آقاي تاجيك! رمز موفقيت شبكه مستند را در چه چيزي ميدانيد، چطور شد كه در طول يك سال مخاطبانتان رشد قابل توجهي داشتهاند؟
واقعيت اين است كه ما بايد رسانه ملي را يك كل ببينيم كه اگر هر بخشش بتواند موفقتر عمل كند براي كل رسانه ملي خوب است. ما اصلاً اين قصد را نداشتيم كه بخواهيم مخاطب ديگر شبكهها را جذب كنيم. در اين يك سال براي ما دو چيز مهم بود؛ يكي اينكه فرم شبكه را درست كنيم و ديگر اينكه محتواي آن را درست كنيم. انشاءالله ما به زودي به لحاظ فرمي و ظاهري تغيير خواهيم كرد. اما به لحاظ محتوا براي ما مهم اين بود كه آدمهاي زيادي را درگير كرده و دنبال كارهاي مستقل برويم، اين براي ما خيلي مهم بود! اولويت ما پر كردن آنتن با كارهاي توليدي است. قبلاً روي محتوا خيلي فكر نميشد. كما اينكه خيلي كارهاي خوبي هم ساخته شده و نبايد غيرمنصفانه صحبت كنيم. ضمن اينكه سعي كرديم به جاي اينكه يك سريال مثلاً 40 قسمتي بسازيم، يك فيلم مستقل بسازيم كه هم بتوانيم براي آن رونمايي بگذاريم و هم بتوانيم آن را در جاهاي مختلف عرضه كرده و به شبكههاي ديگر بدهيم. من واقعاً متاسفم كه خيلي از برنامههاي چند 10 قسمتي دورههاي گذشته را اصلاً نميتوانيم بازپخش كنيم. به هر حال برنامههاي شبكه كه كلاً توليدي نيست. در يكسري تايمها فيلمهاي آرشيوي و.... وجود دارد ولي به خاطر محتوا و ساختار خيلي از اين فيلمها را نميشود بازپخش كرد. كمتر كسي پيدا ميشود كه مستندهاي مستقل چند سال گذشته و ديگر برنامههاي گفتوگو محور را به خاطر داشته باشد.
شما از توليد مجموعههاي مستند به سمت توليد مستندهاي تك قسمتي رفتهايد، دليل اين تغيير رويكرد در توليد برنامه چيست؟
هدفمان از توليد مستندهاي تك قسمتي و مستقل اين نيست كه در جشنوارهها تعداد كارهايمان بيشتر شود، حتي هدفمان اين نيست كه جايزه بگيريم. رويكرد ما اين است كه فيلمهاي مستقلي كه ميسازيم مديومهاي مستقلي براي عرضه داشته باشد. مهم اين است كه ما مسائل مختلف را از طريق ابزارآلات متفاوت بيشتر به مخاطب ارائه بدهيم.
آقاي تاجيك! شما به عنوان يك مستندساز، احساس نميكنيد كه در چند سال اخير مخاطبان و مردم تغيير ذائقه دادهاند؟ يعني هر چه جلوتر ميرويم انگار مستند ديدن هم براي مردم جا افتاده و براي تماشاي آن وقت ميگذارند. انگار مردم دوست دارند بيشتر مستند ببينند!
اين موضوع تنها مختص كشور ما نيست. من در پرستيوي هم كه حضور داشتم به وضوح اين موضوع را ديدم. متأسفانه تلويزيون سالها در حوزه مستند كم كاري كرده است. اوج دوران طلايي تلويزيون در حوزه مستند متعلق به شهيد آويني است كه بدون واسطه آمد يك سري حقايق را براي مردم نمايش داد كه خيلي هم تأثيرگذار بود. در برنامههايي مثل روايت فتح، مستند به خوبي عرضه ميشد، ولي رسانه ملي مدت طولانياي خود را از مستند كنار كشيد. به نظر من اين ذائقه به واسطه گسترش بسترهاي رسانههاي اجتماعي كمي تقويت شده است. كشورهاي ديگر هم همين روال را داشتهاند و به نوعي ميتوان گفت در سالهاي اخير مردم با مستند ديدن عجين شدهاند. اين فرصتي است كه رسانه ملي بايد از آن استفاده كند. وجود يك شبكه مستند خيلي خوب است و ما نيز بايد دامنه توليدات خوب را بالا ببريم.
