کد خبر: 776278
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۴
از آزموده‌هاي 94 پلي بسازيم به موفقيت‌هاي 95
«چه زود گذشت، انگار همين ديروز بود تعطيلات عيد تمام شده بود و برنامه يك‌سالم را مي‌نوشتم حالا نه تنها يك‌سالي كه برنامه‌اش را ريختم گذشته بلكه بايد بنشينم از همين الان براي سال آينده يك برنامه‌ جدي‌تر بريزم.»‌ اين چه زود گذشت‌ها را اين روزها از زبان بسياري مي‌شنويم‌.
زينب شكوهي‌طرقي

هركس مي‌رسد يك چه زود گذشت براي توصيف روزهاي سالي كه حالا به آخر رسيده مي‌گذارد اول حرفش‌. از نظر من اين يك فريب خوردن خودي است‌. خودمان را با يك چه زود گذشت سرسري فريب مي‌دهيم غافل از اينكه خيلي هم زود نگذشت‌. ما هم زمان كافي داشتيم هم فرصت هاي بسيار كه خودمان بيش از هركس ديگري مي‌دانيم چطور خوب از آنها استفاده نكرديم‌. اگر بنشينيم و فقط خاطرات، اتفاق‌ها و فرصت‌هاي يك ماهه اول سال 94 را در ذهنمان مرور كنيم تازه مي‌فهميم كه برخلاف تصورمان در همان يك ماه كلي اتفاق افتاده بوده چه برسد به كل ماه‌ها و دقيقاً به همين خاطر است كه مي‌گويم نمي‌توانيم با يك «چه زود گذشت» ساده از كنار كم‌كاري‌هاي سال قبلمان گذر كنيم‌.

 

از گنج تجربه‌مان غافل مي‌شويم

حجت‌الاسلام و‌المسلمين محمد فرقاني‌پور در‌باره فراموش كردن تجربه‌ها و دوباره تكرار كردنشان در زندگي مي‌گويد: هميشه مي‌گويند آدم‌هايي كه از شكست‌ها و بدي‌هايشان درس مي‌گيرند در زندگي موفق‌تر از آدم‌هايي هستند كه بدون هيچ دغدغه و شكست به موفقيت دست يافته‌اند‌. اين حرف از نظر من صد در صد صحيح است چون من ايمان دارم كسي كه تجربه مي‌كند هزار و يك درس آشكار و نهان از تجربه‌اش ياد مي‌گيرد‌.

وقتي بتواند اين تجربه‌ها را در ذهنش حفظ كند در تك تك تصميم‌هايش مي‌تواند مشابه سازي كند و بهترين رفتار را انجام دهد‌. تصور مي‌كنم رمز ماندگاري موفقيت و تفاوت مهم اين دو دسته آدم‌ها از عبرت گرفتن آنهاست و مسئله مهم‌تر اينكه آدم‌هاي موفق هيچ وقت عبرت گرفتن بعد از هر شكست را با زانوي غم بغل كردن اشتباه نمي‌گيرند‌.

شنيده‌ايد مي‌گويند مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي‌ترسد؟ اين يك نمونه ادبي براي عنوان كردن اهميت تجربه است‌. به تصور من نكته مهم اينجاست كه ما بايد عوامل آسيب‌زننده‌اي كه باعث ضربه خوردن ما در هر زمينه‌اي شده است را براي خودمان مرور و شناسايي كنيم، به قولي همه اين عوامل را وسط زندگي‌مان بگذاريم و به جاي رودررو شدن با آنهايي كه ممكن است زندگي‌مان را دچار آسيب مجدد كنند، دايره اين عوامل را دور بزنيم‌. تجربه‌ها و حفظ آنها در ذهن براي تكرار نكردن و درست رفتار كردن از قديم‌الايام در تاريخ ما داراي اهميت و ارزش بوده است‌. سبك كلام و زبان ايراني‌ها پر است از ضرب‌المثل‌هايي كه هر كدام اهميت مرور تجربه‌ها را عنوان مي‌كند‌. مثلاً زماني كه مي‌گوييم «شير دهنش را سوزانده حالا ماست مي‌بيند فوت مي‌كند» هم در حقيقت داريم ياد‌آوري مي‌كنيم كسي كه يك بار تجربه بدي داشته اگر حتي در موقعيت مشابه هم قرار بگيرد باز بايد احتياط كند‌. اينها را گفتم تا اتمام حجت كنم كه زندگي سنتي ما پر است از چنين يادآوري‌هايي‌. حالا اگر ما هر سال در مقايسه با سال قبل بيشتر خطا می‌کنیم و اشتباه مرتكب مي‌شويم تقصير خودمان است نه ديگران‌.


