کد خبر: 791893
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۷
«جستاري در تاريخ نهضت ملي به بهانه انتشار يك اثر تاريخي» در گفت‌وشنود با حسين شاه‌حسيني - بخش پایانی
مصدق بايد به مردم 
بيشتر بها مي‌داد آغازين بخش از گفت‌وشنود ما با حسين شاه‌حسيني از فعالان نهضت ملي را كه به بهانه انتشار كتاب خاطراتش صورت گرفت، در روز گذشته از نظر گذرانديد. اينك واپسين بخش از اين مصاحبه را پيش رو داريد. اميد آنكه مقبول افتد.
محمدرضا کائینی
آغازين بخش از گفت‌وشنود ما با حسين شاه‌حسيني از فعالان نهضت ملي را كه به بهانه انتشار كتاب خاطراتش صورت گرفت، در روز گذشته از نظر گذرانديد. اينك واپسين بخش از اين مصاحبه را پيش رو داريد. اميد آنكه مقبول افتد.

***

شما قاعدتاً با رفراندوم دكتر مصدق هم نبايد موافق باشيد. ابتدايي‌ترين اصل دموكراسي رأي مخفي است. اينها يك چادر براي موافقان گذاشته بودند، يك چادر براي مخالفان...

اين ظاهر امر است...

يك الاغ گذاشته بودند جلوي چادر مخالفان كه هر كسي رأي مخالف بدهد، با اين زبان بسته يكي است! آخر اين چه كاري است؟

من بازرس انتخاباتش بودم...

شما اين صحنه‌ها را نديديد؟

من چنين چيزي را نديدم...

همه كساني كه آن روز را ديده بودند، دارند مي‌گويند...

همه بگويند، از اين حرف‌ها زياد درست كردند

شما كه خودتان بازرس انتخابات بوديد. آيا رأي واقعاً مخفي بود؟

مردم بيايند رأي بدهند. مردم عرضه نداشتند! مي‌ترسيدند! رأي را نوشته بودند و دستشان بود. هر كسي مي‌توانست رأي را به صندوق بيندازد...

آخر مخفي بودن رأي كه از ابتدايي‌ترين لوازم انتخابات است...

اين در شرايطي بود كه خود مردم قبول كرده بودند. نظام نياز به اين نداشت كه او بگويد مجلس را منحل كنيد يا نكنيد، ولي مي‌خواست رأي مردمي را در اين مورد داشته باشد.

درست است، ولي ابتدايي‌ترين اصل انتخابات اين است كه رأي مخفي باشد. چادر موافق و مخالف يعني چه؟

خب مي‌رفتند در چادر موافقان رأي مي‌دادند! نه، مردم بد عمل نكردند. مردم به اين دليل به دنبال مصدق رفتند كه به او اعتقاد پيدا كرده بودند، حالا يا در اثر تبليغات يا در اثر شرايط روزمره يا در مقابل بد عمل كردن مخالفان او به صحنه آمده بودند. اينها مسائل زمان مصدق است، اما ريشه همه اينها يك مطلب است. انگلستان به هيچ‌ وجه من الوجوه نمي‌توانست با حكومت مصدق موافق باشد. دستگاه اينتليجنت سرويس نمي‌توانست با او موافق باشد. چرا؟ چون آمده و طرحي را عنوان كرده كه سياست انگليس متوجه اشتباهات خودش كرده و دنيا را عليه‌ اين قدرت تحريك كرده است. اين كار و نظريه‌اي را كه اين مرد آمده و مطرح كرده، موجب تضعيف سياست استعماري انگلستان در منطقه شده است، به دليل اينكه مي‌بينيد يكمرتبه در منطقه سر و صداي ملي شدن از همه جا درآمد، در همان دوره بود كه شعار نفت الجزاير بايد ملي شود هم به گوش رسيد و همينطور درباره جاهاي ديگر. همه اينها ريشه استعماري مطلب است.

اثرات مثبت نهضت ملي را همه قبول دارند. پس از ايران، خيلي جاهاي ديگر هم به فكر افتادند نفتشان را ملي كنند يا به اين فكر افتادند كه كانال سوئز را ملي كنند. همه اين جنبه‌هاي مثبت را قبول دارند، ولي سخن اينجاست كه مثلاً دكتر مصدق با انحلال مجلس، اختيار خودش را به دست شاه داد. شما اين را قبول داريد كه شاه در غياب مجلس بهانه پيدا كرد كه او را كنار بگذارد؟

او اين حساب را نمي‌كرد، اينكه شاه بيايد و در آن شرايط ضعف، عليه او كودتا كند. در آن روزها شاه به غايت ضعيف و در حال فرار بود. منتها محمدرضا بر اساس برنامه اصلي‌اي كه انگليسي‌ها برايش تنظيم كرده بودند، عمل كرد. برنامه اين بود كه مصدق حتماً بايد برود. سي تير، نهم اسفند و كودتا برايش درست كردند تا برود ولي او با حمايت مردم مقاومت كرد. همه اينها را كه او...

ببينيد، اين چيزي نيست كه فقط منتقدان دكتر مصدق بگويند، امري است كه حاميان او هم جملگي بر آن هستند. دكتر سنجابي را كه قبول داريد. دكتر سنجابي به مصدق گفته بود: اگر مجلس را منحل كنيد، شاه شما را كنار مي‌گذارد. مصدق به او جواب داده بود: كه شما امروز چرس كشيده‌ايد؟ آيا مثلاً وقتي دكتر صديقي در اين باره به او هشدار داده بود، مصدق جواب داده بود: جرئت نمي‌كند! خب! سؤال اينجاست كه حالا اگر جرئت كرد چطور؟ اين بي‌توجهي دكتر مصدق به هشدارهاي اطرافيان چگونه قابل توجيه است؟

دكتر مصدق براي جرئت نمي‌كند هم، دليل داشت. چون امريكا تا لحظه آخر حمايت مي‌كرد! لحظه آخر ديگر حمايت نكرد.

حمايت از دكتر مصدق؟

بله، امريكا حساب مي‌كرد روي سهمي كه دارد بهره‌اي به او بدهند، ولي وقتي ديد خبري نيست، در آخرين لحظه مصدق را رها كرد...

يعني شما فكر مي‌كنيد دكتر مصدق فكر مي‌كرد امريكايي‌ها تا آخرين لحظه از او حمايت مي‌كنند؟

چون تا آن زمان داشتند حمايت مي‌كردند...

ولي دكتر مصدق در سفري كه به امريكا رفت، اعتمادش را به امريكايي‌ها از دست داد. حتي جمله معروفي گفت كه «جا دارد در سردر وزارت خارجه امريكا بنويسند، اينجا كنسولگري انگليس است.» يعني تا اين حد بي‌اعتماد بود، آن وقت تا 28 مرداد همچنان به كمك آنها اميدوار بود؟

به گفتار نمايندگان امريكا در ايران اعتماد داشت و حتي آخرين بار كه هندرسون به ايران آمده و مذاكره كرده بود، براي مسئله نفت بود. او به مصدق گفته بود كه اگر اين قسمت قرارداد را بپذيريد، مسئله تمام است. دكتر مصدق اين قسمت را بر اساس انديشه‌هايي كه برايش پيدا شده بود و حرف‌هايي كه مهندس حسيبي به او زده بود، زير بار نرفت و به او گفت بلند شو برو و او هم رفت و برنامه كودتا را اجرا كرد! برنامه رفتن دكتر مصدق اينطور اجرا شد. اگر هم قبول مي‌كرد امريكايي باشند، زمينه‌هاي اجتماعي را از دست مي‌داد و توده‌هاي مردم ديگر دنبال مصدق نمي‌رفتند. چپي‌ها و توده‌اي‌ها بيشتر از اين پدرش را در‌مي‌آوردند و حكومتي بود كه قدرت مردمي را از دست داده بود. چرا؟ چون تصويب كرده بود در لايحه نفت امريكايي‌ها هم سهم داشته باشند، ولي امريكايي كه به اينجا آمد و ديد مصدق سهم بده نيست، به سراغ كودتا رفت. پول داد و با يك برنامه از پيش تعيين شده و حساب شده، نهضت ملي را ساقط كردند. در نتيجه مسئله سقوط دكتر مصدق، محصول يك سياست خارجي است؛ سياستي كه انگليسي‌ها و بعد از آنها، امريكايي‌ها اجرا كردند.

اين را قبول داريم كه سياست خارجي هم در سقوط دكتر مصدق مؤثر بود، طبيعي است كه آنها مي‌خواستند آب رفته را به جوي برگردانند، ولي بحث بر سر اشتباهات خودِ مصدق است. او مي‌توانست با عدم اتخاذ برخي تصميمات اشتباه، زمينه اين واقعه را از بين ببرد...

به هرحال من معتقدم رفتار امريكايي‌ها كار را به اينجا رساند. امريكايي‌ها قول داده بودند تا آخرين مرحله بايستند، ولي در مرحله آخر شروع به باج‌خواهي كردند. قرار نبود باج‌خواهي كنند. جلسه آقاي سنجابي، دكتر آذر و آقاي صالح در خانه چه كسي بود؟...

در چه سالي؟

هنوز دكتر مصدق سركار بود...

احتمالاً در سال‌هاي 1331 يا 1332...

بله، درسال 1332. نقطه‌اي در تهران بود كه ما به آن مي‌گفتيم: حسن هادي‌فر! سه تاي آقايان به آنجا آمدند. در آنجا صالح گفت: «بدون چون و چرا بايد بگويم كه من با سياستمداران امريكا زياد كار كرده‌ام، آنها تا آخر خط از ما حمايت نمي‌كنند. آقاي دكتر از اينها تضمين گرفته بود كه اينها تا آخر خط بايستند. واي به روزي كه نايستند. اگر نايستند كلاه ما پس معركه است...»

يعني در واقع پشت كردن امريكايي‌ها به نهضت ملي را پيش‌بيني كرد؟

چون امريكايي‌ها را مي‌شناخت و با آنها زندگي كرده بود و مصدق اين خو‌ش‌بيني را تا آخرين مرحله داشت. حتي آقاي دكتر صديقي بعدها كه حكومت ساقط شده بود، در يك درددل دوستانه در خانه‌اش براي ما كه يك عده خصيصين بوديم، گفت: «آقاي دكتر كه به زندان رفت، به ديدنش رفتم. در آنجا كه حرف زديم، دكتر گفت بله، شما هم در اين باره گفتيد، ولي آنها حتي انجيل هم داده بودند كه ما حتماً به اين تعهد عمل خواهيم كرد و به هيچ وجه من‌الوجوه توقع بيشتري نداريم.»

يعني در نهايت مي‌خواهيد بگوييد كه دكتر مصدق فريب امريكايي‌ها را خورد؟

بله، خيلي راحت!

جالب است، داوري صريحي بود...

آنها قول داده بودند تا آخرين لحظه توقعي نداشته باشند و لايحه به مجلس برود و تصويب شود و بعد عادلانه به خريد نفت ايران بپردازند، ولي متأسفانه آنها وسط كار بريدند و كار به اينجا رسيد. شايد به همين دليل هم او را نكشتند، وگرنه او را هم مي‌كشتند.

دكتر مصدق را؟

بله.

البته دكتر مصدق سياستمدارتر از دكتر فاطمي بود. مانند فاطمي با دربار در نيفتاد كه او را بكشند. متانتي داشت كه در نهايت جانش را نجات داد...

تا آخر حتي در دادگاه هم گفت اعليحضرت همايوني...

حتي در دادگاه از شاه يك مقدار حمايت هم كرد...

دكتر صديقي هم مي‌گفت: اعليحضرت محمدرضاشاه و به فرح هم ملكه مي‌گفت. مي‌گفتند: اخلاق سياسي را بايد رعايت كرد!

عنوان «كودتا» براي واقعه 28 مرداد به اين دليل كه دخالت خارجي درآن وجود داشته درست است، چون دخالت يك كشور در مسائل كشور ديگري براي تغيير رژيم آن كودتا به شمار مي‌رود، ولي واقعيت اين است كه دكتر مصدق از نيمه شب 25 مرداد اصلاً نخست‌وزير نبود كه كودتا شود، چون حكم عزلش را به دستش داده بودند. در اين باره چه ديدگاهي داريد؟

حكم را داده بودند، ولي قبول نداشت و استدلالش اين بود كه اين حكم را اعليحضرت روز هم مي‌توانست به من بدهد...

مگر چون شب حكم را داده، خلاف قانون عمل كرده است؟

نه، شاه قصدش اين بود كه جامعه نفهمد! دكتر مصدق مي‌گفت: مي‌گذاشت همان روز كه مي‌خواستم پيش او بروم، حكم را بدهد. آمده و نصف شب توسط يك نيروي نظامي حكم را آورده است. اين نوع رفتار براي دكتر مصدق قابل قبول نبود.

يعني نحوه ابلاغ حكم دكتر مصدق را به شك انداخته بود؟

مسلماً. اينكه فرستاده نظامي شاه حكم را 2 نصف شب بياورد، دم در خانه دكتر مصدق بدهد، به اين معناست كه مي‌خواهد او را بي‌سروصدا و در خفا كنار بگذارد. دكتر مصدق اعتقاد داشت كه اگر شاه جرئت اين كار را دارد، بايد آن را در روز و با تشريفات رسمي انجام دهد.

چرا دكتر مصدق حكم را دو، سه روز پنهان كرد؟ خب اعلام مي‌كرد كه شاه اين را نصف شب به من داده است. اينطوري جامعه هم نسبت به توطئه بودن اين رفتار بيشتر توجيه مي‌شد؟

البته در جلسه هيئت دولت به برخي وزرايش گفت...

ولي اعلام عمومي نكرد...

فردا صبحش آمد و در هيئت دولت اعلام كرد و حكم را هم نشان داد. منتها اينها باور نمي‌كردند. موقعي كه شاه در بغداد گندش را در‌آورد و شروع به بلندپروازي كرد، اين حكم منعكس شد و بيشتر هم فاطمي اين كار را كرد.

يعني فاطمي حكم را لو داد؟

نه، فاطمي بيشتر به حساب...

ببينيد دكتر فاطمي در ميتينگ ميدان بهارستان به شاه حمله شديدي كرد، اما اين حكم همچنان مخفي ماند. در صندوق ‌خانه دكتر مصدق بود تا ريختند و خانه دكتر مصدق را غارت كردند. بعد نصيري آمد و اين حكم را دستش گرفت و عكس انداخت. تا آن لحظه كه حكم عزل هنوز علني نشده بود؟

درست است، در عين حال خود حاكميت روز دلش مي‌خواست آن حكم را به مردم اعلام كند...

بله طبيعتاً آنها از خدايشان بود كه دكتر مصدق برود...

آنها مي‌خواستند مصدق برود، ولي در عين حال خود مصدق به دليل اينكه مي‌گفت اين كار غلط است تا آخر ايستاد و حتي آن پرچم سفيد را هم بالاي خانه‌اش زد و اعلام كرد من نخست‌وزيرم و حتي در دادگاه هم، هنوز مي‌گفت: من نخست‌وزير هستم! همه به دليل اين بود كه اين حكم را قبول نداشت و مي‌گفت بر مبناي قانون نبوده است. پس از آن مسائل پيچيده شد، امريكايي‌ها در ايران سردمدار و همه‌كاره شدند و انگليسي‌ها هم بالاجبار با آنها همكار شدند. امريكايي كه آمد و در ملي شدن صنعت نفت به ما چراغ سبز نشان داد، به تدريج مخالفت و زياده‌خواهي پيشه كرد. بعداز 28 مرداد هم كه سعي داشت تمامي دارايي‌هاي نفتي و غير‌نفتي ايران را ببلعد و تا پيروزي انقلاب هم اين روند را ادامه داد. به هرحال در ماجراي ملي شدن صنعت نفت، به انگلستان لطمه بسيار زيادي خورد، اگر مادي هم نبود، از نظر حيثيتي در دنيا لطمه ديد. هيچ كس نمي‌تواند اين را انكار كند كه پس از واقعه نهضت ملي در ايران، مهابت انگليس در بسياري از كشورهاي دنيا فرو ريخت و آنها هم درصدد احقاق حقوق از دست رفته خود برآمدند و با دولت انگليس به نوعي درگير شدند.

شايد در پايان اين گفت‌وشنود، اين پرسش از شما به عنوان يك حامي دكتر مصدق بجا باشد كه بزرگ‌ترين اشتباه او چه بود؟

من فكر مي‌كنم كه دكتر مصدق بايد به مردم بيشتر بها مي‌داد! بيشتر با اطرافيان ارتباط داشت و خواهي نخواهي با برخي احزاب. البته همانطور كه اشاره كردم احزاب ما حزب نبودند، همانطور كه رجال و شخصيت‌هاي سياسي ما هم در حدقابل قبولي نبودند. بدنيست كه بدانيد تحصيلات كلاسيك من در حد ديپلم است. بعد هم دو سال به هنرسراي عالي رفتم و درس خواندم البته بيرونم كردند! در چنين شرايطي با برخي از رجال آشنا شدم و ديدم مثلاً مهندس خليلي كه رئيس دانشكده فني و عضو شوراي مركزي جبهه ملي و مشاور دكتر مصدق است. غير از اينها حسيبي هم يك مقدار اطلاعات داشت و گاه نظرات خوبي ابراز مي‌كرد، دكتر سنجابي به دليل اينكه فعال قديمي سياسي بود، دانش و اطلاعاتي داشت. آقاي صالح هم خوب بود، اما مجاني هم به كسي سواري نمي‌داد!...

واقعاً؟ معمولاً كه او را آدم نيك و سالمي مي‌دانند؟

بله، خيلي آدم خوب و سالمي بود، ولي مجاني سواري نمي‌داد! بايد از بازویش مي‌گرفتند تا مي‌آمد! اين نكته را شايد براي اولين بار است كه جايي مي‌گويم. عده‌اي پيش آقاي صالح رفتند و خواهش كردند شما در مورد يك مسئله- كه در مورد آقاي دكتر مصدق كه در كنگره جبهه ملي بود- كمي كوتاه بياييد. آقاي صالح خيلي صريح گفته بود: او هم به اندازه ما مي‌فهمد و ما هم كمتر از او نمي‌فهميم.

يعني من كسي هستم عين خود دكتر مصدق؟

بله و آمد و آن نامه را براي دانشجوها نوشت كه شورا بايد اين‌جوري و آن‌جوري باشد و نگذاشت سازمان دانشجويي جبهه ملي توسعه پيدا كند، چون اگر توسعه مي‌يافت نقش دكتر صديقي در آنجا كارساز مي‌شد و نه حتي نقش دكتر سنجابي، چون حزب ايران آن پايگاه را نداشت، ولي دكتر صديقي شخصاً پايگاه فرهنگي داشت و پايگاه مردمي را هم از طريق شمشيري در بازار كسب كرده بود.

پس به نظر شما اشتباه بزرگ دكتر مصدق اين بود كه كمتر به مردم تكيه كرد. اينطور نيست؟

بله، روي مسائلي مثل پدر و مادر و خانواده افراد و به تعبيري اصل و نسب زياد تكيه مي‌كرد. شايد اين مسئله به خاطره پيشينه خانوادگي و تربيتي دكتر مصدق بود، منتها بايد توجه داشت كه در عرصه سياست، مدير همانقدر كه با نخبگان سروكار دارد، اگر نگوييم بيشتر، با بدنه جامعه و مردم كوچه و بازار هم مرتبط است. متأسفانه ايشان در آن دوره، از اين مسئله غفلت كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار