در روزهايي كه بر ماگذشت، مراسم بزرگداشت اسلامشناس و شيعهپژوه نامدار معاصر، پروفسور هانري كربن در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار شد. به همين مناسبت اين انجمن يادماني منتشر كرد كه خاطرات و مقالات پارهاي از دانشوران را در خود دارد. اين يادنامه در صدر خود مقدمهاي به قلم دكتر مهدي محقق دارد كه طي آن به بيان برخي خاطرات خود از استاد شيعهشناس دانشگاه سربن پرداخته است. در بخشي از اين مقدمه آمده است: «آشناييام با پروفسور هانري كربن به 60 سال قبل برميگردد. آن وقت كه آن دانشمند بزرگ به ايران رفتوآمد ميكرد تا وسيله نشر آثار دانشمندان اسلامي ـ ايراني، بهويژه آثاري كه به زبان فارسي نوشته شده است را فراهم آورد. همچنان كه دانشمندان بزرگي همچون ابنسينا، سهروردي و ناصرخسرو با نوشتن كتابهاي علمي به زبان فارسي ثابت كردند آن زبان ميتواند گوياي هر مطلب علمي باشد. كربن با نشر آن آثار ثابت كرد لطايف و دقايق انديشههاي عرفاني، فلسفي و كلامي كه به زبان فارسي بيان ميشود تأثير مضاعفي بر روح ايراني به جا ميگذارد.
كربن با نشر آثار سهروردي كه بخش فارسي آن به وسيله دوست دانشمند او، دكتر سيدحسين نصر منتشر شد، انديشه و تفكر ايرانيان باستان را درباره نور و ظلمت و برابري آن در مقابل وجوب و امكان كه در فلسفه اسلامي مطرح بود، به اهل علم معرفي كرد، يعني همان انديشهاي كه به عنوان «حكمت خسرواني و فهلوي» معروف شده بود كه وجوب مراتب مختلفي دارد كه مرتبه عالي آن به نورالانوار يعني واجبالوجود در فلسفه مشايي ميرسد.»
دكتر محقق در ادامه مقال خويش به برشمردن خصال علمي و نظري پروفسور كربن پرداخته و مينويسد: «كربن خود مثال بارزي از حكيم كامل بود كه به قول سهروردي حكمت بحثيه و حكمت ذوقيه را در خود جمع كرده بود، يعني او مطالب نظري را با لطايف عرفاني ميآميخت كه نتيجه آن مورد علاقه و پذيرش عالم و عامي ميشد. درست چند سال از نشر كتاب جامعالحكمتين ناصرخسرو به وسيله هانري كربن نگذشته بود كه با همكاري مرحوم مجتبي مينوي ديوان ناصرخسرو را بر اساس نسخه مكتوب سال 736ق تصحيح كردم و نتيجه مطالعات خود را در كتابي با عنوان تحليل اشعار ناصرخسرو منتشر ساختم. كربن اهميت زيادي به ديوان ناصرخسرو ميداد، بهويژه برخي از مطالب جامعالحكمتين كه در ديوان با اشارات كوتاه بيان شده بود، در جامعالحكمتين با وضوح بيشتر ديده ميشد. مثلاً آنجا كه ناصر در جامعالحكمتين ميگويد حضرت مسيح(ع) گفت:«انّي ذاهبٌ أبي و أبي في السّماء: من سوي پدرم ميروم و پدرم در آسمان است.» منظورش اين بود كه نفس جزئي من متصل به نفس كلّي ميشود. در ديوان ميگويد:
قول مسيح آنكه گفت زي پدر خويش
ميروم اين رمز بود نزد افاضل
عاقل داند كه او چه گفت وليكن
رهبان گمراه گشت و هرقل جاهل
كربن در همين كتاب بحث عميقي درباره تأويل، تنزيل، باطن، ظاهر، ممثول و مَثَل كرده و اين دوگانگي ميان باطن و ظاهر از مشتركات ميان اسماعيليه و صوفيه است و به همين دليل توجه و عنايت كربن به آثار عرفاني دانشمندان ايراني همچون عزيزالدين نسفي، شيخ روزبهان بَقلي شيرازي و سيدحيدر آملي معطوف شده بود. خاصه آنكه در هر دو طريقه تكامل نفس انساني با نزديكي به نفس كامل صورت ميپذيرد كه در يك طريقه از آن تعبير به امام و معلم و در طريقه ديگر تعبير به مراد و مرشد ميشود. كربن از اينكه در زادگاه ناصرخسرو از او به عنوان سيدنا ياد ميشود، حدس زده كه ممكن است اجداد او از بغداد به قباديان [بلخ] مهاجرت كرده باشند، ولي من كلمه سيد را به معني لغوي آن يعني بزرگ ميدانم كه در ادب عربي به همين معني به كار رفته است، چنانكه بُحتري ميگويد:«و اري الخلق مجمعتين علي فضـلك من بين سيد و مَسود، مردم را ميبينم كه بر فضل تو اتفاق دارند، چه خواجه و چه بنده.» از سيد به معني امروزي يعني اولاد پيغمبر(ص) و ائمه(ع) در زمان ناصرخسرو تعبير به شريف يا علوي ميشد و ناصرخسرو نه تنها خود را در آثار خود با اين عنوانها نخوانده است، بلكه بزرگي و نباهت اجداد خود را نيز انكار ميكند:
گر تو به تبار فخر داري
من مفخر گوهر تبارم
كربن نه تنها به فلسفه اسلامي ـ ايراني دوره كهن بلكه به فلسفه اسلامي ـ ايراني دوره متأخر يعني فلسفه ميرداماد، ملاصدرا، عبدالرزاق لاهيجي، فيض كاشاني و دانشمندان پس از اينها كه بدنه حكمت متعاليه را تشكيل ميدهند، علاقه فراواني داشت. او خلع و لبس ميرداماد را كه در ملانژ ماسينيون (مجموعه مقالات تقديم شده به پروفسور لويي ماسينيون) منتشر ساخته بود به خوبي تحليل و بررسي كرد و ترجمه فارسي آن را در چاپ دوم قبسات ميرداماد در مقدمه آوردهام. او از نظر كتاب قبسات ميرداماد كه بهوسيله من و همكارانم انجام شد بسيار خشنود و خرسند بود و هميشه توصيه ميكرد شرح آقاجاني و شرح سيداحمدي علوي براي حل دشواريهاي آن كتاب چاپ شود كه خوشبختانه شرح علوي در سال 1376 در مجموعه مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه تهران ـ دانشگاه مكگيل با همكاري مركز نشر ميراث مكتوب منتشر شد.
او اين مجموعه را كه با كوشش من و همكاران عزيز پروفسور ايزوتسو، پروفسور لندلت و پروفسور سيدحسين نصر باليدن گرفت، ميستود. ترجمه شرح منظومه ملاهادي سبزواري به انگليسي كه توسط من و ايزوتسو انجام و در نيويورك در سال 1977 چاپ شد و ترجمه كاشفالاسرار نورالدين اسفرايني بهوسيله دكتر لندلت و مقدمه دكتر نصر بر انوار جليه ملاعبدالله زنوزي و آثار ديگر آن مجموعه روحي تازه به كربن داد و او را نسبت به آينده علمي ايران اميدوار ميساخت. در مقدمه شرح قبسات سيد احمد علوي از كوششهاي كربن و سيد جلالالدين آشتياني در معرفي آثار حكماي الهي ياد كردم و تقدم فضل و فضل تقدم را در اين زمينه به هر دو متعلق ساختم و بسيار شادمانم كه موفق شدم كتاب جشننامه هانري كربن را كه بهوسيله دكتر سيدحسين نصر فراهم آمده بود و بسياري از دوستان و علاقهمندان ايراني و غيرايراني مقالاتي را به احترام كربن به آن مجلد ضخيم اهدا كردند، در سال 1975 در زمان حيات استاد در مجموعه سلسله دانش ايراني كه زير نظر من و پروفسور ايزوتسو چاپ ميشد، منتشر سازم و بايد بگويم آخرين كتاب از اين سلسله كه اكنون شماره مجلدات آن به 67 رسيده، كتاب اللاهوتيه في شرح تهذيب المنطق تفتازاني است كه بهوسيله فرزندم، محمود محقق با مقدمه و تعليقات در سال 1392 به چاپ رسيده است.»