ايستادهام توي صف اغذيهفروشي كه شام را بيرون از خونه بخورم. از موقعي كه سعيد با آب و تاب از فستفوت و پيتزا و هاتداگ و... و مزههاي متنوع تعريف كرد خيلي دلم ميخواست براي يك بار هم شده مزه خوراكيهاي مدرن را تجربه كنم. سعيد كه براي ناهار سالگرد تولدش به همراه خانواده و دوستانش به يك اغذيهفروشي معروف رفته بودند تعريف كرد: «وارد كه شديم ديديم واي ي ي اصلاً انتظار نداشتيم اين قدر خوراكيهاي مختلف باشه. هرچي كه فكرش رو بكنين بود؛ از انواع غذاها و اقسام نانها و اقسام فستفودها. غذاهاي سرخكردني و كبابي، سوسيسها و كالباسهاي متنوع و انواع غذاهاي سرخ شده، سوپ و... چندمدلكيكوخامه،سالادهايمختلفودسرهاي رنگارنگ،شيرينيهاوبستنيهايجور واجور قرارداشت.
در مغازه نوبتم كه شد فروشنده با لبخندي كه صورتش را دوستداشتني كرده بودسفارش غذا را گرفت و منتظر ايستاد. به جمعيتي كه جلوي اغذيهفروشي جمع شده بودند نگاه كردم، كه آيا اينها هم مثل من فقط براي تنوع در خوردن آمدهاند يا براي سير شدن؟ آقاي فروشنده صدايم كرد و غذا را داد و من همانجا با عجله غذا را برسر ميزي كه چندان هم تميز نبود، با ولع خوردم و به ياد حرفهاي سعيد افتادم.
***
صبح روز بعد با گريه از خواب بيدار شدم و همانطور كه در رختخواب نشسته بودم مادرم را صدا زدم.
دل پيچه امانم را بريده بود. پدر كه در حال آماده شدن براي رفتن به اداره بود پرسيد حسام چي شده؟ ديشب كه شام نخوردي، بيرون چيزي خوردي؟ مادرگفت: «نكنه سرديات شده؟» من ماجراي اغذيهفروشي را گفتم. پدر گفت: «حسام چند بار به تو گفتم ظاهر اين غذاهاي رنگارنگ چشمت را نگيرد.
معلوم نيست مواد اين غذاها را از كجا تهيه ميكنند و اصلاً سالم هستند يا نه؟» پدر درست ميگفت. بارها سر سفره از دستپخت مادر تعريف ميكرد و ميگفت: «پسرم ميدوني فرق بين خوراكيهاي بيرون با غذاهايي كه مادر ميپزه چيه؟ خوراكهايي كه مادر با زحمت زياد و سليقه ميپزد، براي نوش جان كردن و سلامت ماست، اما اغلب فروشنده ها هدفشان براي فروختن به مشتري است. درست است كه رنگ و لعاب جذابي دارد ولي غذاي مادرت علاوه بر طعم خوب غذا رنگ و بوي مهر و محبت هم دارد.»
ساعتي بعد در مطب دكتر بوديم. دكتر به پدر گفت: «خوشبختانه مسموميت حسام چندان زياد نيست. دارويي نوشتم با مصرف بهموقع خوب ميشه. تا عصر يكي دو ليوان شير هم بنوشد تا معدهاش شستوشو شود. شير براي رفع مسموميت خوب است. سعي كنيد تا ميتوانيد از مصرف غذاهاي فستفود خودداري كنيد مخصوصاً كودكان كه آسيبپذيرترند. مصرف فستفودها در كودكان اصلاً بهصلاح نيست: فستفودها از نظر مواد مغذي بسيار ضعيف هستند.»
دكتر ادامه داد: «غذاهاي فرآوري شده از دسته غذاهايي هستند كه به هيچ عنوان نبايد كودكان مصرف كنند؛ اغلب غذاهاي فرآوري شده كه از سوپرماركتها خريداري ميكنيد، حاوي نمك، چربي و شكر زياد بوده و جزو غذاهاي ضعيف هستند؛ اين نوع غذاها، طعم طبيعي ندارند و حتي گاهي اوقات حاوي تركيباتي هستند كه روي برچسبشان عنوان نميشود.
متأسفانه طي سالهاي اخير تعداد رستورانهاي فستفود در سطح دنيا چند برابر شده و به همين ترتيب تعداد كودكاني كه فستفود ميخورند نيز بسيار افزايش يافته است. فستفودها از نظر مواد مغذي بسيار ضعيف هستند و فقط كالري بالايي دارند. در ضمن زيادهروي در مصرف آنها به كبد آسيب ميرساند.»
***
از مدرسه كه تعطيل شدم سعيد من را صدا زد و گفت: «حسام! من و سپهر و ميلاد ميخواهيم براي ناهار بريم پيتزايي تو هم ميايي؟ حال ميدهها؟» من كه خاطره خوبي از فستفود نداشتم گفتم: «نه، همون يه بار كافيه. اگه هوسه يه بار بسه. شما بريد من غذاي مامانو به هيچي ترجيح نميدم.»
به خانه كه آمدم بوي عطر قرمهسبزي همه جا را برداشته بود. قبل از در آوردن لباس مدرسه مستقيم رفتم تو آشپزخانه و به مادر سلام كردم وگفتم:«به به مامان چه كردي! ناهار چي داريم؟» مامان گفت: «اگه حدس زدي؟»
گفتم: «ميدونم از بوش معلومه قرمه سبزي.»
مامان گفت: «فقط؟»
گفتم: «مگه چيزي ديگهاي هم هست؟»
مامان گفت: «بله قرمهسبزي با؟» و منتظر جواب من شد اما چون من سكوت كردم با انگشت اشاره به نوك بيني من زد و گفت: «قرمه سبزي همراه باعشق.»