انسانها بر اساس ذات دروني و سرشتشان دوست دارند در زمينههاي بيشتري اطلاعات داشته باشند و آنقدر بدانند كه به تمام سؤالهاي ذهنيشان پاسخ بدهند. يكي از روشهاي قديمي و كارآمد براي رسيدن به پاسخهاي ذهني انسان مطالعه كردن است. تصور كنيد انساني كه در وجودش هميشه ميل براي دانستن و فهميدن غليان ميكند چه عوامل سفت و سختي بايد مقابلش بايستند تا بتوان او را از تمايل براي دانستن منع كنند؟ من اسم اين عوامل بازدارنده را به تصور خودم ترمزهاي مهاركننده كتابخواني ميگذارم. بههرحال در زندگي هر كدام از ما به تفاوت و فراخور منبع درآمد، فرهنگ و سبك زندگيمان اين ترمزها متفاوت است اما بهترين كار اين است كه هر كدام از ما اگر واقعاً ميل و علاقه به دانستن و مطالعه كردن داريم بهتر است اين ترمزها را بشناسيم و درست مثل كسي كه از مسير حركت كردن سريع خودرواش سرعتگيرها را جاي خالي ميدهد يا با تاب رد ميكند ما هم اين عوامل را از زندگي فرهنگيمان حذف كنيم.
جنگ با جهل با سلاح مطالعه
هر جامعهاي به هر نسبتي كه از مطالعه و تحقيق و خواندن دور شود به همان نسبت در سراشيبي جهل و خرافات پيش ميرود و هر وقت جهل از يك سمت وارد جامعه شود از سمت ديگر عقل، قدرت تفكر و بيخبري ذهن جوانها را دربرميگيرد. يكي از مهمترين كارهايي كه ميتواند آفت جهل را بزدايد، مطالعه است و آنچه ميتواند شبهههاي ذهني را دفع كند و ايمان و اطمينان را به قلبها باز آورد، كتابخواني است. گرفتاران در چنبره پرسشها و محاصرهشدگان در ميان انبوه شبههها ميتوانند براي استعداد فكري به كتابخانه مراجعه كنند و از آنجا نيرو گيرند و به جنگ شبههها بروند و پاسخي در برابر القائات و شبههافكنيهاي ديگران بيابند و روح جان خود را با مطالعه كتاب سيراب نمايند.
سفارش به كتابخواني در اسلام
كتابخواني، مطالعه كردن، تحقيق كردن و دانشاندوزي در اسلام بسيار توصيه شده است. پيامبراكرم (ص) و امامان معصوم (ع) پيوسته مسلمانان را به حفظ و نگهداري كتابها توصيه كردهاند و مدام از مزيتهاي تحقيق، علمآموزي و مطالعه كردن سخن گفتهاند. نقل است روزي امام حسن مجتبي (ع) فرزندان و برادرزادگان خود را جمع كرد و درباره حفظ دانش و نوشتن فرمود: «شما كوچكترهاي قوم هستيد و به زودي بزرگان قوم خواهيد شد، پس دانش بياموزيد. هركس از شما نتواند علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد آن را بنويسد و در خانهاش قرار دهد.»
سؤال مهم در زمينه كتابخواني اين است كه چطور ميشود ايران به عنوان امالقراي جهان اسلام و يك كشور كاملاً مسلمان كه در تمام مراحل از كشورداري كلان گرفته تا سبك زندگي جزئي از سيره اهلبيت پيروي ميكند در زمينه كتابخواني و مطالعه جزو آخرين كشورهاي جهان باشد؟ مگر ميشود با اين همه توصيه بزرگان ديني باز هم در اين زمينه كمكاري كنيم؟ اصلاً چه عوامل و دلايلي باعث ميشود كه از كتاب خواندن غافل شويم؟
لاكچريها ديدگانمان را كور كردهاند
كتاب، مجلات و نشريهها جزو اقلام خريدي ساده و بيزرق و برق هستند. هرچقدر اين اقلام بيرياتر و گوشهگيرتر شوند عرصه براي خريد و خودنمايي لاكچريها و لوكسها باز ميشود. دقت كنيد ما اين روزها دور و برمان خانوادههاي بسياري را ميبينيم كه در طول چند سال متمادي زندگيشان درگير اين است كه چه مبلماني بخرند، كريستالشان اصل چك باشد، لوسترشان از نوع عتيقه باشد و... در عين حال اين خانوادهها جزو كساني هستندكه وقتي وارد خانهشان ميشوي تا دلتان بخواهد اجناس لوكس و لاكچري و صدالبته پرهزينه را ميبينيد.
حرف حسابم اين است كه هرچقدر دور ما پرشود از اجناس گرانقيمت، چشم كوركن و خانه پركن در مقابل جيب ما خالي ميشود، مغزمان تهي ميشود و خانه فرهنگمان رو به ويراني ميرود. در اين مورد من يكي از مهمترين تقصيرها را به گردن سبك تربيت و زندگي خانوادهها مياندازم. دختر وقتي در خانوادهاي بزرگ شود كه مادرش خريدن النگو و چيني مارك برايش مهمتر از خريدن كتاب و نشريههاي ارزان قيمت باشد طبيعي است كه اين ارثيه غلط را با خود به خانه و جمع خانواده همسر ميبرد.
اگر پسر ما به اين نتيجه برسد كه هرچقدر لباسهاي ماركدار بيشتر بخرد بهتر ديده ميشود طبيعي است كه كتاب نميخرد و حتي نميخواند.
اگر طرز فكر تك تك خانوادهها اين طور تغيير كند كه عروسي كه بيشتر ميداند مهمتر از عروسي است كه بيشتر جهاز ميآورد، اگر يك زن برايش اين مهم باشد كه شوهر آيندهاش بيشتر بداند نه اينكه بيشتر برايش بخرد، رفته رفته طرز فكر و سبك خريد خانوادههايمان تغيير ميكند. فكر ميكنم در قرن 21 وقت آن رسيده كه كمي به چشم و همچشميمان پايان بدهيم و كمي به فكر بالابردن اندوختههاي ذهني كودكان و نوجوانانمان باشيم. برايشان بيمناسبت و در هر مناسبتي هديه كتاب و نشريه بخريم و از آنها بخواهيم كه برداشتشان را از اين كتاب با ساير دوستان و اطرافيانشان درميان بگذارند.
البته بخشي از تقصيرها در اين زمينه بر عهده مديران فرهنگي كشور نيز هست. عدم انسجام و هماهنگي در برنامهها، عدم ثبات مسئوليتها در مديريتهاي فرهنگي و به دنبال آن تغيير در اصل برنامهها و عدم ارائه نگاههاي نو برخي از عواملي است كه به ضعف مطالعه و كمرنگ شدن كتابخواني در جامعه، دامن ميزند.
نياز تراش باشيم
تجربه تاريخي و بررسيهاي جامعهشناسانه ثابت كرده ما ايرانيها ملتي هستيم كه تا احساس نياز به چيزي نكنيم در پي آن نميرويم. ما تا زماني كه بيمار نشويم دارو نميخوريم. مادامي كه پزشك برايمان نسخه غذايي خاصي نپيچد دست از پرخوري و زيادهخوري برنميداريم. تا زماني كه كبدمان چرب نشود يا كلسترول خونمان بالا نرود به فكر تغيير سبك خوراكمان نميافتيم. خلاصه كلام اينكه تا اجبار نباشد نه تنها به فكر نيستيم بلكه راه درست را هم در پيش نميگيريم. كتابخواني هم از اين فلسفه مستثني نيست. ما تا زماني كه احساس نكنيم كتاب خواندن برايمان لازم است و جنبه حياتي دارد به فكر كتاب خريدن و خواندن نيستيم چون به قول خودمان ضرورتي نميبينيم.
