به گزارش خبرنگار ما، ظهر روز دوشنبه 12 بهمن ماه قاضي ايلخاني، بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي تهران با تماس مأموران پليس از دستگيري متهم به قتلي باخبر شد. بررسيهاي اوليه نشان داد متهم كه مرد ميانسالي به نام اسكندر است، دو سال قبل همسر جوانش را در شهرستان رشت به قتل رسانده بود و از آن روز به بعد فراري شده تا اينكه مأموران اداره آگاهي شهرستان رشت مخفيگاه او را در پايتخت شناسايي ميكنند و با گرفتن نيابت قضايي راهي تهران ميشوند و وي را دستگير ميكنند.
بر اساس اوراق پرونده، روز حادثه كه اسفندماه سال 92 بود، دختر جواني مأموران پليس را از قتل مادرش در خانهشان با خبر ميكند. وقتي مأموران در محل حادثه حاضر ميشوند با جسد غرق در خون زن جواني به نام شهره روبهرو ميشوند كه با ضربه چاقويي به قتل رسيده بود. همچنين مأموران در محل حادثه با جعبهاي پر از طلا و جواهر نزديكي جسد روبهرو شدند كه سرقت نشده بود. بررسيها نشان داد طلاها متعلق به مقتول است كه طلاهاي خود را در اين جعبه نگهداري ميكرده است. دختر مقتول به مأموران پليس گفته بود كه لحظاتي قبل وقتي از مدرسه به خانه برميگشتم، پدرم اسكندر را وحشت زده ديدم كه در حال خارج شدن از خانه است. وقتي حالش را پرسيدم گفت كه مادرم بيمار شده و او را به بيمارستان برده است تا درمان شود. پدرم از من خواست تا من به خانه خالهام بروم تا بعد دنبال من بيايد. وقتي پدرم سراسيمه از خانه خارج شد، به رفتارش مشكوك شدم و به خانهمان رفتم كه با جسد مادرم روبهرو شدم.
مأموران پليس شهرستان رشت در تحقيقات بعدي دريافتند كه مقتول زن دوم اسكندر است كه چندين سال قبل با او ازدواج كرده و حاصل زندگيشان هم دو فرزند است. بررسيها حكايت از آن داشت كه اسكندر مدتي است به خانه زن اولياش رفت و آمد ندارد و پس از حادثه به طرز مرموزي ناپديد شده است. بنابراين وي به عنوان مظنون اين حادثه تحت تعقيب مأموران پليس آگاهي رشت قرار گرفت.
پايان زندگي زير زميني قاتل فراري رشت در تهران
پس از اين مأموران تحقيقات گستردهاي را براي دستگيري متهم آغاز كردند، اما هيچ ردي از وي نيافتند تا اينكه چند روز پيش در تجسسهاي آنها نشان داد مرد همسركش مدتي است به تهران گريخته و زندگي مخفيانهاي را شروع كرده است. بعد از آن بود كه مأموران 12 بهمن ماه مخفيگاه متهم را در پايتخت شناسايي و وي را دستگير كردند.
متهم پس از دستگيري در بازجوييها مقابل قاضي ايلخاني با اعتراف به قتل همسرش گفت: چند سال قبل در حالي كه با همسر اولم زندگي ميكردم با زن جواني آشنا شدم. مدتي ارتباط ما ادامه داشت تا اينكه به يكديگر علاقهمند شديم و با هم ازدواج كرديم، البته همسرم نيز در جريان ازدواج ما بود و رضايت داد. ما زندگي خوبي داشتيم و من به خانه هر دو همسرم رفت و آمد داشتم. از آنجايي كه وضعيت مالي خوبي داشتم، همه نيازهاي مالي آنها را برطرف ميكردم. مقتول عاشق طلا بود و من هم هميشه براي او طلا هديه ميگرفتم. ما صاحب دو فرزند شده بوديم و زندگي ما هم شيرينتر شده بود. مدتي گذشت تا اينكه كمكم با همسر اولم اختلاف پيدا كردم.
از دست رفتارهاي همسرم خسته شده بودم
اختلافات ما به قدري زياد شد كه همسر اولم مرا به خانه راه نميداد. بعد از اين به خانه مقتول بيشتر رفت و آمد داشتم تا اينكه او هم رفتارش با من بد شد. او هر روز توقعش از من بيشتر ميشد تا جايي كه ميگفت براي او خانه مجلل و خودروي گرانقيمت بخرم. بدخلقيهاي او به قدري زياد شده بود كه من از دست او خسته شدم. مقتول مدتي بعد از من خواست به خانهاش نروم، اما من جايي براي رفتن نداشتم و مجبور بودم به خانه او بروم، از طرفي هم دلم براي بچههايم تنگ ميشد. اختلافات ما روز به روز بيشتر ميشد تا جايي كه او مرا با چاقو تهديد و حتي قفل در خانه را عوض ميكرد تا من نتوانم به خانه بروم. هر روز كه ميخواستم وارد خانه بشوم مجبور بودم كليدساز محل را ببرم تا قفل در را باز كند. اين موضوع چند باري تكرار شد تا اينكه روز حادثه پس از اينكه كليدساز قفل در خانه را باز كرد، همسرم داخل خانه بود. او چاقوي بزرگي از آشپزخانه برداشت و به طرف من حمله كرد و خواست از خانهاش بيرون بروم. خيلي عصباني شده بودم، ناگهان چاقو را از دستش گرفتم به طوري كه دست خودم زخمي شد و ضربهاي به او زدم.
وقتي از خانه خارج شدم با دخترم روبهرو شدم كه از مدرسه باز ميگشت. فكر نميكردم كه همسرم با يك ضربه به قتل رسيده باشد تا اينكه وقتي حقوقم را برداشت كردم فهميدم حق همسرم از فيش حقوقيام حذف شده و همانجا متوجه شدم كه او فوت كرده و از آن روز به بعد به شهرهاي مختلفي از جمله گرگان، مشهد و تهران فراري شدم تا اينكه در تهران شناسايي و دستگير شدم.
متهم پس از تحقيقات به همراه پروندهاش براي رسيدگي در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي شهرستان رشت قرار گرفت.