پررنگ كردن خوبي‌ها به جاي بدي‌ها

ظرف رفتار و حافظه ما يك حجم مشخص شده‌اي دارد‌. از طرف ديگر تايم پيك ذهن شما هم مشخص است‌. تايم پيك ذهن همان لحظاتي است كه اگر فكري كنيد، تصميمي بگيريد يا رفتاري را حتي در ذهن مرور كنيد در زندگي‌تان تأثير مستقيم مي‌گذارد‌. وقتي هر دو اين مقوله‌هاي تأثيرگذار ثابت است شما چرا نمي‌آييد به‌جاي مرور و حفظ خاطرات بد از خوبي‌ها و خوشي‌ها در ذهنتان بيشتر ياد كنيد؟ چرا هميشه وقتي صحبت از تجربه است به خودمان مي‌گوييم بايد از بدي‌ها درس گرفت؟ چرا شكست‌ها را در ذهنمان پررنگ مي‌كنيم؟ من فكر مي‌كنم اين بدترين راه ممكن است‌. ما به‌جاي پركردن ذهنمان از خاطرات خوب و موفقيت‌ها و مرور دلايل شكل گرفتن آنها مي‌آييم و دنبال خاطرات تلخ از بين هزاران خاطره ذهني‌مان مي‌گرديم، اين صحيح نيست‌. ما مي‌توانيم از تجربياتي كه باعث خوشحالي و پيشرفتمان شده هم به عنوان يك راه ميانبر در زندگي‌مان استفاه كنيم، يعني همين عوامل موفقيت‌آفرين و شادي‌ساز زندگي‌مان را با يك مرور اجمالي بشناسيم و با ترفندهاي خاصي تلاش كنيم تا زندگي‌مان را هر بار به سمت يكي از اين عوامل متناسب هدايت كنيم‌. فراموش نكنيد كه اگر خوب تصميم بگيريد حتي مي‌توانيد عوامل موفقيت‌آفرين را هم تصاعدي رد كنيد!


