کد خبر: 822822
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۶
نهضت آزادي، اسناد لانه جاسوسي و خوانشي پس از 38 سال
تسخير لانه جاسوسي، بر سپهر سياسي ايران تأثيراتي نمايان داشت كه يكي از آنها...
احمدرضا صدري
تسخير لانه جاسوسي، بر سپهر سياسي ايران تأثيراتي نمايان داشت كه يكي از آنها، آشكار شدن روابط نامتعارف اعضاي شاخص دولت موقت با سفارت سابق امريكا بود. افشاي اسنادي كه ارتباط فراكاري و تنگاتنگ برخي اعضاي دولت موقت با امريكا را نشان مي‌داد، فضاي نقش‌آفريني اين عده در عرصه سياسي ايران را بس محدود نمود و نهايتاً به حذف آنان منتهي شد. اين گروه‌ها پس از دوم خرداد 76، مجدداً فعاليت سياسي خود را آغاز كردند و در قامت بخشي از طلبكاران از نظام اسلامي ظاهر شدند. ما براساس رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب درسالروز 13 آبان ماه امسال، خوانش كارنامه اعضاي اين گروه بر اساس اسناد لانه جاسوسي را لازم مي‌شمريم ومقال پيش‌روي را بدين موضوع اختصاص داده‌ايم. اميد آنكه مقبول افتد.
   
ارتباط نهضت آزادي با سفارت امريكا براي دستيابي به قدرت، چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد. البته تماس يك «دولت» با كشور ديگر و مذاكرات محرمانه مسئله‌اي جداست، اما آيا نهضت آزادي صرفاً در موقعيت «دولتي» خود چنين تماسي را گرفته است؟ يا در موقعيت «گروهي»اش؟ و آيا اين تماس‌ها صرفاً در مورد رابطه بين دو دولت خلاصه مي‌شد يا خط‌پذيري، همكاري و خدمت به منافع بيگانه را در پي داشته است؟ محل بحث دراين مقال، اين نكته مهم است.

  تماس‌هاي دائمي و پيوندهاي سيستماتيك


پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و قدرت اجرايي يافتن «دولت موقت» نيز تماس نهضت آزادي با سفارت ادامه يافت. مجموعه اسناد حكايت از تماس‌هاي دائمي و پيوندهاي سيستماتيك ميان نهضت آزادي و امريكا را دارد، ازجمله تماس‌هايي كه نمونه‌اي از آن در اسناد لانه جاسوسي آمده است:‌«ميناچي با حالت بسيار دوستانه و گرم جواب داد... كابينه بازرگان (دولت آيت‌الله) مايل به ادامه همكاري و روابط با امريكاست. او از كاردار اجازه خواست ترتيب يك ملاقات با بازرگان و در آينده با خميني را بدهد.» (1)
«يك روزنامه‌نگار گفت: انتظام در يك مهماني در حالي كه تحت تأثير الكل بود، شكايت كرد كه وي به خاطر موانعي كه به وسيله رهبران ايراني جلوي او گذاشته مي‌شود، قادر نيست به عنوان يك سخنگو به‌طور مؤثر انجام وظيفه كند!»(2)
«مناسبات حسنه با ايالات متحده از اعتقادات شخصي نخست‌وزير است و هنگامي كه دادن پست وزارت امور خارجه به يزدي مورد بحث بود، نخست‌وزير از يزدي در‌باره اين نكته پرسيده و اطمينان حاصل كرده بود كه يزدي از مناسبات دوستانه با ايالات متحده پشتيباني مي‌كند.» (3)
«در ملاقات كاردار با انتظام يك بار ديگر علاقه دولت ايران به مبادله اطلاعات ابراز شد. همانطور كه به ياد داريد ما قبلاً متني درباره افغانستان داديم.» (4)
 «سپس به خروج احتمالي انتظام به استكهلم اشاره كردم و از رابط‌هاي ما در آنجا جويا شدم. او پيشنهاد كرد سخنگوي دولت، طباطبايي جاي او را خواهد گرفت و قبول كرد دكتر يزدي هم مي‌تواند رابط مفيدي باشد.» (5)
«سيا از كاردار امريكا در استكهلم مي‌خواهد كه به انتظام اطلاع دهد ما حاضريم تبادل اطلاعات بعد از دهم سپتامبر انجام شود. كاردار از انتظام خواهد خواست با يزدي تماس بگيرد و يزدي با شما تاريخ دقيق تبادل اطلاعات را تعيين كند.» (6)
البته ما براين باورنيستيم كه شخص مهندس بازرگان و ساير سردمداران نهضت آزادي همانند عباس اميرانتظام جاسوس امريكا بوده‌اند، اما موضع‌گيري يكسان آنها و اصول فكري مشترك اين طيف، رهبران اين گروه را خود به خود در خط همكاري و هماهنگي مستمر با امريكاييان يا حداقل جناحي از سرمايه‌داري غرب قرار داد كه نتيجه‌اي جز وابستگي و عمل به سود استكبار نداشته است، راهي كه تا هم اينك نيز نهضت آزادي درحال پيمايش آن است. (7)
 
 مهره‌هايي در خدمت حركت‌هاي سياسي غرب

اعتقاد به اصول نظام سرمايه‌داري در ابعاد سياسي، اقتصادي، فكري و... رهبران نهضت آزادي را به صورت مهره‌هايي در خدمت حركت‌هاي سياسي غرب براي ليبراليزه كردن ايران در آورده و اين ديدگاه‌ها تاكنون نيز ادامه داشته است. لانه جاسوسي در زمان دولت موقت چنين گزارش مي‌دهد:«او (بازرگان) شخصاً احساس مي‌كرد ايران به يك نوع ادامه روابط لجستيكي نظامي با ايالات متحده نياز دارد، ولي دولت او هنوز تصميم نگرفته است....»(8)
اين ديدگاه‌ها تنها برداشت سفارت امريكا نيست، بلكه آقاي بازرگان در سخنراني‌ها و كتب خود هميشه آن را اذعان كرده و بر آن تأكيد ورزيده بود، چنانكه خود همواره خويشتن را مديون دوراني مي‌دانست كه در غرب تحصيل كرده و آداب و رسوم آنها را آموخته بود.
 
تسخير لانه جاسوسي، اسناد آن وخدشه به «اومانيسم!»

تسخير لانه جاسوسي مبارزه‌اي رودررو با استكبار بود كه انديشه آن از زمان مشروطه به بعد بر كشور ما استيلا داشت و انقلابي بود كه در عين حال، به تز اتكا به «شرق» نيز پايان داد. مسلم است نهضت آزادي توافقي با چنين ديدگاهي نداشت. به همين دليل، به نقل از يكي از نويسندگان و رجال سياسي مصري مي‌نويسد: «انقلاب ايران در آغاز يك نهضت انسان‌گرانه جهاني (اومانيست) بود، حالت اسلامي پيدا كرد، محدود به انقلاب اسلامي ايران و سرانجام به يك انقلاب ساده شيعي منتهي شد. شما با اقدام اخيرتان خود را از جهان انسان‌ها جدا و در چهار ديواري كشورتان محبوس ساختيد، مي‌بينيد دنيا چگونه با شما رفتار مي‌كند و عملتان را عليه خودتان به كار مي‌برد...؟»(9)
درپاسخ به چنين ادعايي بايد گفت: انقلاب ايران يك انقلاب الهي بود و نه اومانيستي و چون اسلامي است، دنياپسند هم نمي‌تواند باشد، زيرا مسلماً قوانين بين‌المللي ساخته و پرداخته ابرقدرت‌ها و ديپلماسي امپرياليستي را به زير پا مي‌نهد و به دنياي نهضت آزادي وچهره‌هاي مورد علاقه و استناد آن نيز وقعي نمي‌نهد. در اينگونه موضع‌گيري‌ها، دنياي فكري مرحوم بازرگان و استادان ايشان به‌ وضوح آشكار است. آنها تنها يك چيز را نمي‌خواستند و آن هم «اسلام سياسي» بود، وگرنه چرا تا اين حد اصرار و پافشاري بر لوث كردن يك انقلاب و آن هم با بياني اينگونه كه: چون اسلامي و شيعي شديد، دنيا ـ البته دنياي اينها، همان حكومت‌هاي استكباري غربي است ـ شما را كنار گذارده‌اند و با شما چنين رفتاري دارند؟ مشخص نيست اين رفتار «انسان‌گرانه» دنيا، چه وجهِ امتيازي بر اسلام انقلابي دارد؟ دنياي انسان‌گرايي كه با يك انقلاب گسترده مردمي چنين ضديت مي‌كند، چگونه مي‌توان آن را انسان‌گرا ناميد؟ گرچه مفهوم اين انسان‌گرايي، چيزي جز عملكردهاي شناخته شده دنياي غرب نيست!

  تفاوت اساسي دو بينش


در همين جاست كه تفاوت اساسي دو بينش و دو مسير مشخص مي‌شود، راه انقلاب اسلامي و راه نهضت آزادي. انقلاب ايران داعيه اسلامخواهي بر مبناي تشيع را داشت و دارد، اما نهضت آزادي صريحاً عليه اين اسلامخواهي موضع گرفت و داعيه انطباق با جهان و دنياي امروز و اساس آن، يعني اومانيسم را داشت. چنين ديدگاهي بدون شك و به‌طور طبيعي نمي‌تواند موافق پنجه در پنجه امريكا و غرب انداختن باشد و لاجرم كاري جز فضاسازي عليه تسخير لانه جاسوسي ندارد. نهضت آزادي از يكسو چون نمي‌تواند منكر آثار بزرگ و مثبت تسخير لانه جاسوسي باشد، سعي در كوچك جلوه دادن آن مي‌كند و از سوي ديگر با برشمردن مضارّ آن مي‌خواهد پيامدهاي مثبت آن را لوث كند. آقاي بازرگان در پي همين هدف نخست منافع اين حركت را از ديدگاه ايران و شوروي! برمي‌شمرد و سپس مضارّ آن را از ديدگاه امريكا گوشزد مي‌كند كه خلاصه آن به ترتيب ذيل است:

«ايران:
 
1ـ خالي كردن عقده‌هاي حقارت گذشته!
2ـ اثبات فعاليت‌هاي ناجوانمردانه و غير قانوني امريكا.
3ـ شناسايي عمّال امريكا.
4ـ به گوش دنيا رساندن قدرت انقلاب و اسلام.
5ـ دريافت نزديك به 3 ميليارد از 11 ميليارد دلار دارايي‌هاي بلوكه شده ايران در بانك‌هاي امريكا.
امريكا:
1ـ استخلاص و استرداد كامل 54 نفر گروگان‌ها و جبران نسبي حيثيت از دست رفته!
2ـ وصول نقدي اقساط وام‌ها.
3ـ امكان دريافت خسارات مالي ناشي از لغو قراردادها و مصادره‌ها...
4ـ تقويت جبهه داخلي در جهت وحدت ملي و تجديد اعتبار سيا!
5ـ تضعيف وجهه بين‌المللي ايران...

شوروي:

1ـ ضربه بين‌المللي محكم به حيثيت سياسي و مقام ابرقدرتي حريف، يعني امريكا.
2ـ تحريك و تشويق افكار جهاني ضد امپرياليسم امريكا.
3ـ تشديد روحيه ضد امريكايي در دولت و ملت ايران و زمينه‌سازي غيرمستقيم براي خودشان.
سپس آقاي بازرگان چنين نتيجه مي‌گيرد:«خواننده نكته‌دان خود قضاوت خواهد كرد كه ما بالاخره در اين معركه برنده و دست پر بيرون آمديم يا بازنده و دست خالي.‌»(10)
البته با چنين تنها به قاضي رفتن‌هاي آقاي بازرگان و جمع‌بندي‌هاي از پيش خود، نسبت به ديدگاه‌هاي ايران، امريكا و شوروي درباره اشغال لانه جاسوسي، شايد خواننده پيرو نهضت آزادي راضي شود، اما هر كس كه قدري در محتويات تجزيه و تحليل‌هاي آقاي بازرگان دقت كند، به وضوح متوجه تناقض‌گويي و تبليغات سوء آن خواهد شد. اين نيز معلوم است كه در ديدگاه نهضت آزادي، تسخير لانه جاسوسي صرفاً خالي كردن عقده حقارت بوده است، نه مبارزه جدي و در عين حال خطرناك عليه بزرگ‌ترين قدرت استكباري جهان! از نظر اين گروه شناسايي عمال امريكا، آن هم درست در زماني كه با قيافه‌هاي وطن‌دوستانه، ضد امپرياليستي، مترقي يا با چپ‌نمايي مي‌خواستند جمهوري اسلامي را ساقط كنند يا دولت موقت و باند گروه‌هاي ملي‌گرا و راست كه درصدد مظلوم‌نمايي و نيز تقسيم سهم حكومت بودند، هيچ‌كدام عمل مثبت و حياتي به شمار نمي‌آيد و چنين حركتي كه بر اثر تسخير لانه جاسوسي در جهان اسلام و در ميان مردم مستضعف نضج گرفت، از نظر نهضت آزادي دستاورد مهمي در قبال خسارت‌هاي آن نيست!

  نهضت آزادي و نسبت دادن فوايد تسخير به شوروي!

نهضت آزادي با نسبت دادن برخي اثرات مثبت و اساسي اشغال لانه جاسوسي به دولت شوروي سابق، طبق معمول مي‌خواست اين حركت را مخدوش سازد. يعني ضربه به حيثيت امريكا و تشويق افكار جهاني عليه امريكا و تشديد روحيه ضد امريكايي در ايران و جهان را به‌جاي اينكه از اثرات مثبت تسخير لانه جاسوسي بداند، آن را به بهره‌برداري شوروي نسبت مي‌داد!اين گروه مي‌كوشيد تا چنين القا كند كه گويا اين حركت با تحريك و همكاري شوروي صورت گرفته است، اين درحالي است كه سردمدار نهضت آزادي قبلاً اشغال لانه جاسوسي را موجب حركت دنيا عليه جمهوري اسلامي و ضربه به وجهه انقلاب اسلامي مي‌دانست! يعني آنجا كه لازم باشد اين حركت موجب تفوق امريكا از نظر تبليغاتي و سياسي است و آنجا كه لازم باشد موجب ضربه به حيثيت امريكا! آيا اين تناقض‌گويي خود اعتراف به اين موضوع نيست كه افكار جهاني از اين حركت پشتيباني مي‌كردند و تنها دولت‌هاي جدا از ملت‌ها و ابرقدرت‌ها يعني دنياي نهضت آزادي بر ضد آن بودند؟ منتها نهضت آزادي موارد مثبت را در اختيار ديگران مي‌گذارد.
اما برگ‌هاي برنده امريكا در اين قضيه جالب توجه است. گويي اگر لانه جاسوسي تسخير نمي‌شد و جاسوسان امريكا به گروگان گرفته نمي‌شدند و هيچ حركتي عليه امريكا پيش نمي‌آمد، حيثيت امريكا بيشتر لطمه ديده بود تا حالا كه گروگان‌ها سالم مسترد شدند، حيثيت امريكا جبران شده باشد! بگذريم از اينكه آقاي بازرگان در بيان ديدگاه شوروي اين حركت را ضربه به حيثيت امريكا مي‌دانست! گذشته از اين مگر قرار نبود گروگان‌ها سالم تحويل داده شوند؟ يا هدف از تسخير لانه جاسوسي صرفاً گروگان‌گيري بود كه استردادشان جبران حيثيت تلقي مي‌شود!
 
