اساتيدي كه به پاياننامه صرفاً به عنوان منبع درآمد نگاه ميكنند براي رسيدن به مقصود بايد راهنما يا مشاور پاياننامههاي متعدد باشند. از آنجا كه هر استادي در چند زمينه خاص تدريس و تحقيق ميكند اگر بخواهد فقط در آن زمينهها پاياننامه بپذيرد تعداد زيادي نصيبش نخواهد شد. در اينجا اساتيد مذكور يكي از دو راه را انتخاب ميكنند: يا دانشجو را مجبور ميكنند كه علايق خود را كنار بگذارد و در زمينه علايق استاد پاياننامه بگيرد يا دامنه فعاليت خود را افزايش ميدهند و در موضوعهاي گوناگون، كه تبحري در آن ندارند، پاياننامه ميپذيرند. در مورد اخير كافي است به فهرست پاياننامهها در گروههاي آموزشي و اساتيد راهنما، مشاور و داور آنها نگاهي بيندازيد تا عمق فاجعه را دريابيد. براي مثال، زماني يكي از اساتيد، راهنمايي پاياننامهاي را درباره فوكو بر عهده گرفت در حالي كه بدون ترديد حتي نميتوانست نام اين فيلسوف فرانسوي را با حروف لاتين بنويسد. جالب اينجا است كه در اينگونه موارد ساير اساتيد معمولاً اعتراض نميكنند زيرا نميخواهند استاد مذكور در آينده همين اعتراض را در مورد پاياننامه آنان مطرح كند. متأسفانه در گروههاي آموزشي ميان برخي از اعضا قانون نانوشتهاي وجود دارد: «من به پاياننامه تو اعتراض نميكنم تو هم به پاياننامه من اعتراض نكن. » البته اگر عضوي قانون «سكوت متقابل» را نقض كند عضو ديگر تلافي خواهد كرد. بارها پيش آمده است كه استادي در خصوص پاياننامه يا موضوعي ديگر به همكار خود اعتراض كرده اما همين اعتراض را در مورد مشابه به همكار ديگر نكرده است.
بايد پذيرفت كه برخي از اعتراضات در گروههاي آموزشي فقط نوعي تلافي يا تسويه حساب است. اين پديده در جلسههاي دفاع نيز ديده ميشود.