
باز محرم آمد و حال و هواي عزاداري همه جا را فرا گرفت. كسي دلش گرفته بود، گوشه مجلسي كف دست به پيشاني گره زده و به آرامي اشك ميريخت، آن يكي چادرش را روي صورت كشيده و عاشقانه در فغان غربت امامش زير لب روضه ميگفت، بيآنكه كسي ببيند يا بشنود! اما سوي ديگر خودرويي گِل مالي شده بود و صاحبش با موهايي فشن فقط در فكر جلب توجه ديگران بود، سوي ديگر صداي بلند و آزاردهنده موسيقي به بهانه عزاداري جاي سوگواري را گرفته بود، سوي ديگر براي گرفتن غذاي نذري همديگر را هل ميدادند و...
بدانیم برای چه عزاداری میکنیم
آيا ميتوان كمبودهاي عاطفي، هيجاني و اجتماعي را در اين شبها جبران كرد؟ فلسفه دانستن دانشگاه رفتن نميخواهد! فلسفه يعني چرايي امور را بفهميم. چرا عزاداري ميكنيم؟ چرا تعزيه برپا ميكنيم؟ چرا سينه ميزنيم؟ چرا زنجير ميزنيم و بعد از 14 قرن هنوز سوگواري ميكنيم؟ مگر ميشود فردي كاري را نداند و انجامش بدهد و سپس انتظار داشته باشد عاقل خطاب شود؟ مگر پيام عاشوراييان نه اين بود كه نسبت به امور خود آگاه باشيد و اسير جهل و نفرت نشويد؟ مگر نه اين بود كه از يكديگر مراقبت كنيد و به اعتقادات خود وفادار بمانيد؟
ولي هر سال شاهد چشم و همچشميهاي بيشتري نسبت به سال پيش هستيم. يخچالهايمان پر از ظروف يكبار مصرف غذاهاي بيات است، نذريهاي بيحد و حصر! رفتن به زير علامت و علمهاي طويل براي زورآزمايي مذهبي كه هرچه تيغهاش بيش اجرش بيشتر! ماندن در آخر مجلس بهمنظور غيبت و رسوايي همانهايي كه تا چند دقيقه پيش همنالهشان بودند.
دعوا بر سر مياندار بودن هيئت و دسته براي بهتر ديده شدن توسط ديگران بهمنظور خريد اعتبار و عزت از بنده خدا و نه خود خدا!
اينها آسيب است، چون پس از گذشت اينهمه سال، فلسفه از يادمان رفته و اجراي آداب و رسوم مذهبي كه يه فرع است تبديل به يك اصل شده است. اگر اينطور باشد فرق شيعه با اقوام قبيلههاي آفريقا و امريكاي مركزي چيست كه بيشتر درگير مناسك هستند؟ مگر ادعا نداريم كه عاشورا به ما مدل دو بعدي بندگي و آزادگي را آموخت؟ پس اين رفتارها از كجا برآمده؟
اينجاست كه با كمي اغماض ميتوان حس كرد كه عاشوراي پست مدرن با تمام آسيبهاي روانشناختي، فلسفي، اجتماعي و فرهنگي متولد ميشود. چون بين رفتار واقعيمان و غايت آرمانيمان ميشود فرسنگها فاصله فكري.
در عزاداري هم اسير مدرنيسم شدهايم
بايد قبول كنيم كه در رفتارهاي روزمره خود، اسير مدرنيسم غربياي شدهايم كه جايگاه ارزشهاي معنوي را در محدوده كليسا محصور كرده و اصل لذتبخش انساني را در جامعهاي به اصطلاح آزاد، به رسميت ميشناسد. به افراد جامعه مشتي دغدغه مادي (ماترياليستي) اعطا ميكند تا سرگرم اين مسائل ابتدايي شوند و ذهنشان به حقوق انساني خود كه همانا داشتن تفكر و دانش ايدئولوژيستي است، خطور نكند. لحظهاي درنگ! اينها آدرس همان حكومت يزيدي نيست كه امام حسين(ع) بهخاطرش عاشورا بهپا كرد؟ كه اي بندگان بيچاره خدا، اگر دين نداريد آزاده باشيد. امام حسين(ع) به ما ميآموزد كه درگير نيازهاي بنيادين نباشيم تا نگذاريم حكومتها بهخاطر تاج و تختشان ما را استثمار كنند. به راستي كه زيبنده جوان ايراني است كه با اشاعه فرهنگ عاشورايي به اشكال مختلف، پيام روشنگري را به جوانان تمام ملتهاي جهان برسانند كه همه بساط ظلم و بهرهكشي را برچينند و الگوي آزادگي امام حسين (ع) را در زندگيشان اعمال كنند. اين است سرمايهاي كه خود از آن بيخبريم. برخي اوقات هم كاملاً بالعكس عمل ميكنيم. نوشتن شعارهاي رنگارنگ بر خودروها، لطمه زدنها به خود در سينهزني ها، مداحيهاي ريتميك نامفهوم و... واقعاً با اينها چه پيامي را صادر ميكنيم؟ به دنيا ميگوييم ما عاشق فردي هستيم كه به ما آموخت براي عرض ارادت به خود و ديگران آسيب بزن يا نه، عاشق كسي هستيم كه به ما آموخت پيام وحدت و آزادمردي را به گوش جهانيان برسانيم؟ كهولت سن و فرسودگي سلولهاي جسم مرگ به بار نميآورد؛ بلكه اين جهل است كه ما را ميكشد.
قبل از گريستن كمي بينديشيم
عاشورا ماجراي عقل و عشق است، ماجراي وفا، شجاعت، غيرت، انسانيت و حقانيت! اين همه مفهوم در كدام ماجراي تاريخي در تمام جهان وجود دارد؟ قبل از گريستن در باب مظلوميت سالار شهيدان، بهتر نيست چند خط درباره رسالت آن حضرت مطالعه كنيم؟ بهتر نيست از تظاهرهايمان بكاهيم و به تناقضهايمان بنگريم؟
امام حسين(ع) فردي بود كه در آخرين لحظات حماسه عاشورا با جسمي غرق در خون و تني خسته، دشمن را طرف خطاب قرار داد و فرمود: «اى مريدان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».
عاشورا به خودي خود صرفاً يك دوره تاريخي بوده و بس، ولي چيزي كه آن را «عاشورا» ساخته، پيام بزرگي است كه از طريق سيرت عملي و تبييني بزرگان به بشريت منتقل ميشود. يادمان نرود امام حسين(ع) نيازي به اشك و آه و ناله ما ندارد. بلكه اين ما هستيم كه به وجود عاشورا نيازمنديم تا زماني كه ارزشها و حقوق فرديمان از يادمان رفت، سالي يك روز ظهور كند و تلنگري به ذهن رخوتزده ما باشد.
اميد است همه با كمي تأمل و تفكر متفاوت، درصدد احياي فرهنگ ناب عاشورايي قدم برداريم. استكبار را صرفاً يك كشور نشناسيم، استكبار تفكر بهرهكش است، استكبار ظلم است و براي هر انساني مطلوب آن است كه در مقابل آن بايستد؛ همانطور كه امام ايستاد.
* روانشناس