کد خبر: 855176
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
كودكان وسيله پول‌سازي مؤسسات شبه فرهنگي با قصه‌گويي تلفني
به اين فكر كنيد پسر يا دختر شما شب خوابش نمي‌برد. تلفن را برمي دارد يا شما تلفن را برمي‌داريد و شماره‌اي را مي‌گيريد و...
نويسنده: محمد مهر

 
به اين فكر كنيد پسر يا دختر شما شب خوابش نمي‌برد. تلفن را برمي دارد يا شما تلفن را برمي‌داريد و شماره‌اي را مي‌گيريد و او تلفن را به گوش خود مي‌چسباند. از آن سو كسي مثل يك روبات براي او قصه مي‌گويد يا حتي لالايي. تصوير غم انگيزي نيست؟ به نظرم اين يكي از آن تصويرهايي است كه غم را مثل رود در قلب آدم جاري مي‌كند. آدم با اين تصوير سردش مي‌شود، آدم با اين تصوير احساس تنهايي مي‌كند. شما خسته‌ايد يا كارهاي مهم‌تري داريد.
 
 
ارزش وقت تجاري شما در خانه بالاتر از اين است كه بنشينيد نيم ساعت يا يك ساعت را با خواندن قصه براي يك كودك تلف كنيد. ممكن است در اين زمان گزينه‌هاي بسيار خوبي را از دست دهيد يا اينكه نه از صبح تا شب سر كار بوده‌ايد و اصلاً حال و حوصله يك تلفن كردن به پدر و مادر را هم نداريد چه برسد به اينكه با آن لحن كودكانه بخواهيد سر از سرزمين شنگول و منگول درآوريد. آخر چه نسبتي بين شما و شنگول و منگول هست؟ اصلاً شما خيلي از مفاهيمي كه در دنياي قصه‌ها مطرح مي‌شود را قبول نداريد. به اين فكر مي‌كنيد كه داستان‌هايي كه ما براي كودكان تعريف مي‌كنيم يكسري فانتزي غير واقعي و خيالي است.
 
 
دنياي ما آن رنگ‌هاي شاد دنياي قصه‌ها نيست. داستان‌ها دنياي امروز را تصرف كرده‌اند و با مثبت انديشي افراطي به موجودات قصه نگاه شده است و بدترين آدم‌هاي قصه‌ها بهترين آدم‌هاي دنياي واقعي هستند. با همه اين احوالات اما من همچنان به آن دختر يا پسر كوچك سه چهار ساله‌اي فكر مي‌كنم كه گوشي تلفن را دست گرفته و تنها در اتاقش به صدايي كه از آن سوي سيم‌ها مي‌آيد گوش مي‌دهد. اين تصوير براي من بسيار غم انگيز است و هرچه مي‌كنم نمي‌توانم آن را هضم كنم. تصوير شباهت عجيبي به خانه سالمندان دارد. همچنان كه امروز به خاطر نوع مناسبات شهري و سبك زندگي يا ضعف اخلاق و بي‌حوصله و دور شدن آدم‌ها از همديگر مراكزي به نام خانه سالمندان در حال رونق گرفتن هستند، اين اتفاق در گوشه ديگري از زندگي ما هم مي‌افتد. اگر ما تن والدين پيرمان را برون سپاري مي‌كنيم همين كار را با نگه داشتن تن و برون سپاري ذهن و روان كودكان خود تكرار مي‌كنيم. 
 
 
 
كودكان قرباني اتحاد مؤسسات شبه فرهنگي و بازرگاني رسانه ملي
 
 
مدتي است كه شبكه پويا آگهي‌هاي يك شركت ارائه دهنده قصه‌هاي تلفني به كودكان را در لابه‌لاي برنامه‌هاي خود به دفعات پخش مي‌كند. شبكه‌هاي تلويزيوني به جذب آگهي نياز دارند و امروز مي‌بينيم كه اين جذب آگهي و ضرورت پول‌سازي حتي در برنامه‌هاي كودك و نوجوان هم خود را نشان مي‌دهد، به طوري كه عملاً در برخي برنامه‌هاي پرطرفدار مثل برنامه‌هاي عموپورنگ محتواي برنامه كاملاً سمت و سوي تجاري پيدا كرده و از اصالت خود خارج شده است. آيا نمي‌شد مديران و مسئولان رسانه ملي دست‌كم درباره كودكان استثنائاتي قائل بودند و اجازه نمي‌دادند كه رويكردهاي تجاري در برنامه‌سازي به برنامه‌هاي كودك و نوجوان هم سرايت كند؟
 
 
در واقع اتفاقي كه در اين جا افتاده نوعي اتحاد ميان بخش تجاري رسانه ملي با مؤسسات شبه فرهنگي است كه ظاهراً دغدغه‌هاي فرهنگي دارند اما به واقع آنها مي‌خواهند از قبل فرهنگ، پول‌سازي كنند. اين اتحاد مي‌تواند عملاً به قرباني شدن كودكان ما منجر شود. درست‌تر آن است كه نظارت‌هاي بسيار دقيق با استانداردهايي كه مطلوب و برگرفته از آموزه‌هاي فرهنگي، اخلاقي و ديني ماست در اين باره اعمال شود تا مؤسساتي بتوانند وارد سطوح بالاي معرفي خود به جامعه شوند كه از اهليت و صلاحيت لازم برخوردارند و صرفاً براي دوختن كيسه خود به عرصه فرهنگي پا نگذاشته‌اند.
 
 
حتي دولت در اين زمينه مي‌تواند سوبسيد‌ها و كمك‌هاي مشروط مالي و معافيت‌هاي مالياتي را براي مؤسساتي كه با اهداف كاملاً فرهنگي و زير نظر صاحبنظران فن اداره مي‌شوند بپردازد اما وقتي اين اتفاق نمي‌افتد در كنار نياز مالي رسانه ملي براي تأمين پولي برنامه‌هاي خود مؤسساتي رشد مي‌كنند كه ظاهر و پوسته‌اي فرهنگي دارند اما آنها شبيه اقيانوس‌هاي پهناوري با ژرفاي يك سانتيمتر هستند، چون هدف، تغذيه فكري و فرهنگي كودكان نيست.
 
 
قصه‌هاي قطره چكاني با تعرفه بالاي تلفني
 
 
اگر واقعاً كسي و مؤسسه‌اي دغدغه تعريف كردن قصه براي كودكان دارد و مي‌خواهد مفاهيم اخلاقي و انساني و آموزشي را در قالب قصه‌هاي كودكانه براي كودكان و نونهال‌ها بيان كند، مي‌تواند قصه‌هاي خود را به صورت مكتوب يا صوتي يا چند رسانه‌اي درآورد و محصول خود را بفروشد. همچنان كه برخي از مؤسسات اين كار را مي‌كنند. چه نيازي است به اينكه قصه‌ها با تلفن بيان شوند. امروز خوشبختانه ابزارهاي ديجيتال با ظرفيت و گنجايش بالا در دسترس عموم جامعه قرار گرفته و يك فلش كوچك به تنهايي ظرفيت صدها و هزاران قصه را دارد كه مي‌توان با وصل كردن ساده اين حافظه‌هاي كوچك به ابزارهاي پخش صدا يا صدا و تصوير قصه‌اي را شنيد اما اينكه كسي آگهي مي‌دهد كه شما مي‌توانيد با اين شماره از سراسر كشور و بدون نياز به گرفتن كد مخابراتي در طول شبانه‌روز زنگ بزنيد و شعر، لالايي و قصه‌هاي زيبا گوش بدهيد معلوم است كه طرف مي‌خواهد با ارائه قطره چكاني قصه‌ها و با تعرفه تلفني بالا پول‌سازي كند و احتمالا درآمدش از اين كار آنچنان است كه بتواند آگهي به تلويزيون ارائه كند.
 
 
ديالوگي كه بين قصه و كودك قيچي شده است
 
 
 
از آن سو مي‌توان به آسيب‌هاي رواني اين نوع از قصه‌گويي‌ها اشاره كرد. زماني كه مادر يا پدر قصه‌اي را براي يك كودك تعريف مي‌كند، يك چشم به كودك و چشم ديگر به داستان دارد. قصه‌گويي كه كمي اصول قصه‌گويي را بلد است، در واقع مثل يك روانشناس بازخوردهاي قصه را در صورت و سيماي شنونده مي‌بيند و درك مي‌كند و به آنها واكنش نشان مي‌دهد. اگر حس كند كه كودك در جايي از قصه متوجه ماوقع روابط و پيام نشده تكرار مي‌كند و توضيح مي‌دهد و آن پيچ داستاني را برايش ساده‌سازي مي‌كند. اگر حس كند كودك به خاطر رفتار يا عمل يكي از شخصيت‌هاي قصه دچار ترس يا وحشت شده داستان را متوقف و او را بغل مي‌كند. چند لحظه‌اي ممكن است سكوت كند و بعد كه كودك آرام و متوجه شد خطري او را تهديد نمي‌كند قصه را ادامه مي‌دهد يا اينكه برحسب روحيات و سن كودك مي‌تواند در قصه جرح و تعديل‌هايي انجام دهد. همه اينها زماني امكانپذير است كه ارتباط چشمي و حسي ميان تعريف كننده قصه و شنونده آن برقرار باشد.
 
 
 
 اين قصه‌ها شنگول نيستند
 
 
 
در اين ميان جريان سيال ذهن - پرش‌هاي مناسب حال از قصه به داستاني در واقعيت يا خيال - و خلاقيت‌هاي تعريف كننده قصه و پل زدن‌ها از واقعيت به دنياي خيال از قصه به دنياي واقعيت و شاهد آوردن مي‌تواند دقيقاً مثل يك پروژه آموزشي قصه را پيش ببرد اما كجاي اين اتفاقات مي‌تواند در تعريف بي‌روح و بي‌رمق و خالي از ارتباط‌هاي حسي و چشمي در شيوه قصه‌گويي تلفني روي بدهد؟ چطور مي‌توان تشخيص داد كه كودك در جايي از قصه دچار ابهام شده است؟ اگر وسط قصه، كودك ابهامي داشته باشد و بخواهد سؤالي طرح كند، از چه كسي بايد اين سؤال را بپرسد؟ اين شيوه از قصه‌گويي شبيه قطاري است كه فقط مي‌خواهد به سمت خواب برود، قطاري كه برود و كودك را بخواباند. ديالوگ و مراوده ميان كودك با قصه قيچي شده است.
 
 
اين صرفاً يك بهانه است كه كودك گوشي را دستش بگيرد و با صداي يكنواخت اين قصه به خواب برود. در حالي كه قصه‌اي كه جان داشته باشد يكسره به سمت خواب نمي‌رود. اين قطاري است كه ايستگاه‌هاي مختلفي دارد. از خنده تا تعجب، از پرسش تا بغض، از گفت‌وگو تا انواع حس‌ها و دريافت‌هايي كه مي‌تواند كودك را رشد دهد و به او جهان بيني و زاويه ديد ارائه كند.
 
 
 
به نظر مي‌رسد اگر ما واقعاً كودكان را نه در حرف و شعار كه در عمل سرمايه‌هاي اصلي و حقيقي اين كشور مي‌دانيم بايد از ظرفيت قصه‌ها و داستان‌ها به نحو شايسته‌اي براي پرورش اخلاقي و معنوي آنها سود ببريم و اجازه ندهيم اين زمين بسيار حاصلخيز زير كشت پروژه‌هاي تجاري برود و عملاً گياهاني در آن رشد كند كه ربطي به آموزش كودكان و نونهالان ما ندارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها