
خودش و نگرانيهايش كم بودند بزرگترهايي كه سابقه داشتند يا از ديگران شنيده بودند نيز آنطور خاطرات بد را بزرگ و پررنگ برايش تعريف ميكردند كه با خودش ميگفت بميرم بهتر است كه بروم. در بين همه نااميديهايي كه بزرگترها در دلش ميانداختند حرفهاي پدر بزرگ اما دلگرمكننده بود، چرا؟ چون او بيشتر از آنكه بديها در ذهنش مانده باشد، خاطرههاي خوش را مثل روز در ذهنش حفظ كرده و از يادآورياش لذت ميبرد. پدربزرگ دستش را روي دست ايمان جوان 24 ساله فاميل ميگذارد؛ جواني كه امسال بعد از يك دوره معافيت تحصيلي و تمام شدن درسش بايد برود خدمت سربازي. پدربزرگ تعريف ميكند: «زمان ما شكر وصابون جزو اقلام گرانقيمت و كمياب بود اما در پادگانها به وفور پيدا ميشد. نه اينكه مفت مفت بدهند نه هر كس به اندازه جيرهاش ميگرفت اما چون گران بود كسي مصرف نميكرد و نگه ميداشت تا با خودش زمان مرخصي بياورد خانه. چند ماه كه گذشت قانون گذاشتند بردن اقلام به خانه ممنوع است ما كه دلخوش بوديم كلي شكر و صابون عطري مصرف نكرده داشتيم، دلمان نميآمد با خودمان نبريم خانه. روز آخر سربازي تصميم گرفتيم يكجوري شكرها را در زير آستر شلوار جاسازي كنيم. ما شش نفر كه از يك روستا خدمت رفته بوديم با هم دوست بوديم. زمان بيرون آمدن از پادگان جلوتر از همه يدالله رفت تا كارهايش را انجام دهد سرباز كشيك مشكوك شد كه مبادا چيزي از پادگان كش رفته باشيم چپ چپ به يدالله نگاه كرد او هم كه دل كوچك، چك نخورده به گناه كرده اعتراف كرد. چشمت روز بد نبيند در يك چشم برهم زدن از همه ما شش نفر چندين كيلو شكر و صابون كشف كردند، اگرچه داغ آن روز به دلم مانده اما از مرور خاطراتش لذت ميبرم.» پدربزرگ پشت سر هم خاطرات خوش روزهاي سربازي را تعريف ميكرد. رفته رفته رنگ زرد صورت ايمان گل ميانداخت، بهجاي غم خنده روي صورتش جا ميگرفت تا اينكه كمتر از چند ساعت بعد صداي بلند خندههاي ايمان از خاطرات پدربزرگ شنيده ميشد. ايمان با دل قرص فردا عازم خدمت سربازي ميشد در حالي كه برخي دوستانش در تلاش بودند تا روز آخر به هر روشي كه شده معافيت پزشكي بگيرند حتي به قيمت كج شدن ستون فقراتشان يا صاف شدن كف پايشان!
نگرفتيم معافی، اما ديديم
عليرضا نجفي، 26 ساله
ببينيد هركسي در زندگياش مرحله و گذاري دارد كه دوست ندارد در آن شرايط باقي بماند. ما پسرها از آن دست كساني هستيم كه اغلب از دوران سربازي فرار ميكنيم، البته براي اين فرارمان هم دلايل مخصوص و منطقي خودمان را داريم چون فكر ميكنيم وقتي قرار است دو سال از زندگيمان را كه بيشتر از 24 ماه نميشود صرف يادگرفتن و گذر روزهايي كنيم كه در نهايت هيچ چيزي نميآموزيم، منبع درآمدي اضافه نميكنيم و تنها كارتي به دستمان ميدهند كه به اسم پايان خدمت ميتوانيم مثلاً گواهينامه بگيريم يا املاك به نام خودمان بزنيم، مگر ديوانهايم دو سال از عمرمان را اينطور باطل كنيم؟ در عوض ميگرديم هر راه ممكني كه پيدا ميكنيم و به آن متوسل ميشويم تا شايد بتوانيم اين دو سال را يكجور ديگر رفع و رجوع كنيم كه يكي از اين راهها معافيتهاست. من خودم از اين معافيت استفاده كردهام اما نه از نوع پزشكي و نظاير آن بلكه بنا به دلايلي با شرايط پدرم معاف شدم، اما پسرخالهاي دارم كه در سال 85 وقتي ميخواست معافيت بگيرد همراه بادوستش چندين ماه پيوسته رژيم سخت گرفتند تا توانست وزنش را به حداقل ممكن برساند. بعد از اينكه وزنش ثابت شد با گرفتن معافيت پزشكي به خاطر كمبود وزن شديد توانست كارت معافيت پزشكي را بگيرد. به قول خودش آن روزها فقط چند ماه سختي كشيد اما دو سال از زندگياش جلو افتاد!
سن ناپختگي و تصميمهاي نادرست
دكتر بهروز شايسته، روانشناس و تحليلگر رفتار
انسان رفاهطلب است؛ اين حقيقت ذات آدمي است كه دوست دارد در كمترين زمان، راحتترين مسير و بيشترين سود را كسب كند. اين فكر راحتطلبي و رفاهخواهي باعث ميشود در هر مسيري كه قرار ميگيرد به مسيرهاي سريع پيشرونده فكر كند. نكته اينجاست كه ما در هر سن و شرايطي كه قرار داشته باشيم با توجه به شرايطي كه ميخواهيم از آن شانه خالي كنيم، راههايي به ذهنمان ميرسد كه اقتضاي همان زمان، مكان و سن است؛ راههايي كه اغلب با گذشت زمان تأسف ميخوريم كه چطور آن را انتخاب كرديم. سربازي و مدت دو ساله آن كه اين روزها سازمان نظام وظيفه كشور تلاش ميكند به هر طريق ممكن و با استفاده از مزاياي مختلف مثل ازدواج، تحصيلات، فرزند داشتن و نظاير آن مدت زمان آن را كم و شرايطش را آسان كند، يكي از همين مراحل زندگي است.
جواني كه در شرايط نرمال 18 سالگي بايد به فكر رفتن به سربازي باشد و در شرايط متفاوتتر جوانهايي با سن 24 سال و ليسانس يا 26 سال و فوقليسانس به هرحال بايد در هر سني به فكر رفتن به سربازي باشند. اما تصور كنيد جوان امروزي ما با برداشتي كه از سربازي دارد در هر سني ميگردد براي خودش تئوريهاي ذهني ميچيند تا با كمك آنها به هر طريق ممكن به سربازي نرود. فراموش نكنيد در هر سني كه باشد روشهايي به ذهنش ميرسد كه مختص همان سن و سال است و يك يا چند سال بعد قطعاً به روشهاي ذهني قبل خود خواهد خنديد.
حالا در نظر بگيريد يك جوان 18 ساله امروزي كه بهشدت به خانواده بهويژه مادرش وابسته است، كمتر پيش آمده كه شب دور از خانه باشد، غذاي نامناسب بخورد يا در شرايط سخت بخوابد؛ جواني كه در زمستان خانه گرم انتظارش را ميكشيده و تابستان همه خنكيهاي اطراف مهيا بوده، حالا بايد بپذيرد كه دو سال، با غذا، شرايط استراحت، كار و حتي خواب متفاوت سپري كند. اگرچه شرايط سربازيهاي فعلي به هيچ وجه با شرايط سابق قابل مقايسه نيست اما مهم اين است كه به هرحال جوانها طالب رفاه هستند. حالا تصور كنيد با وصف سربازيهاي قديم طبيعي است كه برخي جوانهاي نازك نارنجي با توسل به هر روش ممكن از به سربازي رفتن طفره بروند.
خب با اين اوصاف كافي است در اين شرايط روحي بد جوان و خانوادهاش يك نفر بيايد و روشهايي را با نهايت آب و تاب تعريف كند، با اين هدف كه «ميشود با يك راه كوچك معافيت گرفت.» اين معافي گرفتنها قديم دامنه بسيار وسيع و متفاوتي داشت تا جايي كه كارچاقكنهاي معافي گرفتن براي هر كسي روش خاص خودش را سراغ داشتند و به كار ميگرفتند اما با رو شدن دست فرصتطلبها بخش مهمي از دلايل معافي گرفتن حذف شد، مثلاً در يكي از روشهاي معافي گرفتن سابق نداشتن بيش از 14 دندان شرط معافي گرفتن بود با همه تفاسير و شرايطي كه گفتم وقتي جواني ميديد ميتواند با كشيدن نصف دندانهايش كارت معافي بگيرد بعد برود دندان بكارد، خب ميپذيرفت كه اين كار را بكند اما دو سال سربازي نرود. در نمونهاي ديگر شخص وقتي ميديديد ميتواند با كم كردن يا زياد كردن تپش قلبش يا عرق كردن بيش از حد كف دستش معافيت پزشكي بگيرد دست به كار استفاده از داروهاي تنگكننده يا شلكننده عضله قلب ميشد؛ داروهايي كه حداقل بعد از شش ماه مصرف جواب ميداد و آثارش تا آخر عمر ميماند، اما به تصور جوانها مهم اين بود كه معاف بشوند و سربازي نروند. بدترين نكته ماجراي معافيت سربازي در اين است كه بيشترين روشهاي دريافت معافيت روشهاي پزشكي و جسمي است كه با اين كار اگرچه كارت معافيت را نصيب جوان ميكرد اما مهم اين بود كه آثار و عوارض آن تا آخر عمر ماندگار ميشد.
فراموش نكنيد كه اول بحث گفتم جوان در هر سني با توجه به شرايط ذهنياش تصميم ميگيرد. تصور كنيد جوان 18 سالهاي كه به خاطر جدا نشدن از خانواده حاضر ميشود 14 دندان خود را بكشد قطعاً از بلوغ فكري برخوردار نشده است يا جوان 19 و 20 سالهاي كه حاضر ميشد شش ماه يا بيشتر داروهاي قلبي استفاده كند تا كارت معافيت بگيرد قطعاً نميداند عواقب كاري كه ميكند چيست. متأسفانه خانوادهها مخصوصاً مادرها هم با توجه به عاطفه و وابستگياي كه به فرزندان دارند در اين مواقع به هيچ وجه عاقلانه فكر نميكنند و احساسات باعث ميشود آنها هم در نقش حامي اين تصميمات ظاهر شوند. نتيجه اين عدم بلوغ فكري و ناتواني در تصميمگيري كه يك پشتوانه صددرصد احساسي هم دارد چه ميشود؟ پشيماني صددرصد در بازه زماني كوتاهمدت.
نتيجه اين رفتارها ميشود مرد ميانسالي كه به خاطر كارت معافيت پزشكي داروي قلب مصرف كرده و مبتلا به سكته قلبي ميشود يا با شل شدن عضله قلبش دچار فشار پايين و نبض كم است. دقيقاً به همين دليل است كه ميگويم نه تنها نبايد اجازه بدهيم در سنين خاص جوانها تصميمهاي اينطوري بگيرند بلكه ما بزرگترها بايد تلاش كنيم مانع از اجراي تصميماتي باشيم كه قطعاً در بزرگسالي و ميانسالي آسيبهاي جدي به همراه دارد.
زندگيام از هم پاشيد پسرم هم مرد نشد
معصومه بختياري، 54 ساله
ما مادرها همينطوري راضي نميشويم كه پسرمان را راه دور بفرستيم حالا تصور كنيد قرار باشد فرزندمان را بفرستيم راه دوري كه هم شرايط سخت است، هم دسترسي به او نداريم، هم ميدانم اوضاع خواب و خوراكش درست و اصولي نيست و همه اينها به كنار، ميدانيم كه در عرض اين دو سال جز يكسري اصول نظامي چيزي ياد نميگيرد كه به درد آينده و زندگي خودش، همسرش و شغلش بخورد. پس همه اينها باعث ميشود ما تمام تلاشمان را بكنيم تا به هر قيمتي شده بچهها از ما دور نشوند. خاطرم هست زمان سربازي رفتن پسر بزرگتر من اصلاً تاب نداشتم ببينم كه دور ميشود. خدا خواست و توانستيم چهار سال برايش مرخصي تحصيلي بگيريم. خدا را شكر او هم در اين مدت خوب درس ميخواند اما بعد از ليسانس ميخواست فكر كار و درآمد باشد كه همه ميگفتند اول تكليف سربازياش را روشن كنيد. به پيشنهاد يكي از دوستان پسرم رفتيم پيش كسي كه ميتوانست با توجه به شرايط هركس پيشنهادي براي معافي بدهد. تنها پيشنهادي كه براي ما داشت اين بود كه من و همسرم از هم جدا شويم، كارت معافي پسرم را بگيريم و براي محكمكاري چند سال با عقد موقت زندگي كنيم تا مبادا كارت معافيت ابطال شود. ما هم كه نميخواستيم به هر قيمتي او از ما دور شود پذيرفتيم. جدا شديم و بعد از چند ماه با اين ادعا كه پسرم خرج من و خانه را ميدهد توانستيم برايش معافي بگيريم. الان پنج سال از آن اتفاق ميگذرد اگرچه روزهاي اول تنها چيزي كه مهم بود معافي گرفتن بود و در رابطه من و همسرم مشكلي پيش نيامد اما الان با گذشت پنج سال از معافي گرفتن، همسرم راضي نميشود بيايد و دوباره ازدواج كنيم، البته حدود دو سالي هم هست كه ديگر كمتر خانه ميآيد و اگر هم كنارمان باشد جز درگيري و دعوا كار ديگري نميكند. نميخواهم به حرفهاي تلخي كه خواهر و مادرم ميزنند گوش بدهم اما اين را ميدانم كه فقط و فقط بهخاطر گرفتن يك كارت معافي براي پسرم زندگيام را از دست دادم و اين تنها بخشي از آسيب است، چون پسرم نه تنها مرد زندگي و مسئوليتپذير نشده بلكه از همان زمان دوسالي كه ميتوانست براي فوقليسانس يا ايجاد شغل بهره ببرد هيچ استفادهاي نكرده و تمام اين مدت را به بطالت گذراند و حالا كه زن هم گرفته دنبال چه كنم چه كنم است. خلاصه اينكه تجربه من ثابت كرده است دلسوزي در اين موارد نه تنها ممكن است هيچ سودي نداشته باشد بلكه ميتواند بدترين ضربه را به آينده خانواده و حتي فرزند آدم بزند.
جنگاوري و دفاع در خون ماست
دكتر منصور بهرامي، تحليلگر رفتار
فراموش نكنيم ما كشوري هستيم كه هميشه مورد تجاوز و حمله بودهايم. فارغ از حملههاي غيرنظامي و فرهنگي ما كشوري هستيم كه در هشت سال جنگ تحميلي ديديم چطور ميشود همه كشورهاي جهان در مقابل ما صفآرايي كنند و همه با تمام تجهيزاتشان به جنگ ما بيايند. كشوري كه چنين تجربهاي را داشته نبايد به هيچ وجه نسبت به تربيت نسل رزمنده و جنگي كوتاهي كند، دقيقاً به همين دليل است كه من ايمان دارم ما نميتوانيم و نبايد خدمت سربازي را حذف يا كم كنيم بلكه معتقدم بايد از اين زمان بهترين استفاده را كنيم.
ما بايد بياييم و از زمان دو سالهاي كه به تصور همه وقت هدر دادن است و اندوختهاي درپي ندارد زماني بسازيم براي بهترين آموزش و كارايي. ما اگر در همين مدت دو سال جوانها را براساس علايق و تحصيلات و مهارتهايشان بهكار بگيريم و در گروههاي تخصصي در قالب خدمت نظام وظيفه بگنجانيم، قطعاً بعد از دو سال ميتوانيم نيروهاي ورزيده و آماده به خدمتي را تحويل بگيريم كه نه تنها قدرت جنگآوري و تحمل سختيها را دارند بلكه نيروهايي هستند كه بعد از دوران سربازي ميتوانند بلافاصله با تجربياتي كه كسب كردهاند وارد بازار كار شوند.
علاوه بر اين من مطمئنم ما نسل تنبلي نداريم و اين افزايش بهكارگيري سربازها باعث ميشود نه تنها مدت دو سال زود سپري شود بلكه هر سرباز بعدها چنان با لذت از خاطرات اين دوران تعريف كند كه هر نسل بيش از ديگري مشتاق سربازي رفتن باشد. اما متأسفانه ما اين روزها ميبينيم سربازي تكماهيتي شده و بين استفاده از توانايي و دانش نيروهاي تحصيلكرده و داراي مهارت با نيروهاي عادي تفاوتي قائل نميشوند. چندي قبل شنيدم قرار است از دوران سربازي زماني بسازند براي اشتغال و درآمدزايي. از نظر من اين فكرها و ايدهها خوب است اما چاره كار كم كردن زمان خدمت نيست. بهترين راه ممكن لذتبخش كردن اين زمان است، طوري كه جوان ما بعد از دو سال بهجاي اينكه بگويد هيچ چيز ياد نگرفتم و زمانم را از دست دادم بيايد و بلافاصله با مهارت و دانشي كه كسب كرده شغل ايجاد كند، ازدواج كند و كسب درآمد داشته باشد. ما ايرانيها به هيچ وجه با خدمت و دفاع از كيان وطن و دين بيگانه نيستيم بلكه در خون ماست. تجربيات قبل به ما ثابت كرده كه هر زمان صحبت از جنگ و خدمت باشد ما در خط مقدم حاضر ميشويم. اتفاقهاي هشت سال جنگ تحميلي هيچ گاه از ذهن مردم ما پاك نميشود. روزهايي كه جوانهاي ما به هر روش ممكن تلاش ميكردند خود را به جبهههاي نبرد برسانند حقيقتي بود از روحيات واقعي جوان ايراني.
وقتي كه نوجوان 14 ساله شناسنامهاش را دستكاري ميكرد تا بتواند عازم جبهه شود يا نوجواني كه در اتوبوس مخفي ميشد تا به جبهه برسد، حتي رضايتنامههاي يواشكي كه به هر ترفندي از پدرها ميگرفتند، همه تنها نمونهاي است از روحيه رشادت و شجاعت ما. اين را گفتم تا يقين حاصل كنيم فراري شدن نسل جديد ما از سربازي به خاطر ترسو يا كمطاقت بودن آنها نيست، بالعكس اين تنها ناشي از برخورد ما و عدم فرهنگسازي درباره خدمت سربازي است.