به گزارش خبرنگار ما، عصر روز يازدهم اسفندماه سال 86، جسد سوخته مردي در آزادراه تهران - قم كشف شد. بررسيهاي پليس نشان داد كه اين مرد در محل ديگري به قتل رسيده و سپس جسدش به اين محل منتقل و سوزانده شده است. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، تحقيقات براي شناسايي هويت مقتول و بازداشت عامل يا عاملان حادثه شروع شد.
تحقيقات در اين باره ادامه داشت تا اينكه زن جواني به پليس خبر داد، شوهرش ناپديد شده است. او گفت شوهرم محسن مغازه لباسفروشي داشت. او مثل هميشه براي رفتن به محل كارش از خانه بيرون رفت، اما ديگر برنگشت. تلاشهاي من و خانوادهام براي پيدا كردن او نتيجه نداشت تا اينكه تصميم گرفتم از پليس درخواست كمك كنم.
مشخصاتي كه اين زن درباره شوهرش به پليس داده بود با نشانيهاي جسد سوخته مطابقت داشت، بنابراين از آنجا كه احتمال ميرفت جسد متعلق به محسن باشد، همسر او به پزشكي قانوني دعوت شد و هويت شوهرش را شناسايي كرد.
بعد از شناسايي هويت مقتول، خانواده او گفتند كه محسن با كسي اختلاف نداشت و از عامل يا عاملان قتل او شكايت دارند.
در شاخه ديگري از تحقيقات، مأموران پليس با بررسي تماسهاي محسن متوجه شدند، او آخرينبار با زوج جواني به نامهاي شهين و نادر قرار ملاقات داشته است، بنابراين زوج جوان به عنوان مظنون مورد تحقيق قرار گرفتند. نادر گفت روز حادثه قرار بود محسن براي خريد چند قاب عكس به خانه ما بيايد، اما تماس گرفت و گفت برايش كار مهمي پيش آمده و از آمدن منصرف شد. از آنجا كه مدركي عليه آنها موجود نبود، زوج جوان آزاد شدند. مأموران پليس از چند نفر ديگري تحقيق كردند، اما تلاشهاي آنها براي شناسايي و بازداشت عاملان حادثه ناكام ماند. خانواده اولياي دم هم با ارسال درخواستي به دادستان گفتند آنجا كه قاتل فرزندشان شناسايي نشده درخواست كردند تا ديه مقتول از بيتالمال پرداخت شود. با موافقت دادستان پرونده به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و دستور پرداخت ديه صادر شد.
پنج سال از ماجراي قتل گذشته بود تا اينكه نادر به مأموران پليس در شهرستان چالوس مراجعه كرد و گفت همسرش شهين مرتكب قتل محسن شده است. با اقرار نادر بود كه زوج جوان بار ديگر بازداشت شدند. نادر گفت: روز حادثه وقتي به خانه آمدم، همسرم ناراحت بود. وقتي علت را سؤال كردم، گفت محسن را به قتل رسانده و با همدستي مردي غريبه جسد او را از خانه خارج كرده است. شهين هم در شرح ماجرا گفت: محسن فروشنده عمده لباس بود و من از او لباس ميخريدم. يك روز به او گفتم كه ما مقدار زيادي قاب عكس در خانه داريم. محسن گفت حاضر است همه قابهاي عكس را خريداري كند. روز حادثه براي بردن قابهاي عكس به خانه ما آمد. هر چند شوهرم در خانه نبود، اما اعتماد كردم و او را به خانه راه دادم. محسن بعد از ديدن قابهاي عكس نيت شومي داشت و ميخواست قصدش را اجرا كند. من راه فراري از دست او نداشتم، به خاطر همين نقشهاي به ذهنم رسيد. از او خواستم اجازه دهد چشمهايش را با دستمال ببندم تا شاهد ماجرا نباشد كه قبول كرد. بعد از بستن چشمهايش چاقوي آشپزخانه را برداشتم و چند ضربه به او زدم كه كشته شد. بعد از آن با مردي به نام بهمن تماس گرفتم و براي خارج كردن جسد از او درخواست كمك كردم كه قبول كرد. بعد با كمك بهمن جسد را به بيابانهاي اطراف تهران منتقل كرديم و آتش زديم.
در شاخه ديگري از بررسيها، مأموران پليس متوجه شدند كه بهمن در جريان يك سانحه رانندگي جان خودش را از دست داده است. بنابراين پرونده در مورد بهمن مختومه اعلام شد و شهين به اتهام مباشرت در قتل عمد مجرم شناخته شد و پرونده براي رسيدگي روي ميز هيئت قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.
در جلسه رسيدگي، اولياي دم درخواست قصاص كردند و شهين هم وقتي در جايگاه قرار گرفت، بار ديگر حادثه را شرح داد. دفاعيات او مورد پذيرش هيئت قضايي قرار نگرفت و اين زن به قصاص محكوم شد. با تأييد رأي در ديوان عالي كشور، شهين در يك قدمي طناب دار قرار گرفته بود كه خيرين با پرداخت 150 ميليون تومان موفق به جلب رضايت اولياي دم شدند. بعد از آن شهين بار ديگر از جنبه عمومي جرم پاي ميز محاكمه حاضر شد.
او روز گذشته در شعبه دوم دادگاه كيفري استان تهران كه به رياست قاضي مقدم زهرا تشكيل شد، محاكمه شد. شهين گفت من قصد كشتن محسن را نداشتم. روز حادثه براي بردن قابهاي عكس به خانه من آمده بود، اما نيت شومي داشت. من هم براي دفاع از خودم دست به چاقو بردم. شهين گفت: شوهرم بعد از حادثه، من را طلاق داد و از خيرين تشكر ميكنم كه سبب نجات من از قصاص شدند. حالا هم از هيئت قضايي درخواست گذشت دارم.
قاضي مقدم زهرا بعد از شنيدن آخرين دفاع شهين با اعضاي دادگاه وارد شور شد و رأي به آزادي او داد. متهم به زودي از زندان آزاد ميشود.