
دقيقاً مصداق اين جمله معروف بود كه بارها شنيديم «سرش برود قولش نميرود». وقتي كه ميگفت ساعت 4 خيابان فلاني، جلوي سينما فلان منتظرت هستم مطمئن بودي كه خودش حداقل يك ربع زودتر آنجاست و منتظر شما ايستاده است. در مورد دوستي صحبت ميكنم كه براي من يك الگو است. تا حالا نديدم قول كاري را بدهد ولي فراموش كند. اگر هم موفق به انجام قولش نشود صادقانه دلايل آن را مطرح ميكند تا شما بدانيد كه به چه دليل كاري كه قولش را داده عملي نشده است.
خوشقولي يكي از صفات برجسته آدمهاي موفق است. آدمهايي كه هم براي حرف خودشان ارزش قائل هستند و هم به افراد زندگي خود اهميت ميدهند. آدمهايي كه بيدغدغه زندگي ميكنند و زندگي را به خاطر بدقولي زهر مار نميكنند كه حاضر باشند براي فرار از پاسخگويي سوراخ موش را به قيمت گزافي خريداري كنند. به نظرم بايد همه با هم خوشقولي را تمرين كنيم. بايد خوشقولي با پوست و استخوان ما عجين و به عبارتي ديگر در وجود ما نهادينه شود تا شبها به راحتي سر روي بالش بگذاريم و خواب راحت را تجربه كنيم.
خوشقولي اعتماد ميآوردشايد برايتان پيش آمده باشد كه هميشه به حرفهاي فردي كه سابقه خوبي در خوشقولي ندارد با شك و ترديد نگاه كرديد. اين موضوع براي من خيلي پيش آمده است. در واقع به افرادي كه در بدقولي يد طولايي دارند و كلاً به اين صفت شناخته ميشوند اعتمادي ندارم و سعي ميكنم در روابط اجتماعي از اين افراد دوري كنم، براي اينكه اعصاب و روانم بيشتر در امان هستند.
خوشقولي به نوعي با اعتمادسازي بين افراد جامعه رابطه تنگاتنگ دارد. در جامعهاي كه خوشقولي نهادينه شده باشد مسلماً اعتماد بيشتري بين افراد آن جامعه وجود دارد و كارها بر اساس اصل اعتماد پيش ميرود. بياعتمادي عامل نابودي و فروپاشي جامعه است از اين رو در آموزههاي اسلامي، به بسترهاي اعتمادساز و عوامل آن توجه شده و از بسترها و موانع تحقق آن به شدت برحذر داشته شده است.
فراموش نكنيم آنچه باعث ميشود ارتباطات ما ماندگار و هميشگي باشد اخلاقيات است. اخلاق و توجه به جنبههاي مختلف اخلاقي باعث ميشود افراد رابطههاي زيباتري را حس كنند و از آن لذت ببرند. مسلماً ما نميتوانيم اين شيريني و لذت را با افرادي تجربه كنيم كه نميتوانيم روي يك حرفشان حساب باز كنيم.
من به شخصه هر وقت با افرادي كه به خوشقولي شهره هستند ارتباط برقرار ميكنم احساس امنيت ميكنم. احساس دلگرمي از اينكه با كسي هستي كه وسط راه تو را رها نميكند و تو ميتواني به اين فرد اعتماد كني و راههاي زيادي را با او همراه شوي.
هر گونه خلل و اختلالي در اصول اخلاقي و بيتوجهي به آن، به معناي بحران در روابط انساني و در نتيجه بحران در روابط اجتماعي است. بسياري از مشكلات اجتماعي و بحرانها و معضلات كه جوامع درگير آن هستند، ريشه در بحران اخلاقي جامعه دارد، بنابراين سعي كنيم با خوشقولي و اشاعه آن فرهنگ اعتماد را در جامعه گسترش دهيم و شرايطي را فراهم كنيم كه بتوانيم چشم بسته به حرفهاي هم اعتماد كنيم نه اينكه با هزاران قول و قرار كتبي و انواع ضمانتهاي ممكن هنوز نگران آن باشيم كه طرف ما روي حرف و قولش نباشد و به آنچه گفته است پايبند نباشد.
خوشقولي پايهاي براي صداقتاين را بارها شنيدهايم بسياري از شهرونداني كه در كشورهاي اروپايي زندگي ميكنند دروغ نميگويند و اين موضوع براي من هميشه جاي سؤال داشت كه چرا آنها حاضر نيستند به هيچ وجه دروغ بگويند و كلاً دروغگويي در اين جوامع بسيار زشت و زننده است. يكي از عواملي كه به نظر من در رشد و گسترش فرهنگ صداقت و پرهيز از دروغگويي در اين جوامع مؤثر بوده صراحت در كلام است.
صراحت در كلام باعث ميشود من از حرفهايي كه پايه و اساس ندارند پرهيز كنم، الكي و بدون پشتوانه قول ندهم و از پذيرفتن مسئوليتي كه توانايي آن را ندارم اجتناب كنم. تصور اينكه در جامعهاي همه فقط حرف ميزنند و بدان عمل نميكنند به نظر من وحشتناك است. در چنين جامعهاي بايد به همه چيز مشكوك بود و جزئيترين موضوعات نيز براي شما معنا و مفهومي ندارد. در چنين جامعهاي صداقت گم ميشود و افراد اخلاق را فراموش ميكنند. فراموش نكنيم بعضي از اعمال و رفتارهاي ما نقش ستون و پايه و اساس را دارند و چنانچه كمتر مورد توجه قرار گيرند يا ناديده شوند ممكن است بسياري از اصول نابود شوند. درجه اهميت وفاي به عهد از ديدگاه اسلام هم كاملاً واضح و مبرهن است. همه ما ميدانيم كه برخي از كارها در ميان واجبات الهي از اهميت بيشتري برخوردارند و خداوند تأكيد بيشتري نسبت به آنها ابراز داشته است. روايات معصومان(ع) نشاندهنده آن است كه ميان «وفاي به عهد» و «اصل دينداري» ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد. از پيامبر خدا (ص) نقل شده كه فرمود: لا دِينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ(نوادر راوندي، ص 5)؛كسي كه پايبند به عهد و پيمان نيست، دين ندارد.
بر اين اساس ميتوان گفت كه هرگونه بدقولي، به عنوان نابهنجاري و ضداخلاق شناخته و معرفي ميشود؛ زيرا بنياد اجتماع را سست ميكند، شخصيت آدمي را تحليل ميبرد و به سوي رذالت و پستي سوق ميدهد و به بياعتمادي اجتماعي دامن ميزند.
وفا به پيمانها و قراردادها، به عنوان فضيلت اخلاقي و حقي اجتماعي از سوي عقلا تفسير شده است؛ به گونهاي كه شرافت مردم با قول و قرار آنها سنجيده و ارزيابي ميشود. برخي براي تبيين شخصيت درست و سالم خويش به وفاي به عهد خويش اشاره ميكنند و مردم در هنگام داوري درباره وجوه شخصيتي افراد، بر اين نكته پافشاري ميكنند كه: سرش برود قولش نميرود.
بنابراين بايد حرفهايمان از جنس حرف باشند. حرفهايي كه بوي اعتماد ميدهند، صداقت و صميميت را برايمان به ارمغان ميآورند و از بودن با آنها لذت ميبريم.