 تسخيرموجب تجديد اعتبار سيا!


آقاي بازرگان حتي اين حركت را موجب وحدت ملي امريكاييان و تجديد اعتبار سيا مي‌دانست! گويي قبلاً سيا نزد هيئت حاكمه اعتبار نداشته و اكنون با تسخير لانه جاسوسي اعتبار يافته و حتي براي امريكا وحدت ملي را هم ايجاد كرده است! آقاي بازرگان كه اصولاً براي امريكا سياست سلطه‌گرانه‌‌اي تصور نمي‌كرد و دست خارجي را در كارها ديدن، ناشي از عقده حقارت مي‌دانست، در جاي ديگر، خود پاي ابرقدرت شوروي را به عنوان خط اصلي اشغال لانه جاسوسي پيش مي‌كشيد و از سوي ديگر اين حركت را به سود سياست سلطه‌گرانه جهاني امريكا مي‌دانست!
درباره مسائل مالي نيز آقاي بازرگان چنان صحبت مي‌كرد كه گويي اگر اشغال لانه جاسوسي نبود، امريكا به‌راحتي پول‌هايمان را مسترد مي‌كرد يا مثلاً وصول نقدي وام‌ها، تفاوتي با وصول طويل‌المدت با بهره‌هاي كمرشكن دارد!گواينكه وي وهمفكران وي از ياد برده بودند كه چه سفارت امريكا به تصرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در‌مي‌آمد و چه در‌نمي‌آمد، به هر حال جمهوري اسلامي ناچار بود وام‌هاي خود را بپردازد يا اختلافات مالي با شركت‌هاي خارجي را در دادگاه‌هاي معمول بين‌المللي مطرح كند.
 
 نهضت آزادي، خود محوري و توهم

نهضت آزادي و سردمداران آن چون به تحقق اسلام، انقلاب و مبارزه با استكبار معتقد نبودند، به همين دليل نه استكبار جهاني را شناخته‌اند و نه ضرورت‌ها و بهاي انقلاب را درك كرده‌اند و نه حاضرند براي تحقق اسلام از خود تلاشي نشان دهند و ناچار به‌جاي موضع‌گيري در قبال توطئه‌ها و سياست تجاوزگرانه استكبار جهاني گناه را به گردن انقلاب اسلامي مي‌اندازند و آن را عامل توطئه‌هاي امريكا معرفي مي‌كنند، اما آنان كه بار انقلاب اسلامي را به دوش كشيدند، بهاي آن را نيز خواهند پرداخت و مسلماً مبناي كار انجام وظيفه و تعهد الهي است، نه صرفاً پيروزي يا كاميابي زودگذر.
نهضت آزادي بنا بر خودمحوري و ادعاي رهبري‌اش چنين مي‌پنداشت هر كس از نظرات و مواضع آن عدول كرد، به وحدت لطمه زده! زيرا كلمه وحدت در قاموس اين گروه به معني اتحاد با نهضت آزادي و قبول نظرات و تبعيت از مرام آن است! به همين دليل اگر نهضت آزادي از مبارزه با استبداد گامي فراتر نهاد و خداي نكرده شعار مبارزه با امپرياليسم را سر داد، ديگر از وحدت و رحمت اسلامي منحرف شده و به آن دو خدشه وارد كرده است! آيا اين بينش خود حكايت از وابستگي يا خودباختگي اين گروه در قبال غرب نمي‌كند؟ اكنون هيچ گروه و دسته سياسي اينچنين مبارزه ضد استكباري را مغاير وحدت ملي نمي‌داند و چنين صريح با آن اعلام مخالفت نكرده است. اين سخنان چيزي جز دفاع از استكبار و سرسپردگي به شيطان بزرگ نيست. راهي كه همچنان از سوي بازماندگان اين گروه كم شمار دنبال مي‌شود.
*پي‌نوشت‌ها در سرويس تاريخ موجوداست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها