کد خبر: 790318
تاریخ انتشار: ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۲
سارقان مسلح قبل از سرقت طلافروشی گرفتار شدند
سه عضو يك شبكه سرقت مسلحانه قبل از دستبرد به يك طلافروشي در غرب تهران بازداشت شدند.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 22 و 30 دقيقه شامگاه چهارشنبه بيست و نهم ارديبهشت ماه امسال، مأموران كلانتري 141 شهرك گلستان هنگام گشت‌زني در يكي از خيابان‌ها به چهار مرد موتور‌سوار كه با دو موتورسيكلت پالس و هوندا در حال حركت بودند، مشكوك شدند و دستور ايست دادند. موتورسواران با ديدن مأموران اقدام به فرار كردند و بدين ترتيب تعقيب و گريز مأموران و مظنون رقم خورد.

در تعقيب و گريز مأموران متوجه شدند ‌يكي از موتورسوارها ساك مشكي را به داخل شمشادهاي كنار خيابان انداخت. لحظاتي بعد، مأموران موفق شدند سرنشينان يكي از موتورسيكلت‌ها را دستگير كنند. مأموران پليس همچنين بعد از گشودن در ساك يك اسلحه كمري، دو عدد افشانه اشك‌آور و دو عدد نقاب مشكي كشف كردند. وقتي مأموران پليس دو متهم را به كلانتري منتقل كردند، متوجه شدند يكي از همدستان متهمان كه با موتورسيكلت فرار كرده بود براي بررسي وضعيت دوستانش به اطراف كلانتري آمده است كه مأموران موفق شدند وي را هم دستگير كنند. متهمان در نخستين بازجويي‌ها ابتدا منكر هرگونه جرمي شدند، اما وقتي به دستور قاضي نصرتي، بازپرس شعبه اول دادسراي ويژه سرقت براي تحقيقات فني در اختيار كارآگاهان اداره پليس قرار گرفتند، لب به اعتراف گشودند و اقرار كردند كه قصد سرقت مسلحانه از طلافروشي در حوالي شهرك گلستان را داشته كه قبل از اقدام به دام افتاده‌اند.

صبح ديروز سه متهم مقابل قاضي نصرتي مورد بازجويي قرار گرفتند و به جرم خود اقرار كردند . پس از اين سه متهم براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند. همچنين قاضي نصرتي به مأموران دستور داد متهم فراري را هر چه زودتر شناسايي و بازداشت كنند.
 
گفت‌وگو با يكي از متهمان:

خودت را معرفي كن؟

ايرج هستم.

شما سردسته باند هستي؟

ما باندي نداشتيم كه سردسته داشته باشد. ما دوست هستيم .

سابقهدار هستيد؟

نه. ما هيچ سابقهاي نداريم و تا الان حتي به كلانتري هم نرفته بوديم.

چطور با هم دوست شديد؟

من و نعمت و طالب كه الان فراري است، شركت نصب و راهاندازي كركرههاي برقي داشتيم و چندين سال است كه در اين زمينه فعاليت داريم و هر سه نفر در نصب و راهاندازي كركره برقي تخصص داريم.

چه شد كه نقشه سرقت از طلافروشي را طراحي كرديد؟

كار و كاسبي ما خوب بود. ما از طريق مردي تاجر لوازم مربوط به كركرههاي برقي را از خارج وارد ميكرديم و پس از مونتاژ كاري در شركتمان در پروژههاي مسكوني نصب ميكرديم. چندين سال بود با مرد تاجر كار كرديم و او سر موقع لوازم را به ما تحويل ميداد به طوري كه اعتماد ما را به خودش جلب كرد تا اينكه چند ماه قبل براي وارد كردن تعدادي موتور كركره 170 ميليون تومان به او داديم كه ناگهان غيبش زد و بعد از تحقيق فهميديم علاوه بر كلاهبرداري از شركت ما از تعداد ديگري هم كلاهبرداري كرده است.

پس از اين اتفاق بدهي بالا آورديم. هر روز طلبكارها به در شركت ميآمدند و پولشان را ميخواستند اما ما پولي نداشتيم به آنها بدهيم تا اينكه شركت را تعطيل كرديم و به فكر سرقت از طلافروشي افتاديم.

نفر چهارم چطور با شما همدست شد؟

نفر چهارم، پسر دايي من بود كه مدتي بود با مشكل مالي روبهرو شده بود وقتي به او پيشنهاد سرقت از طلافروشي را دادم، قبول كرد با ما همكاري كند.

اسلحه و لوازم سرقت را از كجا تهيه كرديد؟

ما ابتدا به مغازه اسباببازي‌‌فروشي رفتيم و يك اسلحه كلت كه خيلي شبيه به كلت اصلي بود، خريديم. پس از آن براي اينكه شناسايي نشويم چهار عدد نقاب مشكي، دستكش مشكي و افشانههاي اشكآور از بازار خريديم.

چه شد كه اين طلافروشي را انتخاب كرديد؟

به صورت اتفاقي بود. چند روز قبل از حادثه با دوستانم از نزديك اين طلافروشي عبور كرديم كه متوجه شديم طلاي زيادي در ويترين دارد و احتمال داديم با توجه به خلوت بودن خيابان و دسترسي به بزرگراه به راحتي بتوانيم به اين طلافروشي دستبرد بزنيم.

فكر ميكرديد با سرقت از اين طلافروشي چقدر گيرتان بيايد؟

در اين مورد فكر نكرديم چون فقط ميخواستيم با سرقت طلاها بدهيمان را بپردازيم و شركت را دوباره راهاندازي كنيم.

يعني قصد سرقتهاي بعدي نداشتيد؟

نه با هم عهد بسته بوديم كه فقط همين يك مورد را انجام دهيم.

خبر داشتي جرم سرقت مسلحانه چقدر سنگين است؟

نه.

چه شد كه مأموران به شما مشكوك شدند؟

واقعيتش ما حرفهاي نبوديم، به همين خاطر چند بار كه در اطراف اين مغازه دور زديم، مغازهدارهاي آن محل به ما مشكوك شده بودند و موضوع را به مأموران پليس خبر دادند كه غافلگير شديم.

يعني زماني كه ميخواستيد وارد طلافروشي شويد دستگير شديد؟

ما طلافروشي را تحت نظر داشتيم، اما به خاطر شلوغي خيابان نتوانستیم نقشهمان را اجرايي كنيم تا اينكه طلافروشي بسته شد و ما هم در حال برگشت به خانهمان بوديم كه مأموران ما را دستگير كردند.

فكر ميكرديد قبل از سرقت دستگير شويد؟

نه اگر فكر ميكرديم كه نقشه سرقت را طراحي نميكرديم.

الان چه احساسي داري؟

من خوشحالم كه قبل از اقدام به سرقت دستگير شدم، چون اگر سرقت انجام ميشد، جرم ما سنگينتر بود و الان هم پشيمان هستم و اميدوارم بتوانم پس از آزادي كنار خانوادهام زندگي درستي را شروع كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار