستند كه به مدد ديده شدن از لنز دوربينهاي عكاسهاي خبري در رخدادها و حوادث مهم و تأثيرگذار، بالاخره مسئولي به فريادهاي بيصدايشان ميرسد، اما آيا به راستي شرط برخورداري از حقوق شهروندي و خدمات رفاهي در كشور ما منوط به ديده شدن اتفاقي از لنز دوربينهاي عكاسي است؟!
همزمان با انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري بود كه دو تصوير از ميان صدها عكس خبري و حضور حداكثري مردم پاي صندوقهاي رأي ماندگارتر شد. «ميرزاآقا پيرد موسي» مرد زحمتكشي است كه پيشتر با وانت امرار معاش ميكرد، اما با تنگناهاي اقتصادي و فشارهاي زندگي مجبور ميشود وانت خود را بفروشد و با فروش سيبزميني و پياز روي گاري دستي به سختي امرار معاش كند. با وجود همه اين سختيها، در روزهاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري در صحنه حضور پيدا كرده و مانند بسياري از هموطنان، با حضور در پاي صندوقهاي رأي، حماسه 29ارديبهشت را خلق كرد. عكسي كه از ميرزا آقا در يكي از برنامههاي انتخاباتي گرفته شده بود، مورد توجه كاربران شبكههاي اجتماعي قرار گرفت و به نوعي به نماد طبقه زحمتكش جامعه تبديل شد و همين عكس شانس ديده شدن را به اين كارگر زحمتكش اعطا كرد.
شانسي به نام ديده شدن براي «كبري رحمتي» و «ميرزا آقا»
شانسي كه پس از اعلام نتايج انتخابات بروز و ظهور پيدا كرد و ايران خودرو به پاس اين روحيه و مشي ايثارگرانه و در راستاي مسئوليتهاي اجتماعي خود، از ميرزاآقا براي حضور در اين شركت دعوت و يك دستگاه خودرو وانت تندر به وي اهدا كرد.
تصوير ديگر مربوط به كبري رحمتي، زن سالمندي بود كه در جريان انتخابات، با قدي خميده و توسط تكيه بر يك چهارپايه پلاستيكي سفيد رنگ به سمت صندوق رأي ميرفت و تصوير معروف اين حضور به سرعت در فضاي مجازي دست به دست شد. عكسي كه همچون كارگر اردبيلي شانس ديده شدن را به وي اعطا كرد و باعث شد تا رئيسجمهور به ديدار وي برود و در نهايت كبري رحمتي را از نعمت يك ويلچر برقي برخوردار كرد. پس از اين بود كه رسانهها نوشتند كبراي 84 ساله به خاطر سالها شاليكاري اينچنين خميده شده است، اما آيا به راستي كبري رحمتي يك نفر است؟ آيا زنان سالمند ديگر در گيلان و مازندران و سرتاسر اين كشور پهناور زير بار شرايط سخت شاليكاري و دوشيدن شير دامها و... قامتشان خميده نشده است؟!
كودك دو سالهاي كه در جريان حادثه تروريستي تهران جهاني شد
در جريان حادثه تروريستي تهران، كودك دو سالهاي هم شانس ديده شدن را بالاخره پيدا كرد. عماد دو سالهاي كه در لحظات تيراندازي و حادثه تروريستي توسط نيروهاي امنيتي از پنجره ساختمان مجلس به بيرون منتقل ميشود و باز هم عكاسي از منظرهياب دوربين خود اين صحنه را ثبت جهاني ميكند و تازه بعد از فروكش كردن اخبار مربوط به حادثه تروريستي است كه همه ميپرسيدند اين كودك خردسال در مجلس شوراي اسلامي چه كار ميكرد؟!
انگشتها به سمت مادر عماد اشاره ميكند و پاي درد و دل اين خانواده باز ميشود كه با كودك دو ساله خود در مجلس چه ميكردند؟!
عماد مبتلا به امپياس نوع دو است. عماد بايد پيوند مغز استخوان شود و در صورتي كه خون مورد نظر پيدا نشود بايد پيوند كبد صورت گيرد. با انجام پيوند كبد نيز 50 تا 80 درصد امكان بهبودي عماد وجود دارد. هم اكنون شش نفر براي پيوند مغز استخوان كانديدا شدهاند كه هزينه آزمايش هر كدام يك ميليون و 600 هزار تومان است همچنين هزينه ارسال خون عماد به كشور آلمان 3 ميليون و 600 هزار تومان است و ما به دليل مشكلات مالي از عهده پرداخت آن برنميآييم.»
اين خلاصه ساعتها درد و دل خانوادهاي است كه از وسط معركه حمله تروريستهاي داعش به مجلس جان سالم بهدر برده بودند و پسر معصومشان شانس ديده شدن را پيدا كرده است، چراكه پيش از اين ماجرا مادر عماد براي درمان كودك خود به يكي از بيمارستانهاي دولتي نيز مراجعه ميكند و مسئولان مددكاري بيمارستان بدون توجه به وضعيت «عماد» با برخوردي نامناسب اقدام به اخراج اين خانواده از بيمارستان ميكنند.
دستور ديرهنگام وزير بهداشت
در نهايت هم وزير محترم بهداشت درحالي دستور رسيدگي به وضعيت اين بيمار را صادر كرد كه خانواده اين كودك در طول ماههاي گذشته پيگيريهاي زيادي را براي درمان كودك خود انجام داده بودند، اما از طرف مسئولان وزارت بهداشت پاسخ شفافي به اين درخواست داده نشده بود و بالاخره اين وزارتخانه پس از رسانهاي شدن اين موضوع و فشار رسانهها مجبور به پيگيري وضعيت «عماد» ميشود. سؤال اصلي اين است، آيا در كشور ما شرط برخورداري از خدمات رفاهي سازمانهاي دولتي بايد منوط به شانس ديده شدن از لنز دوربين يك عكاس خبري باشد؟ يعني تا دوربيني از پيرزني يا كارگري آنهم در زمان انتخابات، عكسي نگيرد و اين عكس بين مردم پخش نشود، نبايد در زمانهاي معمول سال، طبق قواعد و شرايط خاص، امكانات در اختيار امثال كبري رحمتي (كه تعدادشان هم كم نيست) قرار گيرد؟ آيا امثال آقا ميرزا در كشور ما وجود ندارند كه در نقطه نقطه اين كشور ميان فقر و بدبختي دست و پنجه نرم ميكنند؟!
آيا امثال عماد كه بيماريهاي مختلف پيشرفته دارند و مساعدت فرد فرد مسئولان را بارها در نامه نگاريها و مراجعات خود ميطلبند، تنها بايد در يك رخداد و حادثه خلاصه شود؟! آيا امثال عماد در كشور ما كم وجود دارند؟!
بهراستي چرا برخورداري از امكانات بايد به شانسِ ديده شدن وابسته باشد و اگر كسي چنين شانسي نداشت با مشكلات خود بسوزد و بسازد؟!
لازمه اجراي بدون تبعيض حقوق شهروندي، بسط خدمات در بين همه شهروندان است؛ نه اينكه به مدد حوادث و به طور موردي، آن هم براي جريانسازي رسانهاي تنها عدهاي از كمتر برخورداران ايراني مورد عنايت دولت واقع شوند و ديگر هيچ.