منظورتان همين توليدات مستقل است؟
منظورم اين است كه وقتي توقعي بالا ميرود از طرفي هم بايد آن را با ادامه ارائه آثار نو و جذاب پشتيباني كرد. اما توقعات مردم را بالا برديم كه بتوانيم مستندهاي خوبي پخش كنيم. در كل نظرم اين است كه رسانه ملي بايد يك چيزي را به صورت آلترناتيو به مردم ارائه دهد.
به نظر من شبكه مستند در حال اقناع سليقههاي مختلف و ذائقه سختپسند مخاطبان تلويزيون است. در مستندهاي اجتماعي، سياسي، گردشگري و ميراث فرهنگي، در مجموع توانستهايد براي هر سليقهاي پاسخي داشته باشيد، آيا اين تنوع را ميتوان به مخاطب خارجي نيز تسري داد؟ نميخواهيد شبكه مستند را بينالمللي كنيد؟
اين خيلي خوب است كه شبكه مستند بتواند در عرصه بينالمللي فعاليت كند. ما بسياري از كارهايمان را با نگاه عرضه در سطح بينالمللي توليد كرديم كه بتواند اكرانهاي خارجي داشته باشد و مخاطبان غيرايراني نيز با آن ارتباط برقرار كنند و بتوانيم آنها را در بازارهاي فيلم به فروش برسانيم. به عنوان مثال وقتي يك خارجي ميخواهد به ايران بيايد در كشور ما دوست ندارد پيتزا بخورد، پيتزا در همه دنيا هست، او ترجيح ميدهد غذاي ايراني بخورد، شايد دوست داشته باشد خورشت فسنجان بخورد! همين موضوع درباره مستندهاي ايراني هم صدق ميكند ما كه نبايد براي اينكه مخاطب را جذب بكنيم پيتزا به خورد او دهيم!
اين را براي مثال گفتم اما توجه داشته باشيد كه ايراني بودن فيلمهاي مستند توليدي ما بايد به شدت حفظ شود. ايراني بودن مستند را نبايد فراموش كنيم.
در همه جاي دنيا نيز به اين صورت عمل ميكنند، اين يعني كار استاندارد كردن، مثل همان كاري كه بيبيسي هم در توليد مستند انجام ميدهد. الان اگر به عنوان يك مستندساز به شبكه بيبيسي برويد و بگوييد ميخواهيد درباره فلان موضوع فيلم بسازيد، اصلاً با شما همكاري نميكنند. بيبيسي شايد فيلمي را كه توليد كرده باشيد، بخرد. آنها به لحاظ كاري و به لحاظ خطي كه خودشان آن را دنبال ميكنند، اگر خيلي فيلمساز خوبي باشيد و بخواهيد براي بيبي سي كار توليد كنيد، به حد بالايي شما را محدود خواهند كرد. در اين صورت شما آزادي عمل نداريد و كارهايتان را بايد در همان قالب بسازيد. شك نكنيد فيلمي هم كه در بيبي سي توليد ميشود براي خود شبكه بيبيسي است و ديگر مستندساز نميتواند خود را در آثارش ببيند چون او با يك قالب خاص كار ميكند و مثلاً خود من با قالبي ديگر كار ميكنم. من زماني كه در مجموعه پرس تي وي بودم ميديدم كه مديران بيبيسي ميگفتند ما فقط با كساني كار ميكنيم كه قبلاً براي ما مستند ساخته باشند.
نگفتيد به فكر فعاليت بينالمللي هستيد يا خير؟
در كل بايد به اين نكته توجه داشت كه مأموريت ما داخلي است نه بينالمللي. در بهترين حالت هم اين است كه مستندات خود را از شبكههاي ديگر نيز پخش كنيم. الان شبكه مستند 84 درصد از كل كشور را به شكل ديجيتال تحت پوشش قرار داده است. در كل هر چه ما را بيشتر ببينند بهتر است.
الان مجموعههاي تلويزيوني مدتي بعد از پخش به صورت پكيج لوح فشرده بيرون ميآيد. اين عوامل جذابيتهاي خاص خودشان را دارند. شما قصد نداريد كه مجموعههاي مختلفتان را در قالب پكيج بيرون بدهيد؟
واقعيت اين است كه ما بستر فني خوبي براي سايتمان تعريف كردهايم. با وجود اينكه سايتمان هنوز كامل نشده اما براي همه فيلمهايي كه از شبكه پخش شده در سايت قابليت دانلود گذاشتهايم. ضمن اينكه يكي ديگر از قابليتهاي شبكه مستند اين است كه كمترين خدشه بصري را براي مخاطب داريم. يعني به لحاظ بصري كيفيت خيلي خوبي را براي مخاطبانمان در نظر گرفتهايم. خيلي از مستندهايي كه ساخته شده و ما آنها را پخش ميكنيم دست كاري نشدهاند. مثل «خاطرات فردوست» براي بار اول ما به صورت كامل اين خاطرات را پخش كرديم. پس از پخش هم خيلي از محققان با ما تماس گرفتند و از اينكه بستر مناسبي را فراهم كرده بوديم تشكر كردند. اينكه ما بياييم و اينها را پكيج كنيم براي گزارش كار خيلي خوب است.
به نظرم دليل اصلي اينكه بخش عمدهاي از مردم ما به مستند علاقه پيدا كردهاند، تأثير شبكههاي ماهوارهاي است. به نظرم بيبيسي و من و تو مردم ما را مستندبين كردهاند. به هر حال در اين چند سال اخيري كه بيبيسي و منوتو آمدهاند و فعاليت ميكنند، بخش عمدهاي از كارشان مستندسازي و بخش ديگري از كارشان مستندسازي تاريخي است. خب بالاخره اينها بيتأثير نبودهاند و تا حد زيادي باعث شدهاند كه مردم ما مستندبين شوند. به عنوان مثال كار «از تهران تا قاهره» كه از من و تو پخش شد و خيلي هم به لحاظ عمومي تأثيرگذار بود و بيبي سي هم يك مورد درباره «خط و نشان رهبري» پخش كرد؛ مستندهايي كه در فضاي عمومي ايران تأثيرگذار بود. در حوزه تاريخ مستندهاي ما، چرا سينماي مستند سمت تهيه و توليد و پخش اين گونه برنامههاي تاريخي نميرود؟ دليل اينكه آنها ميتوانند مستندهاي تأثيرگذار سياسي بسازند و علت اصلي اينكه ما به اين حوزه ورود نميكنيم، چيست؟
به نظر من كاري كه شبكههاي معاند ميكنند این است که مستندهای آنها در تعداد کم اما با هدف تأثیرگذاری ساخته شده است. ما هم به سمت اين رفتهايم كه تعداد كمتري بسازيم اما بهتر بسازيم. البته براي رسيدن به اين سطح زمان لازم است. هدف من اين است كه مستندهاي مستقل و تأثيرگذار بسازم. شبكههاي معاند به دنبال تأثيرگذاري بالا با توليد پايين هستند. آنها بحث تحقيق و پژوهش را بسيار رعايت ميكنند. آن هم به اين خاطر كه در دوران گذشته مستندسازي به نوعي يك صنعت بوده نه يك كار هنري. اين مشكلي بوده كه ما از قبل در كشورمان داشتهايم.
مديران رسانهاي كشور بايد با صبر و حوصله به اهالي فرهنگ فرصت بدهند تا آنها نيز براي توليداتشان وقت بگذارند. تجربه نشان داده كه اگر در مستندي تحقيق و پژوهش خوبي صورت گرفته باشد و به يك كاربلد هم سپرده شود قطعاً موفق و تأثيرگذار خواهد بود. فرقي هم نميكند آن مستند را يك شبكه معاند بسازد يا آنكه از توليدات صداوسيما باشد.
من ميگويم ساختن يك مستند خوب درباره دوران پهلوي خيلي بيشتر از ساخت مجموعه هزينهبري مانند «معماي شاه» تأثيرگذار خواهد بود، چرا رسانه ملي به مستند اعتماد نميكند و باز هم شاهد محصولاتي از جنس معماي شاه هستيم؟
ديد مديران فرهنگي هنوز آنچنان كه بايد براي بحث سينماي مستند آماده نشده است. ما با هزينهاي كه براي معماي شاه شد، حداقل 20 مستند درجه يك ميساختيم؛ مستندهايي كه جواب بدهند و باقي بمانند. هم به لحاظ اينكه ما كم تحمل هستيم و هم به لحاظ اينكه بودجههاي كمي در اختيار ما قرار ميدهند. كلاً بودجه يك سال مستند معادل چند اپيزود اين سريال است. اين بيتوجهي چيزي بوده كه خود من هميشه با آن مشكل داشتهام و هميشه تلاش كردهام كه بتوانم امكانات بيشتري بگيرم. خود من علاقهام بيشتر به سمت مستند بوده و ژانرهاي مختلف مستند را هم دنبال ميكنم، اما بودجه آنچنانياي نداريم كه بخواهيم پيگير و درگير كامل اين كار باشيم. الان هم به دليل شرايط مالي سازمان خيلي نميتوانيم به رسانه ملي فشار بياوريم.
هوشمندي شبكههاي معاند در اين است كه آنها يك مستند ميسازند و آن را يك سال طول ميدهند، كلي هم براي آن هزينه ميكنند و آن را 10 بار هم پخش ميكنند. ما بايد حتماً به اين سمت برويم كه تحملمان را بالاتر برده و براي اين كار بيشتر سرمايهگذاري كنيم. به نظر من رسانه ملي به اندازهاي كه در سرمايهگذاري در مستند موفق خواهد بود در هيچ ژانري به اين حد موفق نخواهد بود.
آقاي تاجيك! شما خودتان هم كم و بيش ميبينيد كه رسانه ملي و شبكه مستند پر از مخاطب شده است. حتي خيليها اين مسئله را اذعان ميكنند كه شبكه مستند، شبكهاي جاندار شده است. ولي به هر حال انتقادهايي هم به خود شما شده است. يعني از همان روز اولي كه آمديد و اين كار را در دست گرفتهايد حاشيههايي بوده است. در كنار اينكه ميگويند آقاي تاجيك جوان پرانرژياي است كه وقت گذاشته است و مثلاً گرايشش به جريانهاي روشنفكري و... است.
اين حاشيهها هم با پخش چنارستان به وجود آمد. ميگفتند مستند چنارستان در تعريف و تمجيد پهلوي است و ميگفتند چرا شبكه مستند بايد چنين فيلمي را پخش كند. از آن زمان هم اين حساسيت روي شبكه مستند به وجود آمد و همچنان هم وجود دارد.
ميخواهم اين بحث را براي خوانندگان ما تحليل كنيد. برخي از دوستان نقش آقاي آفريده را پررنگ ميبينند و ميگويند كيفيتي كه شبكه مستند پيدا كرده به خاطر اين است كه آقاي آفريده توانسته مستندسازهاي حرفهاي را دور هم جمع كند و با مراكز مختلف قرارداد ببندد و... در واقع به نوعي آقاي آفريده را مرد استراتژيك شبكه مستند ميدانند. خودتان چه نظري داريد؟
واقعيت اين است كه يكي از چيزهايي كه هميشه جلوي كار كردن مديران را در عرصههاي مختلف ميگيرد همين حواشيهايي است كه به وجود ميآيند. اين حاشيهها فشارهايي را به لحاظ فكري به مديران وارد ميكند. من به شخصه تعريف خاصي براي جريان شبهروشنفكري ندارم و صرفاً كار را كاري حرفهاي ميبينم. همه نوع مستندساز با همه نوع ديدگاه كه در چارچوب نظام و رهبري قابل تعريف هستند، با ما دارند كار ميكنند. يعني از طيفهاي مختلف در حال همكاري با ما هستند. براي خود من هميشه اين سؤال بوده كه چرا قبل از بحث چنارستان كه به آن اشاره كرديد، تا اين حد حاشيه براي ما وجود نداشت؟ با وجود همه انتقادهاي كه از صداوسيما ميشود، از نظر مقام معظم رهبري صدا و سيما مهمترين مركز حيات فكري جامعه ما است.
آنهايي كه به ما انتقاد ميكنند شبكه مستند به صورت شبهروشنفكري به وجود آمده، اصلاً با ساختار رسانه ملي آشنايي ندارند. من فكر ميكنم اگر بچه حزباللهيها ببينند كه در آنتن جمهوري اسلامي يك چنين اتفاقاتي ميافتد خواب شب هم برايشان حرام ميشود. مگر ما بايد اجازه بدهيم كه آنتن جمهوري اسلامي جاي جرياناتي باشد كه خارج از چارچوب نظام و رهبري هستند؟ در كل ميتوانم بگويم كه ديد من به بحث توليد صرفاً يك ديد حرفهاي است و تمام مستندهايي را كه در اين چارچوب تعريف شوند را ما پخش ميكنيم. البته اين كار را هم كردهايم. اتفاقاً اگر آنتن را به 100 سهم تقسيم كنيم، سهم خطوط حزباللهي و جرياناتي مشابه به اينها خيلي بيشتر از تك و توك مستنداتي هستند كه ميخواهند به آنها برچسب شبهروشنفكري هم زده شود. اصلاً اين ساز و كار رسانه ملي است كه جلوي اين كارها را ميگيرد و اين بچههاي حزباللهي هستند كه در اينجور مواقع بايد اعتراض كنند. ما نهادهاي نظارتي زيادي داريم كه روي عملكرد شبكههاي مختلف راديويي و تلويزيوني نظارت دارند. خود دفتر مقام معظم رهبري براي نظارت بر شبكههاي تلويزيوني مركز نظارت دارد. اصلاً خود اين ساختار اجازه نفوذ اين جريانهاي روشنفكري را نميدهد.
آقاي تاجيك! برداشت خود شما از نسخه اصلي چنارستان چه بود؟
به نظر من نسخه تلويزيوني آن مشكلي نداشته است. فيلمهايي كه در مركز گسترش توليد ميشوند يا براي آرشيو شدن توليد ميشوند يا براي رفتن به جشنواره. اين فيلمها براي پخش توليد نميشوند. خوب خاطرم هست كه يك فيلم ساختم كه پرستيوي 60 دقيقه از آن را پخش كرد اما همين مستند در شبكه خودمان بيش از 30 دقيقه آن پخش نشد. ببينيد در همه جاي دنيا يك جور قوانين وجود دارد. به نظرم نسخه تلويزيوني اين كار مشكلي نداشت. اگر اين حواشيها سر اين فيلم چنارستان نبود، چنارستان هم چنارستان نبود. حرف من اين است كه ما در شبكه مستند بايد فضا را براي همه مستندسازان مهيا كنيم. همه اين فيلمهايي هم كه ميآيند خارج از خطوط فكري خود فيلمساز نيست. خود رهبري هم در يكي از ديدارهايشان ايراد فرمودند كه رسانه ملي يك نهاد فراقوهاي است.
آقاي تاجيك! در اين چند سال اخير خود رهبري بارها تأكيد بر تقويت جناح مومن انقلابي داشتهاند. اينكه اگر ميبينيم كه يك جرياني انقلابي بوده و دل عوامل آن با انقلاب است آن را تقويت كنيد.
بله همينطور است. تنها شبكهاي كه به خاطر دفاع مقدس و انقلاب از آن تقدير شد شبكه مستند بود. تمام نهادهاي نظارتي كشور به خاطر فعاليتهاي مثمرثمر ما از ما تقدير كردند ولي اعتقاد من اين است كه ديدگاههاي مختلفي كه در كشور ما وجود دارد را بايد ببريم در همين انديشههاي رهبري جاي دهيم.
پس يعني شما اين انگ شبكه روشنفكري را قبول نداريد؟
خدايي ناكرده اگر من بخواهم يك روز تسهيلكننده جريان روشنفكري در صدا و سيما باشم مطمئناً لعنت آن براي من ابدي خواهد بود. اصلاً اينطور نيست. من دوست دارم كه طيف وسيعي از مستندسازان منطقه را با رسانه ملي درگير كنم. در حالي كه خيلي از مستندسازان خوب اصلاً سمت رسانه ملي نميآمدند. كلاً ريسك كار فرهنگي بالاست و شما نتيجه آن را بعد از اينكه كار درست شد ميتوانيد ببينيد. تمام اين تفاسير بخش اول سؤال شما بود. اما در رابطه با بخش دوم سؤالتان بايد گفت: رهبري در ديدار با مديران فرهنگ بارها بحث اتاق فكر را مطرح كردهاند. چيزي كه واقعا رسانه ملي از نبود آن زجر ميكشيد. به نظر شما چرا برنامه خندوانه برنامهاي پر مخاطب شد؟ اين برنامه آخرين متدهاي برنامهسازي روز دنيا را دنبال ميكرد و با آشنايي با همان متدها برنامه ميساخت. يعني همه چيز آن تاپ بود. همه چيز اين برنامه حساب و كتاب داشت و توليد كننده برنامه همينطور يهويي به ذهنش نرسيده بود كه برنامه فلان جور توليد و ساخته و پخش شود. از روز اولي كه ما اينجا آمديم گفتيم كه بزرگترين معضل شبكه مستند بحث فكر است. ما آمديم و يك اتاق فكر راهاندازي كرديم و از همه كساني هم كه در حوزههاي مختلف صاحب نظر بودند دعوت كرديم. بعد از اينكه ما با اين اساتيد مختلف همچون جناب كاوه براي همفكري جمع شديم، حضور خود آقاي آفريده حاشيهساز شد.
به نظرخودتان حاشيهها ميتوانند مانعي براي فعاليتهايتان باشند؟
نظر خود من اين است كه ما بايد كمتر به اين قبيل حواشي بپردازيم و بايد تمام تمركز خود را بر روي اصل موضوع سرمايهگذاري كنيم. يعني ما از چيزي ميتوانيم حاشيه بسازيم ولي لزوماً براي آنچه روي آنتن ما ميرود بايد كار شده باشد. بدين معني كه اصل براي ما آنتن مان است؛ آنتني كه براي نظام و ايران و رسانه ملي كار توليد و پخش ميكند. حالا هم اين حواشي كه آقاي آفريده فلان است و بهمان، ما را از كار، وظيفه و رسالت اصليمان عقب مياندازد. در نهايت بايد بگويم كه شرايط منطقهاي به گونهاي است كه تمامي رسانههايي كه براي نظام جمهوري اسلامي ايران كار ميكنند بايد با يكديگر يك حالت همافزايي داشته باشند.