
آرزو گفت: استاد چند نمره؟
دكتر نگاهي اخمآلود به سمت ما انداخت و گفت: «مگه پيشدبستاني اومدي خانوم كه دنبال نمرهاي، مقاله نوشتن وظيفته، كمترين كاري كه از دستت برمياد.»
آرزو حسابي ضايع شده بود، تا آخر كلاس از جايش تكان نخورد، حرف هم نزد.
استاد هنوز داشت توقعاتش را از ما دانشجوهاي ترم اولي كه هنوز فرق بين دبيرستان و دانشگاه را نميدانستيم، با اخم و تحكم، رديف ميكرد. ميگفت بايد چه كارهايي بكنيم و چه رفتارهايي داشته باشيم كه صفركيلومتر بودنمان به چشم نيايد.
ـ متين باشيد، متلك پروندن و تكه انداختن سركلاس من با برخورد شديد روبهرو ميشه. به موقع و قبل از من سر كلاس باشيد، دانشجويي كه بعد از استادش بياد سر كلاس، نياد بهتره. موبايل بازي ممنوع، تا وقتي من دارم درس ميدم كسي توي حرفم نميپره، سؤال داشتيد ميذاريد بعد از درس. . . من به كسي نمره 20 نميدم، اعتراض هم نداريم، رسم من اينه. غيبت داشته باشيد، واحدتون حذف ميشه. چه يك جلسه چه بيشتر، فرقي نداره. من به قانون دانشگاه كاري ندارم، قانون كلاس من مال منه...
ـ زارع از آخر كلاس با صداي آرام و گرفتهاي گفت: «جسد باشيد.»
استاد چشم گرداند بين ما 20 نفر كه پراكنده شده بوديم در كلاس يك دست سفيد و گفت: «جسد؟ بله جسد باشيد بهتر از اينه كه جلف باشيد.» نگاهش ثابت ماند روي من و گفت: «فعاليت كلاسي هم مهمه. دانشجو بايد جوياي دانش باشه، جوياي دانش حرف ميزنه، ميپرسه اما سبكسري و بيقيدي و بينظمي توي كارش نيست.»
بعد هم كتاب را باز كرد و شروع كرد به توضيح درباره رئاليسم؛ «واقعگرايان معتقدند كه جهان مستقل از فهم انسان وجود دارد و...» سرم پايين بود و سعي ميكردم روي كاغذ چيزهايي بنويسم. آرزو با آرنج به پهلويم زد كه يعني حواست به استاد باشد، سرم را بالا آوردم: «بله شما خانم، بفرماييد من چي گفتم؟»
زبانم بند آمده بود، نميتوانستم حرف بزنم، استرس داشتم، آب دهنم را قورت دادم و گفتم: «گفتيد رئاليسمها... چيز، عقيده دارند كه...رئاليسمها ميگن...»
ـ نميخواد خانم، اسم شما چي بود؟
ـ صدرايي.
ـ بد نيست قبل از حضور در كلاس يه نگاهي به مبحث بندازيد كه اين طوري مثل بچه شش ساله لكنت نگيريد. من موندم شماها چطور دانشگاه قبول شديد.
توي دلم ميجوشيد، سرم گيج ميرفت. دهانم خشك شده بود. دستم ميلرزيد. آماده بودم بزنم زير گريه. آنقدر زل زدم به سقف تا اشكهايم همانجا خشكيد و نريخت. حسابي جلوي بچهها ضايع شده بودم. من شاگرد اول مدرسه نمونه دولتي و رتبه برتر كنكور، حقم نبود همان جلسه اول چنين قضاوتي در موردم ميشد. آخر يكي نبود به اين استاد بگويد، دانشجو كه فقط نبايد دانشجو باشد، استاد هم لازم است كمي اخلاقمدار باشد، كمي صبر داشته باشد و درك متقابل. . . كلاس تمام شد.