منفي‌بافي‌ها را حذف كنيد

ذهنتان را از همه چيزهايي كه ممكن است بر رفتار، گفتار و تصميم‌گيري‌هايتان تأثير منفي بگذارد تخليه كنيد‌. پيشنهاد مي‌كنم اول از اتفاق‌هاي بد شروع كنيد، چون بسط اين برنامه و فكر ذهني‌اش با اتفاق‌هاي خوب تأثير بهتري در ضميرتان مي‌گذارد‌. همه اتفاق‌هاي بد سال گذشته را بنويسيد، اگر فكر مي‌كنيد ممكن است بعضي از اتفاقات را فراموش كرده باشيد مي‌توانيد از تقويم كاري، مرور فيلم‌ها و عكس‌هاي خانوادگي‌تان يا حتي كمك فكري خانواده، دوستان و همكاران بهره بگيريد‌. اولويت اين ليست مهم نيست، حتي در يادداشت كردن بزرگي و كوچكي اتفاق‌هاي بد مهم نيست‌. مهم اين است كه هيچ اتفاقي در اين ستون از قلم نيفتد‌. ستون دوم ارتباط بسيار مستقيم و واضحي با واقعه يادداشت شده در ستون اول دارد‌. در حقيقت شما در ستون دوم كه بايد كمي پهن‌تر و عريض‌تر از ستون اول باشد هرچيزي كه از بدي‌هاي اتفاق اول يادتان است را يادداشت كنيد‌. اگر جزئيات در ذهنتان نبود اصرار نكنيد همان بهتر كه چكيده‌اي از اتفاق را كه به خاطر داريد در ستون دوم بنويسيد، تلاش كنيد فقط نكته‌هاي مهم مثل ريشه شروع اتفاق بد، اينكه چه تصميم، گفته يا رفتاري باعث دامن زدن به آن شد، روند پيشبرد و سرانجام آن را يادداشت كنيد‌. ستون سوم اين ليست يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي هر ليست اتفاقي است، چون در اين ستون بايد اول دور تا دور غرور درونتان يك كابل بكشيد و محصورش كنيد‌. در اين ستون نبايد غرورتان آزادانه بر نوشتن‌تان تأثير بگذارد‌. در مقابل حصر بيشتر غرور، دست وجدانتان را آزاد بگذاريد‌. اصلاً پيش از نوشتن ستون سوم دست وجدانتان را بگيريد و بياوريد وسط ماجرا‌. بدون هيچ خجالتي سهم خودتان، اطرافيان‌تان، از خانواده، دوست، همكار، فاميل و‌... را در رقم خوردن اين اتفاق بد بنويسيد‌. از يادداشت كردن اسامي دقيق طفره نرويد، هركسي را كه به ذهنتان مي‌رسد يادداشت كنيد‌. مثلاً من در ستون قهر و دعواي چند ماهه خودم با دوستم كه در نهايت به حذف شراكت مالي و ضرر ختم شد نوشته‌ام «خودم 30درصد، همكارم آقاي حسيني 30درصد، بقيه همكاران 20درصد و محيط و مديريت كاري 20درصد.» رمز نوشتن اسامي اين است كه شما بايد با خودتان در مورد سهم اطرافيان و شخص خودتان در رقم خوردن اتفاق‌هاي بد زندگي‌تان رو راست باشيد، حتي موقع نوشتن ميزان سهم تأثيرگذاري هم دقت كنيد و جانب انصاف را در نظر بگيريد، چون مرحله بعدي آناليز همين داده‌هاي ستون سوم است‌. در ستون چهارم قرار است داده‌هاي ستون سوم را آناليز كنيم‌. بعد از فكر كردن به سهم هر كس در رقم خوردن هر اتفاق بد باید به این فکر کنید که دیگران تا چه اندازه مقصر بوده‌اند؟ مثلاً من مي‌دانم كه اولين مقصر در دعواي با دوستم خودم بودم چون ماجرا را بزرگ‌تر از حد معمولش كردم ‌. در قدم دوم او مقصر بود كه در مقابله با من دعواي لفظي را به شراكت مالي كشاند و در مرحله سوم چند نفر همكارانم مقصر بودند كه از من به او و از او به من حرف منتقل كردند‌. سومين سهم قسمت مدير و معاونان است كه در مقابل نه تنها فضا را آرام نكردند بلكه به دلخوري ميان من و دوست قديمي‌ام كه از قضا همكارم هم بود دامن زدند‌. ببينيد اگر صادقانه فكر كنيم در بسياري موارد بخش مهمي از سهم اطرافيان هم به خودمان بازمي‌گردد‌. به طور كلي تمامي عواملي كه در روند زندگي ما دخيل هستند به دست خودمان، ديگران و عوامل ناگهاني و محيطي تقسيم مي‌شود كه من معتقدم صد‌درصد سهم خودمان در برنامه‌ها و اتفاق‌هاي بعدي قابل حذف است و با تجديدنظر در مورد رفتار، كردار و گفتارمان حتي مي‌توانيم بخش مهمي از تأثيرگذاري اطرافيانمان را هم حذف كنيم اما از همه بدتر نقش عوامل و اتفاق‌هايي است كه من اسمش را عوامل «دور از اختيار و اصلاح» مي‌گذارم‌. ‌‌


از گذشته درس نمي‌گيريم!

هر سال يك كوله از تجربه‌ها روي هم رديف مي‌شود و درست لحظه سال تحويل چمدان تجربه سال قبل بسته و در تاريكخانه ذهنمان انبار مي‌شود‌. هر سال يك چمدان تجربه به چمدان‌هاي سال‌هاي قبل اضافه مي‌شود و ما هر چه بيشتر از گذشته دور مي‌شويم كمتر تجربه‌هاي قبل در ذهنمان تداعي مي‌شود‌. دقيقاً به همين خاطر است كه سال‌هاي بعد ممكن است اشتباهي را كه چند سال قبل مرتكب شديم و اتفاقاً ضربه مالي و روحي شديدي هم از آن خورديم مجدداً تكرار كنيم‌. اين بدترين و هولناك‌ترين اتفاق زندگي يك انسان است‌.

به قول بزرگ‌ترها آدم از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود‌. انسان با عقلش بايد بتواند تجربه‌هايش را حفظ كند تا مبادا در سال‌هاي بعدي زندگي‌اش بدترين تجربه‌هايش را به دفعات تكرار كند‌. فراموش نكنيم همه تكاپو و رفت و آمدهاي ماه‌هاي آخر هر سال فقط به بهانه تعطيلات عيد است در حالي كه كل ايام خوشگذراني‌ بعد از 13 روز تمام مي‌شود‌. بعد از 13 روز تعطيلي و خوشگذراني ما مي‌مانيم با 11 ماه و چند روز باقي مانده از سال جديد كه در همان ابتدا از آن غافل شده‌ايم‌. سالي كه هر ماه، هر هفته، هر روز و حتي هر ساعتش مي‌تواند تجربه‌اي باشد براي بهتر زندگي كردن، موفقيت‌هاي كاري، تحصيلي، اقتصادي، معنوي و اجتماعي. نمي‌دانم شما هم مثل من تجربه اين اتفاق را داشته‌ايد يا نه؛ دقت كرد‌ه‌ايد وقتي خاطره يا اتفاقي دست ذهنمان را مي‌گيرد و مي‌برد به چند سال گذشته، وقتي فيلمي مي‌بينيم، آلبومي ورق مي‌زنيم يا يك چهره قديمي را ملاقات مي‌كنيم مهم‌ترين جمله‌اي كه در ذهنمان مرور مي‌شود «خوش به حال گذشته» است‌. جالب اينجاست كه من هر سال نسبت به سال قبل چنين احساسي دارم و چنين حرف مي‌زنم‌. چرا؟! چون هر سال به نسبت سال قبل اتفاقات و لحظه‌هاي خوب كمتري را تجربه مي‌كنم‌. چون كفه اتفاق‌هاي خوب هر سال به نسبت سال بعدش سبك‌تر است و در مقابل اتفاق‌هاي بد و تلخ بيشتر‌. به همين خاطر حسرت سال گذشته را مي‌خوريم‌.


خدا وعده داده از ما حركت از او بركت

باور كنيد آنقدر كه لحظه سال تحويل نگران صحيح خواندن دعا هستيد، آنقدر كه روي تك تك كلمات دعاي معروف «يا محول‌الحول و الاحوال» دقت مي‌كنيم اتفاق خاصي نمي‌افتد‌. منظورم اين است كه صرفاً با توكل كردن بر خدا قرار نيست اتفاق‌هاي مهمي براي شما شكل بگيرد‌. نمي‌شود از همان ابتداي سال يك توكلت علي‌الله بگوييم و همه چيز را با خوش‌خيالي به خود خدا واگذار كنيم چون قطعاً زمان آفرينش ما خداوند برايمان شعور، درك و عقل قرار داد تا بر اساس اين داشته‌ها قدرت برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري داشته باشيم‌. پس بي‌خود به خودتان وعده واهي ندهيد و خيال نبافيد كه چون لحظه سال تحويل از خودش كمك گرفته‌ايد پس او موظف است زندگي شما را از اتفاق‌هاي خوب و موفق پركند، نه خير؛ اين خود شما هستيد كه مي‌توانيد بخش مهمي از زندگي يك ساله‌اي كه تا همين چند روز ديگر آغاز مي‌شود را به بهترين يا بدترين شكل جهت بدهيد و او هم شما را ياري خواهد كرد. از همان ابتداي سال ياد بگيريد از لحظات باقي مانده هر روز، هر هفته و هر ماه هفته نهايت استفاده را كنيد‌. چطور؟ با يك برنامه‌ريزي صحيح‌. كاغذ و قلمي دست بگيريد و ليستي از تمام اتفاق‌هاي خوب سال 92 را در يك كاغذ و ليستي از تمام اتفاقات بد را در كاغذي ديگر يادداشت كنيد، در استفاده از كاغذ خساست به خرج ندهيد، چون بايد فضاي كافي در مقابل هر مورد براي يادداشت‌هاي بعدي داشته باشيد‌.

 

 

 

 

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها