کد خبر: 774624
تاریخ انتشار: ۱۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۶
وقتي اصالت و معنويت از سفر مي‌رود
مطابق برنامه هر سال از اوايل آخرين ماه سال در ميهماني‌ها و دورهمي‌هاي فاميل پرس‌و‌جوها در مورد تعطيلات شروع مي‌شود.
‌ ربابه زينال

اينكه هر كدام از خانواده‌ها كجا مي‌روند، با ماشين شخصي مي‌روند يا بليت تهيه كرده‌اند، هتل رزرو كرده‌اند يا مي‌روند خانه اقوام و...

اين سوال‌ها تا رسيدن به يك ليست كامل از نوع تعطيلات همه ادامه دارد. از زماني كه خاطرم است وقتي دور هم جمع مي‌شديم و از برنامه تعطيلات عيد مي‌گفتيم هركدام‌مان يك بخشي از كشور را انتخاب كرده بوديم. ما مطابق هر سال لحظه تحويل سال مشهد بوديم. خاله كوچك‌تر ترجيح مي‌داد برود پيش خانواده شوهرش كه شمال كشور هستند. خاله دومي چون طبيعت خشك را بيشتر دوست دارد راهي يزد و كوير مي‌شد. دايي جان هم كه فضاي معنوي راهيان نور را ترجيح مي‌داد با خانواده دل به جنوب مي‌زد. البته در مقابل عمه‌ و خانواده دخترش راهي كيش و قشم مي‌شدند چون معتقد بودند هواي فصل بهار در اين جزاير معركه است. خلاصه اينكه خاطراتم را مرور مي‌كنم مي‌بينم تا سن 15 سالگي‌ام همه مسافرت‌ها، شمال و جنوبش فرق داشت، اما مهم اين بود كه همه در داخل كشور بود. چند سال بعد درست زماني كه بچه‌ها يكي، يكي وارد فضاي دانشگاه شدند و سطح درآمدها فرق كرد، خانه‌هايمان از هم دور شد. ميهماني‌ها كمرنگ شد و سليقه‌ها هم فرق كرد. ديگر ميهماني‌ها به جمع برگزار نمي‌شود و براي اينكه پيش از تحويل سال از هم با خبر باشيم بايد التماس كنيم تا همه در آخرين ميهماني سال شركت كنند. حقيقتش اينكه خودم اصلاً از حضور در اين رقم ميهماني‌ها راضي نيستم و دل خوشي ندارم. چرا؟‌! پرواضح است. وقتي شما هم مثل من در جمعي باشيد كه برخلاف رو راست بودن و همدل بودن 10 سال قبل تلاش مي‌كنند خودشان را به هر شكل ممكن در مسافرت‌هاي عيد متفاوت و متمايز نشان دهند قطعاً احساس خوشايندي نخواهيد داشت.
 

‌ مسافرت با جيب خالي و پز عالي

مطابق هر سال، به زور همه اعضاي خانواده را دور هم جمع كرديم تا ببينيم هركدام براي تعطيلات سال جديد چه برنامه‌اي دارند. تغيير رويكرد 180 درجه‌اي برنامه‌ريزي مسافرت‌هاي اين چند سال اخير كاملاً مشهود است! وقتي خاله جان كه تا ديروز مي‌رفت شمال حالا تصميم مي‌گيرد يك تور استانبول برود و دخترعمه كه طبيعت جنوب را بهترين مي‌دانست يكدفعه تغيير سليقه مي‌دهد و تور آفريقا ثبت‌نام مي‌كند به اين مي‌گويند تغيير رويكرد.

يكي تصميم گرفته برود هند و خودش را به جشنواره رنگ‌هاي اين كشور كه دهلي مركز آن است برساند، ديگري با خبر شده بود جشنواره گل هلند برقرار است، آن يكي مي‌خواست برود سواحل خليج فارس و...

خلاصه اينكه در جمع چند خانواده‌اي و چند ده نفره فاميل جز ما و يكي، دو خانواده ديگر كه همچنان اصالتمان مهم است و ترجيح مي‌دهيم تحت هر شرايطي لحظه تحويل سال مشهد باشيم بقيه مرز سفرهايشان كلاً داخلي نيست. جالب‌تر اينكه به‌جاي اينكه هر كدام از مقصد سفرهايشان ناراحت باشند بالعكس پز مي‌دهند و به برنامه‌ريزي خارجي‌شان افتخار مي‌كنند.

همه اينها به كنار، من كه مي‌دانم تا همين چند روز پيش همه حساب‌هاي خانواده‌ها به‌وسيله خانم‌ها تخليه كامل شده برايم جالب است كه با وجود اين همه خريد و هزينه حالا مي‌خواهند هزينه‌هاي سفر را از كجا تأمين كنند! در وسط تعريف‌هاي جمع از برنامه‌ريزي خارجي‌شان خاله گل مجلس شده بود، مدام از هواي اين فصل استانبول تعريف مي‌كرد كه من با گفتن «راستي خاله هزينه مسافرت‌تون چقدر ميشه؟ شما كه مي‌گفتي پولي ته حساب نمونده، چطور مي‌خواهيد بريد تركيه؟» همه كنجكاوي‌ام را بروز دادم. خاله كه انگار از قبل خودش را براي مواجهه با چنين پرسشي آماده كرده بود لبخند زد و گفت: «راستش قرض كرديم. راستش بيژن به برادرش گفت پول دستي مي‌خوام دو ماهه برمي‌گردونم اونم به حسابمون واريز كرد.» قرض كرديد؟! براي رفتن به يك مسافرت غيرضروري كه مي‌شد با يك مسافرت داخلي كم هزينه و بهتر جابه‌جايش كرد، رفتيد و چند ميليون تومان قرض كرديد؟ آدم عاقل مي‌آيد از درآمدي كه سال آينده قرار است نصيبش شود پيش پيش مايه مي‌گذارد و در عوضش قرض مي‌گيرد؟

‌ يك سال پرداخت قسط براي يك سفر چند روزه

دختر خاله كه با آب و تاب داشت از تصميمي كه براي مسافرت گرفته بود نطق مي‌كرد مدام از تصاوير جشنواره رنگ هندوستان مي‌گفت و تلاش مي‌كرد هرطور شده براي مسافرتش در ذهن ميهمان‌ها يك دليل منطقي بتراشد. درگير همين نطق گيرا بود كه يكدفعه دختر خاله ديگرم كه اتفاقاً دانشجوي كارشناسي گردشگري است وسط حرفش پريد و گفت:«اما به‌ نظر من اشتباه كردي. من فكر مي‌كنم عيد، بهترين جشنواره‌ها و جشن‌ها را مي‌شود در استان‌هاي بكر كشور ديد. شهرها و مناطقي كه مطمئنم حتي يك‌بار هم گذرتان به آنجا نيفتاده وگرنه هيچ وقت هوس رفتن به مسافرت خارجي به سرتان نمي‌زد.» من حوصله توجيه كردن‌هاي منطقي را ندارم چون مي‌دانم همه اينها گفته بودند ديگر پولي ندارند كه هزينه كنند، حالا چه شده كه همه مي‌خواهند بروند مسافرت خارجي؟ ديدم بحث داغ است و بازار سوال و جواب گرم، سريع پرسيدم:«راستي يك سوال. شيرين جان شما كه گفتيد آه در بساط نداريد حالا چطور از عهده هزينه هنگفت سفر هندوستان آن هم در اين فصل برآمديد؟». شيرين جان كه متوجه شده بود بدجور درتله گير افتاده لبخند عصبي زد و اقرار كرد:«راستش ما چند قسط براي خانه‌مان داشتيم كه تا پايان امسال بود، من هم ديدم حالا كه در سال جديد هيچ قسطي نداريم مي‌توانيم برويم وام بگيريم و به‌جايش بعد از يك‌سال قسط دادن به‌خاطر دل خودمان يك مسافرت خارج از كشور برويم.» وام بگيريد! هرماه قسط بدهيد! چرا؟! چون مي‌خواهيد برويد مسافرت هندوستان؟ كدام آدم عاقلي به‌خاطر مسافرت هندوستان وام مي‌گيرد كه سال هنوز شروع نشده به‌فكر اقساطش باشد؟

‌ بوي معنويت كه از سفر برود...

در بين اين بحث داغ فخرفروشي مسافرت خارجي يكدفعه بابا بزرگ كه ديد انگار معركه شكل گرفته و ميدان به دست تفاخر افتاده سرفه‌اي كرد تا صدايش باز شود، صدايش را رسا و كلفت كرد و گفت:«عيد و لحظه سال تحويل فقط حرم امام هشتم. اصلاً مگه ميشه مسلمون باشي و لحظه به اين مهمي زمان تحويل سال نگاهت به گنبد طلاي آقا نباشه؟» از لحن بابا بزرگ مي‌شد فهميد كه انگار اوقاتش از بحث‌هاي شكل گرفته تلخ است. ابروهايش را درهم كشيده بود و همانطور كه با دسته عصا ور مي‌رفت و روي صندلي جابه‌جا مي‌شد، گفت:«شيرين جان، بابا، شما هرسال لحظه تحويل سال ميرفتي يك جاي معنوي اين مي‌شد كه سالت رو خوب شروع مي‌كردي و نه تنها كل سال، خودت و بچه‌هات سالم بوديد بلكه رزق و روزي از خانه‌ات قطع نمي‌شد حالا بايد هم به شكرانه لطف‌هاي گذشته بروي هندوستان!»

صحبت‌هاي بابابزرگ كه از لحنش معلوم بود بوي كنايه مي‌داد كاملاً بي‌پرده شد. عصايش را بلند كرد و از اين ور اتاق خاله جان را كه آن ور اتاق نشسته بود مورد خطاب قرار داد و ادامه داد:«شما هم آقاجون امسال برو تركيه ببينم سالت چطور به آخر ميرسه. خيلي دوست دارم بدونم امسال براي شماها كه فقط فكر لذت بردن هستيد و بوي معنويت در سفرتون كم شده چطور پيش ميره؟». فضاي مجلس سنگين شده بود و همه انگار كه از حرف‌هاي كنايه‌آميز آقا جان دلخور شده باشند لام تا كام حرف نمي‌زدند. چاره‌اي نداشتند و البته كه راه پشيماني هم نبود چون به قول خودشان پول قرض گرفته بودند، وام گرفته بودند، تور ثبت‌نام كرده بودند و پولشان قابل عودت نبود، پس بايد تسليم انتخابشان مي‌شدند كه از نظر بابابزرگ حماقت محض بود.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها