نويسنده: زينب عامري
انتخابات روز جمعه خلق حماسهاي باشكوه از مردمي بود كه به رغم تمامي تفاوت سلايق سياسي به پاي صندوقها آمده و به كليت نظام اسلامي رأي دادند و حماسه دوم زماني رقم خورد كه طرفداران كانديداها با شنيدن نتايج آرا، سر در مقابل قانون خم كرده و با يك پذيرش نسبي و گسترده- به رغم تمام كاستيها و بد اخلاقي ها- آرامش سياسي جامعه را حفظ كردند. طبيعتاً پس از انتخابات ذهن تحليگران به دنبال بررسي علل رأي آوري مجدد حسن روحاني است.
1- يكي از زواياي مهمي كه به رغم جو موجود باعث شد بار ديگر دولت مستقر بر مسند رياست جمهوري بنشيند، تشكيل يك كارگروه «جنگ رواني» بود. دولت مستقر كه قبل از آغاز ماراتن انتخابات از ميزان نارضايتي عمومي نسبت به عملكرد خود باخبر بود، به سمت آغاز يك عمليات فكري گسترده حركت كرد. در حقيقت دولت از باقيمانده زمان موجود به جاي مديريت اجرايي مشكلات كشور، تلاش كرد با حربه «القاسازي» و «تظلمخواهي از مردم» بر افكار عمومي مسلط شود. اين عمليات رواني در دوجبهه با تمام قدرت آغاز به كار كرد: يكي پيدا كردن شائبههاي موجود در جامعه- به ويژه فضاي مجازي- و جوابسازي و چارهاندشي براي آن بود كه اغلب با توجيهات، سعي در انكار يا برگردان مسائل ميشد و دوم تشكيل يك موج شبههسازي براي رقباي خود بود كه روزهاي آخر به يك موج گسترده عليه رقيب متمركز شد مانند عدم امكان خروج حجتالاسلام رئيسي از كشور و بسياري شبهات ديگر.
2- ائتلاف آقاي قاليباف و رئيسي- به رغم اينكه يك كار انقلابي و جهادي محسوب ميشد- اما يكي از مسائلي است كه با توجه به شرايط موجود، شائبه بسياري نسبت به سازنده بودن يا نبودن آن وجود دارد. بخشي از حاميان قاليباف پس از كنار كشيدن او، بين گزينه رئيسي و روحاني همان گزينه تجربه شده قبلي يعني روحاني را انتخاب كردند و اين موضوع ميتواند يكي از عوامل افزايش رأي روحاني بوده باشد چراكه آقاي رئيسي به علت شناخته نبودن و مسئلهسازي كه عليه او ايجاد شد، تصويري از يك«انتخاب ريسكي» ايجاد كرد.
3- يكي ديگر از عوامل مهم در رأي آوري روحاني يك تناقض عجيب ميان جريان اصولگرا و اصلاحطلب حاضر در عرصه رقابت بود. در حالي كه دولت و جريان اصلاحات تمام توان خود را بر پوشش روحاني از حملات فكري و نقدها قرار داد و تلاش كرد با هر حربهاي از گزينه«روحاني» در مقابل اين انتقادات حفاظت كند، اما در مقابل در جبهه نيروهاي انقلاب خطاهاي راهبردي رخ داد كه هجمهاي از نقدها را بر انگيخت. اين انتقادات از قدرت و شتاب تبليغاتي اين جبهه كاست و زمان زيادي براي مرتفع كردن و پاسخگويي به اين انتقادات صرف شد. دولت با استفاده از اسحاق جهانگيري و با تغيير خطوط فكري جامعه از بيكاري، ركود و... به سمت آزاديهاي مدني، ديوار كشي و امثال آن تلاش كرد از تمركز مردم روي كاستيها و هجمه انتقادات بكاهد؛ كاري كه در جبهه مردمي نيروهاي انقلاب به طور عكس اتفاق افتاد و برخي عملكردها منجر به نوعي هاله انتقادي بزرگ شد؛ اقداماتي كه از منظر اخلاقي و در هر زمان ديگري خالي از اشكال به نظر ميرسيد اما نزديك به انتخابات، فقط يك خطاي راهبردي بود و شايد بهتر آن بود كه اين اقدامات مانند ديدار با برخي افراد و چهرهها به بعد از انتخابات يا زمان ديگري موكول ميشد.
در چنين شرايطي روحاني توانست دوباره بر صندلي رياست جمهوري تكيه زند اما نبايد فراموش شود كه در نهايت ايشان رئيسجمهور فعلي ايران هستند و بايد يك پذيرش اجتماعي نسبت به آراي اكثريت وجود داشته باشد. در مقابل دولت دوازدهم بايد به طور جد به تحقق وعدههاي خود و رفع مشكلات آحاد جامعه همت گمارد و نشان دهد با يك فرصت دوباره توانسته گامي به سمت جلو بردارد و در اين ميان به عزت و كرامت ملت ايران و رعايت اخلاق سياسي وفادار باشد چراكه در نهايت تنها اين مردم هستند كه با حضور در پاي صندوقهاي رأي توانستند تصويري زرين از يك همدلي و مشاركت سياسي گسترده ترسيم كنند. پيروز واقعي، ملت هستند و اين مردم استحقاق بيشترين توجه و رسيدگي را تا رفع كامل مشكلات دارند. فرصتي است براي دولت منتخب تا نشان دهد دولت همه مردم ايران با هر سليقه سياسي است.