اولي: وِززززز. . . پاشو چقدر ميخوابي؟آفتاب اومده بالا وقت كاره تو كه اينقدر تنبل نبودي؟
دومي: وِووووز. . . نميدونم چرا امروز اينقدر كسلم وخوابم مياد. فكر كنم مريض شدم.
اولي: وِززززز. . . نخور بابا نخور چقدر بهت گفتم در انتخاب سوژههات دقت كن. همينجوري به هركي ميرسي شيرجه ميري و هورت هورت حالا نخور كي بخور بدون اينكه صاحبش رو بشناسي. آخرش هم اينه ديگه، مريض ميشي.
دومي: وِووووز. . . آهان ديدم نيومدي بخوري، اولش فكر كردم گرسنه نيستي. پس تو ميشناختيش. واسه همين هم نخوردي رفتي سراغ يكي ديگه. حالا بگو ببينم اوني كه خوردي راضي هستي؟
اولي: وِززززز. . . آره چه جورم البته نزديك بود جونم رو از دست بدم. با هزار جون كندن دو سه تا نيش خوردم. طرف ،خيلي سرحال بود خيلي هم تميز و با شخصيت بود. اينو از اتاق مرتب و منظمش فهميدم. وقتي خونشو خوردم احساس شادابي كردم. مزه تازگي ميداد. فهميدم، اهل ورزشه كه اينقد خونش خوشمزه است!
دومي: وِووووز. . . اَه اَه نگو، آدمِ من كه اصلاً اهل اين حرفا نبود. از همون اولش معلوم بود چقدر تنبل و نامرتبه. خونش منو مريض كرد.
اولي: وِززززز... خب عوضش برات درس عبرتي شد ديگه از اين آدما خون نگيري. يادش بخير پدربزرگم اعتقاد داشت كه اخلاق و رفتار آدما رو مزه خونشون اثر ميذاره. هميشه ميگفت: «خون سالم در بدن سالمه و پشهاي عمر بيشتر ميكنه كه خون يه آدم سالمه روبخوره و از اين ميون خون آدماي ورزشكار بهترين خون براي نوشيدنه.»
خيلي خب حالا استراحت كن چند روز بايد بگذره تا اثرات اون چندتا نيشي كه خوردي از تنت بيرون بره. منم برم بگردم يك آدم درسخون پيدا كنم خونش رو حسابي بمكم تا به اطلاعات علميم اضافه بشه. وِززززز. . .