دقيقاً به همين دليل است كه يكي از دلايل پايين بودن سطح مطالعه در كشور به عدم شناخت صحيح از موضوع مطالعه برميگردد كه بين مردم و مسئولان ديده ميشود.
مردم ما به مطالعه كردن مستمر عادت ندارند و نسبت به كتابخواني و مطالعه احساس نياز نميكنند. مردم ما آنقدر به نسخهپيچيهاي عاميانه عادت كردهاند كه حتي براي درمان بيماريهاي روحي و جسميشان هم حاضر نميشوند كتاب بخوانند. متأسفانه اين روزها كتاب خواندن در كشور، پديدهاي جدي و عبوس محسوب ميشود و دقيقاً به همين دليل اين رفتار مختص گروهي ويژه و براي قشر خاصي از مردم است و متأسفانه اين نگرش در بين مسئولان هم ايجاد شده است. تصور اين است كه براي كتابخواني بايد يك كتاب چندصد صفحهاي در دست گرفت و در يك فضاي كاملاً آرام و بهدور از همه مطالعه كرد، در حالي كه امروز عصر غذاهاي سريع، كوچك و فشرده است. پس مسئولان هم بهتر است بهفكر ايدههاي جديد بر اساس نيازهاي مردم باشند.
در عصر فلشها و فشردهها بايد هرجايي كه ميرويم بهجاي آنكه كتابهاي بزرگ و قطور ببينيم بهفكر طراحي كتابهاي جيبي كمحجم باشيم كه هم حمل و نقلشان آسان باشد هم مردم براي خواندن و تمام كردن آنها راغبتر باشند. اين دقيقاً همان ترفندي است كه امروز در كشورهاي پيشرفته به وفور ديده ميشود. شما در هرجاي ژاپن و انگلستان كه قدم بزنيد به فراخور زماني كه سپري ميكنيد ميتوانيد كتابهاي مختلف ببينيد. مثلاً در مترو و اتوبوسهاي ژاپن ديوارها پر است از كتابهايي كه در حد فاصل دو ايستگاه ميتوان مطالعهشان كرد. كافيشاپهاي انگلستان پر است از نشريات تخصصي و عمومي كه كوچك و جذاب هستند.
مردم وقتي جذابيت آنها را ميبينند تشويق ميشوند بخوانند، اما قبول كنيد اگر حجم نشريات هم زياد بود مردم فرار ميكردند، در حالي كه امروز در حاشيه همه خيابانهاي لندن كافيشاپها پر است از مراجعيني كه تا زمان آماده شدن سفارششان مطالعه ميكنند و در زمان باقيمانده هم ترجيح ميدهند دو نفر، دو نفر تجربه خواندشان را با يكديگر سهيم شوند و اين يعني كنار آمدن سرعت تكنولوژی و زندگي صنعتي با نياز دروني انسان به مطالعه.
لعنت به موبايل و اينترنت
من به عنوان كسي كه ساعتهاي متمادي از روزم را صرف كتاب خواندن و فيلم ديدن ميكنم از جمله كساني هستم كه وقتي جواني را موبايل بهدست ميبينم از درون خودخوري ميكنم. حرص ميخورم وقتي كه ميبينم زماني را كه بايد به خواندن و بيشتر فهميدن سپري كنند صرف گشت و گذار در اينترنت ميكنند يا با موبايل بازي ميكنند.
شما در طول روز چند نوجوان و جوان را ميبينيد كه موبايل بهدست از كنارتان رد ميشوند يا كنارتان نشستهاند اما ذرهاي حواسشان به اطراف نيست؟ به وفور. متأسفانه بچههاي ما از اين دنياي مدرن و مجازي تنها سرك كشيدن در اين گروه و آن گروه را فهميدهاند. يا در حال دانلود بازي هستند يا در حال چت كردنهاي بيخود كه آخرش يا دعواست يا سوءتفاهم...
حالا فكرش را بكنيد اگر در همين دنياي مجازي هر روز در هر گروه يك كتابچه كوچك يك فصلي براي دانلود گذاشته شود چه لطفي در حق نسل جوان غرق شده در مدرنيته ميشود؟ قطعاً اگر ما بتوانيم از همين فضاي مجازي براي ذرهذره تشويق كردن جوانان به كتابخواني استفاده كنيم برنده خواهيم بود. مسئله اين است كه ما در موضوع كتاب و كتابخواني مدتهاست درگير روشهاي قديمي و نخنما شدهايم. فراموش كردهايم نسل جديد ديگر كتبهاي طولاني، سنگين و سخت را نميپسندد. نسل جوان همانطور كه از فلاپي سيدي و زيپ كردن ساخت و امروز هركس در جيبش يك فلش دارد دوست دارد همه چيز را كوتاه و فشرده داشته باشد.
نگوييم نميخوانند، ما حق نداريم قضاوت كنيم. اول روشهاي كارآمد را براي تشويق جوانها در فضاي مجازي و موبايلي ايجاد كنيم بعد اگر ديديم كم استقبال شد فكر ديگري ميكنيم. به هر حال فكر كردن بهتر از نكردن است. انواع كتابهاي صوتي و فايلهاي كتابهاي قابل دانلود تنها دو روش از صدها روش تشويق جوانها به سهلالوصول كتاب خواندن است.
وقتش رسيده معتاد بسازيم!
از انتقاد به خانوادهها و فضاي جامعه كه بگذريم نميتوانيم از كنار نبود كتابهاي خوب و ارزانقيمت بگذريم. حقيقت اين است كه با توجه به وضعيت معيشت و اقتصاد خانوادهها نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه هر خانواده هر ماه يا حتي هر سال چندصد هزار تومان براي كتاب خريدن هزينه كند. بهتر نيست براي يكبار هم كه شده انگشت اتهام را از سمت خانوادهها به سمت مسئولان و اهالي نشر كشور بگيريم؟
در حال حاضر كتابهايي كه بتواند نيازهاي اوليه افراد را برآورده كند و از زبان نگارشي سادهاي هم برخوردار باشد، خيلي در بازار موجود نيست و البته منظور از كتاب ساده اين نيست كه كتاب سطح پاييني داشته باشد و مطالب سخيفي را به ذهن خواننده القا كند، بلكه كتاب خوب كتابي است كه در عين سادگي از جذابيت خاصي هم برخوردار باشد يعني بتواند جايگزين مناسبي براي كامپيوتر و بازيها و سرگرميهاي الكترونيكي باشد.
گراني كتاب يكي از بزرگترين دلايل دوري كردن مردم از كتاب خواندن است. من نميگويم در كشور ما نسبت به ساير كشورها كتاب گران است نه؛ بلكه من اصرار دارم كه اگر قرار است فرهنگ كتابخواني در كشور پابگيرد بايد تا مدتها قيد سود را در اين عرصه زد.
تا حالا به اين فكر كردهايد كه يك مصرفكننده مواد مخدر چطور به يك معتاد وابسته ميشود؟ به يك مصرفكننده در طول يك روز آنقدر مواد ارزان قيمت و باكيفيت ميدهند كه يك روز چشم باز ميكند ميبيند معتاد شده است و بايد براي خريد هر وعده مواد مخدر كلي پول هزينه كند. اگرچه اين روش غيرانساني است اما در اصول راهبردي روشي مؤثر براي سوداگران افيون است. چرا ما اين كار را نكنيم؟ من ايمان دارم اگر ما تا سالها به مردم جامعه خوراك مغزي و كتاب ارزان با تبليغات مناسب بدهيم چند سال بيشتر زمان نميبرد كه با جمع ميليوني از كتابخوانهايي روبهرو خواهيم شد كه نوعي اعتياد دارند و حاضر هستند براي خريد هر وعده كتاب كلي هزينه بپردازند. ديگر وقتش رسيده در اين عرصه معتادساز و معتادپرور شويم!
*
پژوهشگر و كارشناس مسائل فرهنگي